یکشنبه پنجم مهر ۱۴۰۵ | 11:56 | سيد همايون سليمي -
اللهم صل علی محمد و آل محمد
اذان؛ وقتی گلدستهها آواز میخوانند
سحرگاه، هنوز شهر در پوست
اللهم صل علی محمد و آل محمد
اذان؛ وقتی گلدستهها آواز میخوانند
سحرگاه، هنوز شهر در پوست خواب است. هوا بوی نم و نیایش دارد. ناگهان، از فراز گلدستهای که قرنهاست رازدار آسمان است، صدایی برمیخیزد. نه از جنس این جهان. از جنس همان لحظهای که روح در بدن دمیده شد. الله اکبر...
و تو، بیآنکه بخواهی، میایستی. نه با پا، با جان. چایی که در دست داشتی، سرد میشود. کلامی که بر زبان داشتی، در گلو میمیرد. اذان، دست نامرئی خداوند است که شانههایت را آرام تکان میدهد و میگوید: «بیدار شو، دیداری در پیش است.»
صدایی که از بهشت میآید
اذان، اختراع بشر نیست. هدیهای است از آسمان. آنگاه که مسلمانان مدینه درماندند که چگونه وقت نماز را اعلام کنند، ناقوس کلیسا پیشنهاد شد، شیپور یهود، آتش زرتشتیان. اما پیامبر صلیاللهعلیهوآله سر به آسمان برد و وحی، اذان را بر بالهای جبرئیل فرو فرستاد. بلال، آن سیاهپوست بلندآوازهی حبشی، نخستین مؤذن اسلام شد. و از آن روز، تاریخ بشر به دو نیم شد: پیش از اذان و پس از اذان.
امام رضا علیهالسلام، آن امام غریب، دربارهی این هدیهی آسمانی فرمود:
اذان، یادآور فراموشکاران است و بیدارکنندهی غافلان. دعوت به پرستش خالق است و اعلان توحید.
و چه زیبا فرمود که اذان، صفای باطن میآورد و روح را شاد میکند. پیامبر صلیاللهعلیهوآله هرگاه وقت نماز میرسید، به بلال میفرمود: «ای بلال! اذان بگو و ما را شادمان ساز.» گویی اذان، نه اعلام زمان، که نوازش روح است.
آنان که آسمان صدایشان را میشناسد
مؤذن، فقط اذان نمیگوید. با هر الله اکبر، دروازههای عرش را میکوبد. و آسمان، این کوبیدن را میشناسد.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
«هر که خالص از برای خدا اذان بگوید، حق تعالی ثواب چهل هزار شهید و چهل هزار صدیق به او کرامت فرماید و به شفاعت او چهل هزار گناهکار داخل بهشت شوند.»
و امام صادق علیهالسلام، آن امام صادق آل محمد، فرمود:
«گردنفرازترین مردم در روز قیامت اذانگویان هستند.»
چرا گردنفراز؟ زیرا اذانگوی، مشتاقترین بنده است. آنکه گردن میکشد تا محبوب را ببیند. و در قیامت، همانقدر که در دنیا گردن کشیدی تا صدایت به آسمان برسد، در قیامت گردنت فراتر از همه خواهد بود.
امام باقر علیهالسلام، شکافندهی علوم، فرمود:
«کسی که هفت سال به نیت پاداش خداوند اذان بگوید، در روز قیامت در حالی میآید که هیچ گناهی ندارد.»
و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
«کسی که یک سال در شهری از شهرهای مسلمانان اذان بگوید، بهشت بر او واجب میشود.»
اذان در تنهایی؛ صفی که دیده نمیشود
و این، رازآمیزترین بخش اذان است. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به ابوذر، آن یار وفادار، فرمود:
«ای ابوذر! چون بنده در بیابان خالی، تنها باشد و وضو بسازد، پس اذان و اقامه بگوید و نماز بخواند، حق تعالی ملائکه را امر فرماید که در عقب او صف بکشند؛ صفی که دو طرف آن صف را نتوان دید. رکوع کنند آن ملائکه با رکوع او، و سجود کنند با سجود او، و آمین گویند نزد دعای او.»
تصور کن. تنهایی در بیابان. اما صفی از فرشتگان پشت سرت. تو رکوع میکنی، آنان رکوع میکنند. تو سجده میکنی، آنان سجده میکنند. تو دعا میکنی، آنان آمین میگویند. اذان، تنهایی را به ضیافت فرشتگان تبدیل میکند.
شهادتین؛ نجاتی که در گوش مینشیند
مؤذن، با هر «اشهد أن لا اله الا الله»، نود هزار ملک بر او صلوات میفرستند و برای او استغفار میکنند. و او در قیامت، در سایهی عرش الهی خواهد بود.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
«کسی که بشنود مؤذن میگوید: "اشهد ان لا اله الا الله و اشهد انّ محمّدا رسول الله"، سپس به خاطر تصدیق این کلام و به خاطر پاداش خداوند بگوید: "و انا اشهد ان لا اله الّا الله و انّ محمّدا رسول الله"، خداوند به عدد کسانی که انکار نمودهاند و به عدد کسانی که اقرار کردهاند، پاداش عطا میفرماید.»
و شهادتین، گوشت و خون مسلمانان را حفظ میکند. کلامی که بر زبان جاری میشود، اما حصاری میشود بر گرد جان.
اذان مؤذنزاده؛ نغمهای که زمان را متوقف کرد
و اما ایران. سرزمینی که اذان را نه فقط با گوش، که با پوست و استخوان میشنود. در سال ۱۳۳۴، مردی از دیار اردبیل، رحیم مؤذنزاده اردبیلی، بر فراز گلدستهای ایستاد و اذانی خواند که تا امروز، جاودانهترین اذان ایران است. او در گوشهی «روحالارواح» از آواز بیات ترک، نه فقط اذان گفت؛ نقاشی کشید با صدا. طنینی که از فراز گلدستهها برخاست، موسیقی ایرانی را با معماری اسلامی درآمیخت و تجربهای ساخت که نه دیده میشود، نه شنیده؛ چشیده میشود.
این اذان، در سال ۱۳۸۷ ثبت ملی شد و در سال ۱۳۹۱ در فهرست ملی حافظهی جهانی جای گرفت. اما ثبتها، تنها برگهای هستند. حقیقت آن است که این اذان، در حافظهی جمعی ایرانیان حک شده است. هر بار که پخش میشود، زمان از جنس دیگری میشود. دل، بیاختیار به سمت آسمان کشیده میشود. و آدمی، بیآنکه بداند چرا، ایستاده، سر به آسمان میسپارد.
حرف آخر
اذان، نجوایی است که آسمان را به زمین میآورد. مؤذن با هر الله اکبر، دروازههای عرش را میکوبد. با هر اشهد، گواهی توحید را بر گوش جان مینشاند. و درست در همان لحظه، فرشتگان صف میکشند، گناهان بخشیده میشود و دل، آمادهی دیدار میگردد.
پس بشنو... الله اکبر... الله اکبر...
و بدان که در همان لحظه، کسی تو را صدا میزند. نه با صدا، با نور.
اللهم صل علی محمد و آل محمد
---
تذکر:
اگر این مطالب را در جایی استفاده کردی، حق این کمترین بنده را با ده صلوات ادا کن:
اللهم صل علی محمد و آل محمد (۱۰ بار)
خواب است. هوا بوی نم و نیایش دارد. ناگهان، از فراز گلدستهای که قرنهاست رازدار آسمان است، صدایی برمیخیزد. نه از جنس این جهان. از جنس همان لحظهای که روح در بدن دمیده شد. الله اکبر...
و تو، بیآنکه بخواهی، میایستی. نه با پا، با جان. چایی که در دست داشتی، سرد میشود. کلامی که بر زبان داشتی، در گلو میمیرد. اذان، دست نامرئی خداوند است که شانههایت را آرام تکان میدهد و میگوید: «بیدار شو، دیداری در پیش است.»
صدایی که از بهشت میآید
اذان، اختراع بشر نیست. هدیهای است از آسمان. آنگاه که مسلمانان مدینه درماندند که چگونه وقت نماز را اعلام کنند، ناقوس کلیسا پیشنهاد شد، شیپور یهود، آتش زرتشتیان. اما پیامبر صلیاللهعلیهوآله سر به آسمان برد و وحی، اذان را بر بالهای جبرئیل فرو فرستاد. بلال، آن سیاهپوست بلندآوازهی حبشی، نخستین مؤذن اسلام شد. و از آن روز، تاریخ بشر به دو نیم شد: پیش از اذان و پس از اذان.
امام رضا علیهالسلام، آن امام غریب، دربارهی این هدیهی آسمانی فرمود:
اذان، یادآور فراموشکاران است و بیدارکنندهی غافلان. دعوت به پرستش خالق است و اعلان توحید.
و چه زیبا فرمود که اذان، صفای باطن میآورد و روح را شاد میکند. پیامبر صلیاللهعلیهوآله هرگاه وقت نماز میرسید، به بلال میفرمود: «ای بلال! اذان بگو و ما را شادمان ساز.» گویی اذان، نه اعلام زمان، که نوازش روح است.
آنان که آسمان صدایشان را میشناسد
مؤذن، فقط اذان نمیگوید. با هر الله اکبر، دروازههای عرش را میکوبد. و آسمان، این کوبیدن را میشناسد.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
«هر که خالص از برای خدا اذان بگوید، حق تعالی ثواب چهل هزار شهید و چهل هزار صدیق به او کرامت فرماید و به شفاعت او چهل هزار گناهکار داخل بهشت شوند.»
و امام صادق علیهالسلام، آن امام صادق آل محمد، فرمود:
«گردنفرازترین مردم در روز قیامت اذانگویان هستند.»
چرا گردنفراز؟ زیرا اذانگوی، مشتاقترین بنده است. آنکه گردن میکشد تا محبوب را ببیند. و در قیامت، همانقدر که در دنیا گردن کشیدی تا صدایت به آسمان برسد، در قیامت گردنت فراتر از همه خواهد بود.
امام باقر علیهالسلام، شکافندهی علوم، فرمود:
«کسی که هفت سال به نیت پاداش خداوند اذان بگوید، در روز قیامت در حالی میآید که هیچ گناهی ندارد.»
و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
«کسی که یک سال در شهری از شهرهای مسلمانان اذان بگوید، بهشت بر او واجب میشود.»
اذان در تنهایی؛ صفی که دیده نمیشود
و این، رازآمیزترین بخش اذان است. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به ابوذر، آن یار وفادار، فرمود:
«ای ابوذر! چون بنده در بیابان خالی، تنها باشد و وضو بسازد، پس اذان و اقامه بگوید و نماز بخواند، حق تعالی ملائکه را امر فرماید که در عقب او صف بکشند؛ صفی که دو طرف آن صف را نتوان دید. رکوع کنند آن ملائکه با رکوع او، و سجود کنند با سجود او، و آمین گویند نزد دعای او.»
تصور کن. تنهایی در بیابان. اما صفی از فرشتگان پشت سرت. تو رکوع میکنی، آنان رکوع میکنند. تو سجده میکنی، آنان سجده میکنند. تو دعا میکنی، آنان آمین میگویند. اذان، تنهایی را به ضیافت فرشتگان تبدیل میکند.
شهادتین؛ نجاتی که در گوش مینشیند
مؤذن، با هر «اشهد أن لا اله الا الله»، نود هزار ملک بر او صلوات میفرستند و برای او استغفار میکنند. و او در قیامت، در سایهی عرش الهی خواهد بود.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
«کسی که بشنود مؤذن میگوید: "اشهد ان لا اله الا الله و اشهد انّ محمّدا رسول الله"، سپس به خاطر تصدیق این کلام و به خاطر پاداش خداوند بگوید: "و انا اشهد ان لا اله الّا الله و انّ محمّدا رسول الله"، خداوند به عدد کسانی که انکار نمودهاند و به عدد کسانی که اقرار کردهاند، پاداش عطا میفرماید.»
و شهادتین، گوشت و خون مسلمانان را حفظ میکند. کلامی که بر زبان جاری میشود، اما حصاری میشود بر گرد جان.
اذان مؤذنزاده؛ نغمهای که زمان را متوقف کرد
و اما ایران. سرزمینی که اذان را نه فقط با گوش، که با پوست و استخوان میشنود. در سال ۱۳۳۴، مردی از دیار اردبیل، رحیم مؤذنزاده اردبیلی، بر فراز گلدستهای ایستاد و اذانی خواند که تا امروز، جاودانهترین اذان ایران است. او در گوشهی «روحالارواح» از آواز بیات ترک، نه فقط اذان گفت؛ نقاشی کشید با صدا. طنینی که از فراز گلدستهها برخاست، موسیقی ایرانی را با معماری اسلامی درآمیخت و تجربهای ساخت که نه دیده میشود، نه شنیده؛ چشیده میشود.
این اذان، در سال ۱۳۸۷ ثبت ملی شد و در سال ۱۳۹۱ در فهرست ملی حافظهی جهانی جای گرفت. اما ثبتها، تنها برگهای هستند. حقیقت آن است که این اذان، در حافظهی جمعی ایرانیان حک شده است. هر بار که پخش میشود، زمان از جنس دیگری میشود. دل، بیاختیار به سمت آسمان کشیده میشود. و آدمی، بیآنکه بداند چرا، ایستاده، سر به آسمان میسپارد.
حرف آخر
اذان، نجوایی است که آسمان را به زمین میآورد. مؤذن با هر الله اکبر، دروازههای عرش را میکوبد. با هر اشهد، گواهی توحید را بر گوش جان مینشاند. و درست در همان لحظه، فرشتگان صف میکشند، گناهان بخشیده میشود و دل، آمادهی دیدار میگردد.
پس بشنو... الله اکبر... الله اکبر...
و بدان که در همان لحظه، کسی تو را صدا میزند. نه با صدا، با نور.
اللهم صل علی محمد و آل محمد
---
تذکر:
اگر این مطالب را در جایی استفاده کردی، حق این کمترین بنده را با ده صلوات ادا کن:
اللهم صل علی محمد و آل محمد (۱۰ بار)