سریع الاستجابة ترین دعا

سریع الاستجابة ترین دعا جهت رسیدن به حاجت کدام است؟
پاسخ اجمالی

اگرچه دعاهای زیادی از امامان معصوم (ع) نقل شده است که مورد اجابت واقع شده و سریع الاجابة هستند، که ذکر متن آنها در این جا مقدور نیست و فقط به ذکر اسامی چند مورد که دارای اهمیت خاص هستند اشاره می شود:

 

1. دعای توسل

 

2. دعای فرج

 

3. دعای اسم اعظم

 

4. دعای مقاتل بن سلیمان از امام سجاد(ع)

 

5. دعایی تحت عنوان سریع الاجابة: از امام موسی بن جعفر (ع) با این شروع که: «اللهم انی اطعتک فی احب الاشیاء الیک و ....»

 

6. دعایی از امام صادق (ع) که هر کسی ده بار یا الله بگوید، به او گفته می شود، لبیک، حاجت تو چیست؟

 

7. دعایی از امام جعفر صادق (ع) که هر کس یا رب یا الله بگوید به گونه ای که تا نفس او قطع شود، گفته می شود لبیک حاجت تو چیست؟

 

این دعا ها در کتاب مفاتیح الجنان تحت عنوان دعای سریع الاجابة آمده است.

 

پاسخ تفصیلی

دعا ارتباط نیازمندانه بنده با ذات حق تعالی، برای رفع نیازهای دنیوی و اخروی است.

 

استجابت دعا، مانند هر پدیده دیگری، قوانین آداب و شروطی دارد که با وجود آن آداب و شرایط است که دعا به اجابت می رسد و اگر آن شرایط موجود نباشد، یا مانعی در استجابت آن باشد که ما به آن علم نداریم، اگر چه سریع الاجابة ترین دعا هم باشد، باز ممکن است مورد اجابت واقع نشود. [1] به هر حال چون ذکر متن دعاها در این جا مقدور نیست، فقط به ذکر اسامی چند مورد که دارای اهمیت خاص هستند اشاره می شود:

 

1. دعای توسل:

 

محمد ابن بابویه دعای توسل را از ائمه (ع) نقل کرده و گفته است که این دعا را در هیچ امری نخواندم، مگر آن که اثر اجابت آن را به زودی یافتم دعای توسل از دعاهای مشهور است که در شب های چهارشنبه خوانده می شود. در این دعا با توسل به چهارده معصوم (ع) و واسطه قرار دادن آنها به درگاه الاهی پس از اتمام دعا، حاجت خود را از خدا در خواست می کنیم. جملات صدر و ذیل آن چنین است: « اللهم انی اسئلک و اتوجه الیک بنبیک نبی الرحمة...» خدایا من از تو می خواهم و روی می آورم به سوی تو، به پیامبرت، پیامبر رحمت... «یا وجیها عندالله اشفع لنا عندالله» ای آبرومند نزد خدا، شفاعت کن برای ما نزد خدا [2] .

 

2. دعای فرج:

 

کفعمی درکتاب بلدالامین دعایی از حضرت علی (ع) نقل کرده که اگر شخص گرفتار، ترسیده، نگران و غم دیده، آن را بخواند، حق تعالی گشایش در کار او ایجاد نماید، که ابتدا و انتهای این دعا چنین است:

 

«یا عماد من لا عماد له...» : ای پشتیبان کسی که پشتیبان ندارد... «وافعل بی ما انت اهله»: با من چنان کن که تو اهل آنی [3] . و آنگاه پس از دعاء حاجت خود را بطلبد.

 

3. دعای اسم اعظم:

 

سید علیخان شیرازی درکتاب کلم طیب نقل فرموده: اسم اعظم خدای تعالی آن است که افتتاح او « الله» و اختتام او «هو» است، هر که اسم اعظم خدای تعالی را روزی یازده بار ورد خود قرار بدهد، هرآینه هر امر مهم جزئی و کلی برای او آسان شود و آن اسم اعظم پنج آیه از پنج سوره ی مبارکه ی بقره، آل عمران، نساء، طه و تغابن است، با این ویژگی که حروف آن نقطه ندارد و تغییری در اعراب آنها صورت نمی گیرد:

 

1. «الله لا إله إلا هو الحی القیوم ... » تا آخر آیة الکرسی،

 

2. «الله لا اله الا هو ...نزل علیک الکتاب ...»

 

3. «الله لا إله ان هو لیجمعنکم ...»

 

4. «الله لا إله ان هو له الاسماء ...»

 

5. «الله لا إله الا هو و علی إلله...» [4]

4. دعای مقاتل بن سلیمان از امام سجاد (ع):

 

امام سجاد (ع) به مقاتل بن سلیمان، دعایی را تعلیم داده، که مقاتل گوید هر کس این دعا را صد بار بخواند ، دعایش مستجاب خواهد شد. ابتدا و انتهای این دعا چنین است: «الهی کیف ادعوک و انا...:» خدایا چطور بخوانم تو را و حال من منم... «تفرج عنی فرجا عاجلا غیر اجل نفسک و رحمتک یا ارحم الراحمین» گشایش فوری بدون مدت دار، به من عطا کن به فضل و رحمت خودت، ای مهربان ترین مهربانان. [5]

 

5. دعای سریع الاجابة:

 

کفعمی در بلدالامین دعایی از امام موسی کاظم (ع) نقل کرده و فرموده: عظیم الشأن و سریع الاجابة است که جملات صدر و ذیل آن چنین است:

 

«اللهم انی اطعتک فی احب الاشیاء الیک و هو التوحید»: خدایا من تو را اطاعت کردم در آنچه بیشتر دوست داری و آن یگانه دانستن تواست.

 

«و ارزقنی من حیث احتسب و من حیث لا احتسبه، انک ترزق من تشاء بغیر حساب»، روزی ام ده، از آن جا که گمان می برم و از آن جا که گمان نمی برم؛ زیرا تو روزی دهی هر که را بخواهی بی حساب؛ پس از اتمام دعا حاجت خود را بطلب. [6]

 

6. دعایی از امام صادق (ع) که هر کسی ده بار یا الله بگوید، به او گفته می شود، لبیک، حاجت تو چیست؟. [7]

 

7. دعایی از امام جعفر صادق (ع) که هر کس یا رب یا الله بگوید به گونه ای که تا نفس او قطع شود، گفته می شود لبیک حاجت تو چیست؟. [8]

همه ی این دعاها را مرحوم شیخ عباس قمی در کتاب مفاتیح الجنان، فصل پنجم آورده است.

 

البته لازم به تذکر است که برای حاجت های خاص، دعاهای خاصی وارد شده است که برای کسب اطلاع از آنها می توانید به کتاب مفاتیح الجنان مراجعه کنید.

تعبیر خواب حضرت یوسف



بدان که خواب را اول باید وقتش معلوم شود که چندم ماه دیده شده است :

خواب اول ماه :راست و درست است .

خواب دوم و سوم ماه :خوب و صحیح است 

خواب چهارم و پنجم ماه :بعد از یکسال اثرش ظاهر می شود و باید صبر کرد

خواب ششم ،هفتم و هشتم و نهم ماه :بسیار خوب و نیک است

خواب دهم ،یازدهم و دوازدهم ماه:بسیار خوب و نیک است

خواب سیزدهم و چهاردهم ماه : نه خوب است نه بد است بلکه میانه است

خواب پانزدهم ماه :درست و زود اثر است

خواب شانزدهم و هفدهم ،هیجدهم و نوزدهم ماه :بسیار درست و خوب و زود اثر است

خواب بیستم و بیست و یکم ماه :صحیح نیست و باطل می باشد

خواب بیست و دوم ماه:صحیح و درست است و زود اثر می باشد

خواب بیست و سوم، بیست وچهارم ماه ، بیست و پنجم ماه  و بیست وششم ماه : بد میباشد و تعبیر و اثر ندارد

خواب بیست و هفتم و بیست وهشتم ماه :از آن خواب محروم و مأ یوس خواهد ماند

خواب بیست و نهم و سی ام ماه :درست و خوب است 

پیامبران (ع) انبیاء ، اولیا و بزرگان و ... :

هر گاه انبیاء،اولیاءو پیغمبران را در خواب بیند مومن ،زاهد ،بزرگ،سرور و منعم میگردد.

ملک و فرشته در خواب بیند عزیر ،محترم و مکرم می گردد.

آفتاب ،ماه یا ستاره در خواب بینددولت عظیم و هم صحبت موافق پیدا می کند.

علما و فضلا در خواب بیند به نعمت و رفعت دست می یابد .

صراط در خواب بیند سیاست سلطان بیند و صدقه باید داد.

مرده در خواب بیند از اندوه و غم ایمن گردد به به آرامش می رسد اگر مرده به او چیزی بدهد چیزی از غیب به دستش می رسد و اگر مرده از وی چیزی بستاند بر است و باید صدقه داد .

اگر مرده را زنده ببیند از غایب کسی از خویشان آید و اگر زنده را مرده ببیند عمرش دراز می شود و او غم برهاند .

اذان و اقامه بیند دین او قوی و حرمتش زاده شود و حج می کند .

اگر نماز گذارد از محنت و غم خلاص می شود و عاقبت پیشوا می گردد اگردر خواب وضو یا غسل کند از گناه خلاص شود و توبه نصیب اوگردد و اگر در خواب تیمم کند به کار خیر مشغول می شود .

اگر خود را حیران ببیند دراین دو تعبیر است یکی به سفر می رود و دیگری آنکه از گناه پاک گردد.

پادشاه بزرگان ،وزیر ،وکیل، عمال درگاه پادشاه بیند و اگر این جماعت را شادمان بیند یا خندان بیند از ایشان ضررمی رسد باید صدقه بدهد.

اگر در خواب گریه کند ، اگر در اول شب بیند بعد از سی سال شادمان گردد و اگر در میان شب بیند بعد از شش ماه تأ ثیر کند و اگر در وقت صبح بیند همان روز شادمان گردد.

قرآن اگر در خواب قرآن بخواند ، بنویسد و یا در دست دارد مومن گردد و به عبادت راغب شود اگر بیند بر حج رود یا طواف کند روزی او فراخ گردد.

اگر قبرستان درخواب بیند زیاده تر از بزرگان دین میکشد وهرگاه چیزی در یابد ضرر بر وی می رسد .

اگر بهشت را در خواب بیند مومن و عزیز گردد و به دولت حلال می رسد و اگردوزخ را در خواب بیند از بزرگان ضرر بر وی می رسد .

اگر پل صراط در خواب بیند کارش نیکی میکشد و اگر قیامت را درخواب بیند مرگ مفاجات یابد .

عالم شیخ الاسلام ، پیش نماز ، قاضی و عادل در خواب بیند از هر باب نیکی و خوشحالی بیند .

هر گاه داروقه و محتسب در خواب بیند مالش از دست رود و بی چیز شود .

طلا و جواهرات :

طلا در خواب بیند به او میدهند نفع به او می رسد .

نقره در خواب بیند به او نفع میرسد و شادمان می گردد.

مس و برنج و سیم سیاه و قلع و سرب و آهن در خواب بیند اندکی رنج به او می رسد آخر الامر شادمان می‌گردد.

الماس و یاقوت و زمرد و زبرجد و مروارید و فیروزه و گوهر و سایر جواهرات درخواب بیند حق تعالی عزت و دولت و فرزند و نعمت و شفقت عنایت می فرماید.

اگر مروارید ریزه بیند دولت یابد و ذخیره بدست آید مروارید بزرگ بیند از غایب دولت به دست آید و صاحب عزت میشود .

انگشتر دیدن انگشتر نقره یا زر یا به دست کردن آن سرور یا  حاکم میگردد واگر نگین آن جواهر زرد باشد منعم میگردد و هر نوع انگشتر باشد تعبیرش عزت و حرمت است .

جنگ و دشمنی :

جنگ و خصومت بیننده از آن خواب شادمان میگردد.

تیغ ، کارد ، تیر ، نیزه و زره در خواب بیند که پوشیده است یا بدست دارد قوت یابد و شادمان شود از سلطان و بزرگان نعمت به او می رسد .

قلعه یا حصار خواب بیننده از غم  و غصه بیرون می آید و به مراد خود می رسد .

اگر در خواب بالاخانه و کوشک مناره و یا کنگره یا بلندی دیگر بیند مرتبه اش بلند می شود و عمرش دراز می شود و دولت وعزت می یابد.

 اگر در زمین شیب دار یا جای گودی ی اسرازیری در خواب بیند از مرتبه خودش پست تر آید از برای احوالش تنزل پدید آید و اندوهناک گردد.

غلات ، روغن ها و خوراکی های دیگر  :

گندم روزی شخص بیننده زیاد می شود .

جو بیننده از جایگاهی که امید ندارد نفع می برد .

ارزن خواب بیننده از نا کسان روزی یابد .

عدس و ماش و لوبیا خواب بیننده روزی او زیاد شود و تندرستی پدید آید .

کرباس و پنبه و ریسمان خواب بیننده از دنیا خیر ، برکت و عزت یابد و دراو منفعت باشد .

کنجد و کرچنگ و مثل اینها در خواب ببیند کارش بالا گیرد و شادمان می گردد.

روغن گوسفند در خواب بیند از جایی نفع یابد و روغن کنجد ، زیتون یا روغن بزرگ و غیره در خواب روزی حلال است .

برنج ،بادام و چهار مغز اگر در خواب بیند یا بشکند از قوم یا ارقاب او به کسی از سفر به سلامت آید .به غایت شادمان می گردد.

پنیر نازه یا کهنه در خواب بیند مال به دست او آید.

ترب ، زردک ، شلغم اگر در خواب بیند نعمت بر وی فراخ میگردد و سرکه و ترشیها اگر در خواب بیند دلیل تندرستی و راحتی است .

خرما اگر در خواب بیند به مرتبه می رسد .

هرگاه طعام هر چیز پختنی دیگر در خواب بیند از عمر خود کامیاب گردد

گوشت پخته در خواب بیند روزی حلال میباشد و اگر گوشت خام بیند روزی حرام یابد .

شر-اب در خواب بخورد روزی حرام یابد .

شیر ، ماست ، سر شیر و سرکه در خواب بیند دولت و عزت یابد .

نان و حلوا در خواب بیند یا بخورد از کسی بر وی نفع می رسد .

شوربای ترش در خواب بیند از مذلت بیرون آید .

ادویه جات مثل هل ، میخک ، دارچین ، زیره و زعفران و جوز در خواب بیند خوشحال گردد.

میوه ها :

میوه جات اگر انگور سفید در خواب بیند روزی و مفعت می یابد و شادمان گردد .

اگر انگور سیاه در خواب بیند غم و غصه و رنج یابد و صدقه می باید داد اگر خربزه ، هندوانه و خیار در خواب بیند بازشادمان مي‌گردد.

اگر سیب ترش یا بهِ ترش یا انارترش در خواب بیند غمناک و اندوهناک می گردد .

اگر میوه خشک شده مثل موم ، کشمش ، مورد ، انجیر و مثل اینها در خواب بیند از دوستان شادی می رسد .

اگر جوز ، بادام ، پسته ، فندق ، شاه بلوت و مثل اینها در خواب بیند یا شکند صحبت بخیلان روزی او می گردد .

اگر انار ، سیب ، آمرد ، زرد آلو و .... در خواب بیند فرزند ذکور میابد و به مراد دل می رسد .

شیرینی ها و تنقلات :

شیرینی ها قند ، نبات ، حلویات ، انگبین و مثل اینها در خواب بیند جمله تعلق به خوشدلی و شادمانی و نعمت و عزت و دولت دارد .

 هر گاه از شیرینی ها در خواب بخورد در میان خلایق عزیز و شیرین گردد و زن خوب به خانه می آورد و همه شیرینی ها این حکم را دارد.

دربیان جامه و کیف وکفش  :

پوشیدنی سفید در خواب بپوشد عزت و مکرمت یابد و عزیز شود .

اگر جامه زرد بپوشد بیمار می شود و صدقه باید داد اگر جامه در خواب بیند عالم و محترم باشد .

اگر در خواب جامه سیاه در خواب بپوشد دلیل امان باشد.

اگر جامه کبود درخواب پوشد غمناک گردد و اگر جامه آسمانی رنگ در خواب بپوشد عزیز گردد.

اگر جامه تیره رنگ در خواب بپوشد اندکی درد بر وی رسد.

اگر درخواب رخت بشوید از گناه پاک شود و دولت یابد و اگر در خواب آواز سرود بشنود دلیل خبر خوش بود و اگر در خواب نی نوازد از جانب غایب خوشحال گردد .

اگر زراعت و عمارت در خواب بیند رفعت و حشمت یابد و اگر قبا و ارخالوق یا ارضالوق در خواب بپوشد جفت شایسته  و خوب مي‌گيرد.

کفش یا چکمه در خواب بیند و یا بپوشد زن گیرد و مناسب حال شود .

اگر جامه سوخته در خواب بیند از حاکم و از سلطان ضرر بر وی میرسد .

اگر جامه خود را پاره بیند در خواب پرده اش دریده شود و رسوا گرددو صدقه باید بدهد.

اگر جامه زربافت در خواب بیند حاکم ، قاضی و یا سلطان گردد .

و در خواب عمامه یا کلاه یا تاج بر سر بیند مرتبه اش از حد زیاده گردد و دولت یابد .

اگر عمامه یا کلاه از سر افتد یا ژولیده گردد مرتبه اش ناقص گردد و هر گاه باز در دست  بیند به دولت و مکنت می رسد و عزیز قوم گردد.

در بیان حیوانات :

گر در خواب فیل بیند منفعت بر وی می رسد و اگرفیل مرده رابیند پادشاهی می میرد.

اگر بر اسب سوار شود به مراد دل می رسد و دولت پیش آید .

هر گاه اسب بیند و سوار نشود بر مراد رسد و هر گاه اسب بسیار بیند باز هم حکم دارد و زن محتشم به عقد خود در آورد.

اگر بر استر سوار شود یا بیند و سوار نشود دولت بسیار به دست آورد.

اگر خر بیند و سوارشود به بزرگی ، عزت و حشمت می رسد.

اگر شتر بیند به دولت و عزت میرسد و اگر سوار شود به مراد می رسد و اگر نزدیک گردن سوار شود عمر بسیار یابد و اگر نزدیک دمش سوار شود عمرش به آخر رسیده باشد و اگر از شتر بیافتد اجلش رسیده است.

اگر گاو ، گاومیش از نر و ماده در خواب بینداگر فربه است ارزانی شود و اگر لاغر است قحطی و گرانی باشد.

اگر گوسفند در خواب بیند جمعیت یابد و نعمت وافر به دست آورد.

اگر بز در خواب بیند به دولت می رسداگر بز کوهی ، نخجیر ، گاو کوهی و شکار در خواب بیند به حرمت ، عزت رسد.

اگر خرگوش در خواب بیند دختر پدید آورد و بامی درخواب بیند به مرتبه بزرگی می رسد.

اگر شیر بیند نعمت وافر به دست آید و به شغل نیکو مشغول گردد

اگر پلنگ، یوز و ببر در خواب بیند به شغل نیکو مشغول شود چنانچه از وی منفعت یابد.

اگر خرس و خوک در خواب بیند ضرر می کند و غمگین می گردد.

اگر سگ و گرگ در خواب بیند دشمن پدید آورد.

اگر گربه در خواب بیند دوست طمع کار پدید آید.

اگر موش در خواب بیند ضرر بسیاری بر وی رسد صدقه باید داد.

اگر شغال در خواب بیند تنگ دست گردد و کفتار در خواب بیند ذلت روی دهد .

 اگر کلاغ در خواب بیند دشمن بد گو به او رسد و بلبل ، قمری ، طوطی ، فاخته ، کبوتر ، کبک

 و گنجشک بیند شادی و عیش و طرب و دل خوشی و خوشحالی و سرور می بیند .

سیمرغ در خواب بیند در ولایت دیگر وطن گیرد .

خروس در خواب بیندعقل او زیاد گردد.

هر گاه پلنگ و مرغ آبی و درنا و از این قبیل در خواب بیند مهتر شود و به مرتبه بزرگی می رسد .

زنبور در خواب بیند به مطلب خود می رسد .

هر گاه عقرب و گزنده دیگر در خواب بیند سر شکستگی روی می دهد .

برف و باران و روشنی :

باران درخواب بیند که میبارد ارزانی می شود و روزی او زیاد گردد .

اگر برف درخواب بیند ارزانی و خوشحالی دهد و چناچه تگرگ در خواب بیند چیز کمی به دست می آید .

اگر رعد و برق در خواب بیند خبری خوش پدید آید .

اگر شمع ، چراغ و روشنی درخواب بیند از مذلت بیرون آید و گشایش کارها روی دهد.

اگر تاریکی درخواب بیند کدورت و غم بر وی رسد و اگر تنور و اجاق و آتش در خواب بیند یا خود روشن کند حلال به دست آورد .

سیل در خواب بیند که می آید لشگر کشی می گردد

آب صاف در خواب بیندبه عزت می رسد .

آتش عظیم در خواب بیند سرو کارش به ظلام می افتد از حاکمان ضرری بیند.

طوفان در خواب بنید کار و بارش پریشان و مغشوش گردد.

موارد دیگر :

چاه اگر در خواب چاه کندن بیند اگر به آب رسد خوب است و الا بد است به ذلت میافتد .

دزدی اگر دزدی کند بگیرنش و حبس نمایندعاشق میگردد و اگر او را بزنند قوت به دست آورد و هر گاه بکل رود کار و بارش آشفته گردد .

باغ و سبزه زار در خواب بیند در عالم شهرت یابد .

هرگاه در خواب روزه گیرد از علم دری بر وی گشاده گردد .

هرگاه درخواب خنده کندغمناک گردد و هرگاه در خواب گریه کند بزودی شادمان گردد.

هر گاه در خواب زخم یا زخم دار بیند به قرض مبتلا گردد.

اگرنجاست در خواب بیند یا بخورد یا غرق شود یا در بیت الخلا افتد مال حلال رفته به حرام افتد .

قمار ، نرود ، شطرنج و سایر آلات بازی از این قبیل در خواب بیند یا بازی کند به غم و غصه مبتلا گردد .

در خواب طفل گردد بعد از سن بسیار دولت بر وی روزی گردد و جوان پیر شود در خواب از بزرگ و کوچک خواری کشد .

هرگاه محاسن خود را در خواب تراشید از گناهان توبه کند.

هر گاه موی خود را سفید در خواب بیند معبر گردد و هر گاه موی سفید را سیاه در خواب بیند ذلیل می گردد.

هر گاه پیر ،جوان شود کارهای وی دشوار گردد.

هر گاه مرده و به خاک رود عمرش دراز شود .

هر گاه مرده در خواب بوسه کند از غیب خبری می رسد و چیزی به دست می یابد .

در خواب زن مردم بیند مال دنیا به دست آورد .

گوشت مرده بخورد مال میراث به دست آورد .

هر گاه با مادر خود جما-ع کند به حج رود به امر خدا و هر گاه در خواب لوا-ط کند ضرری بر وی میرسد و پشیمانی میآورد.

با برادر خود جفت شود حذر کند از فتنه بدگویان و هر گاه در خواب با عمه خود جما-ع کند کار قبیح بر وی روی دهد .

هر گاه با زن خود جما-ع کند دولت و عزت به او رو می اورد  و هر گاه با کنیز خود جما-ع کند نیکی به وی روی دهد و شاد گردد.

هر گاه چشمش کنده در خواب بیند از وطن خود دور می افتد و هرگاه چشم او کور شود برادرش بمیرد و غمناک گردد .

هر گاه گوش خود را بریده در خواب بیند عمه یا خواهر یا خاله او بمیرد .

در خواب ناخن بگیرد موت جد و پدر خود را می بیند .

چنار ، سرو ، ارغوان ، صنوبر ، کاج و از این قبیل بیند عمر دراز یابد و هر درخت دیگر تعبیرش همین است .

دریا ، کشتی و ملاح در خواب بیند حق تعالی دولت بر وی کرامت فرماید و اگر دید  که به دریا رفته و گوهر آورد کیمیا گری آورد بهره ورگردد.

حصار ، برج ، قلعه و یا شهر در خواب بیند مال و دولت به دست آورده را از دست می دهد و مفلس گردد.

شمع و چراغ در دست بیند کارش به بهبودی می رود .

مسجد در خواب بیند بدی مذهب و دین می شود.

فصل بهار در خواب بیند از عمرش بر خوردار گردد و تابستان درخواب بیند عزت ، حرمت ، روزی وی گردد و پاییز در خواب بیند شاد گردد و محترم باشد و زمستان در خواب بیند محنت و غم و کدورت روی دهد.

هر گاه مرد را زن بیند عاجز و بی چیز گردد و هر گاه زن را مرد بیند کارش بالا گیرد و دولت یابد .

مهمان در خواب بیند فرزند صالح آورد .

هر گاه در خواب شبانی کند عیش و کامرانی یابد و هر گاه در خواب ساربانی بیند منصب روی دهد.

تاج بر سر در خواب بیند بهی دولت می رسد و از محنت خلاص گردد.

هر گاه سر بریده در خواب بیند مالش تلف شود از دستش می رود تا مفلس گردد.

رنگ و حنا در خواب بیند کسب به دست خود افتد .

آسیاب در خواب بیند آشفته خاطر گردد .

بیماری در خواب بیند اندکی ناخوشی میابد هر گاه از زیر بالا رود ترقی کرده و به منصب می رسد و دولت و عزت می یابد .

هر گاه از بالا به زیر آید ذلت روی دهد از منصب خود نا امید گردد.

بازار ، دکان ، تاجر ، عطار ، بقال ، و روغن فروش در خواب بیند دولت یابد و به عزت می رسد .

سیّد در خواب بیند نیک بخت شود .

هرگاه در خواب سورنا نوزاد بشنود صاحب علم و معرفت گردد.

مؤذن در خواب بیند از گناه پاک شود .

هر گاه در خواب ریسمان بازی بیند علم می خواند .

هر گاه رشته در خواب بیند زود به سفر می رود و عازم ولایت غربت نماید.

طهارت ، وضو ، غسل و کیسه کشیدن در خواب بیننده خوشدل و عزیز و مکرم گردد.

اگر اعضای بدن خود را بریده بیند از گناه بیرون آید اگر موی سر خود را دراز بیند ناخوش می شود و باید صدقه داد.

 اگر بیند دندان بالایش افتاده خواب بینده مرگ پدر و خویشان پدری را می بیند و اگر دندان پایین او بیفتد مرگ مادر و خویشان مادری را بیند.

اگر چشم خود را کور بیند دل شکستگی و غم روی می دهد اگر دست خود را بریده بیند مرگ برادر بیند اگر پای خود را بریده بیند بیند خواهرش وفات می کند.

اگر خود را برهنه بیند از دست خلق رهایی یابد اگر بیند که خود را شانه می کند از گناه بیرون آید و اگر سر تراشید سر خودرا بیند از غم خلاص شود .

 اگر حجامت در خواب بنید به دولت و راحتی برسد

هر کسی خواب و رویا می بیند و گاهی هم اینها شبیه کابوس هستند چه پس از خواب به یاد بیاوریم و چه به یاد نیاوریم.

محققین دریافته اند که اکثر کابوسها و خوابهایی که افراد می بینند شبیه هم بوده و تعابیر مشترک دارند.

خرابی اتومبیل و هر نوع وسیله نقلیه:

در این نوع از خواب دیدن، شما در کنار و یا در داخل یک نوع اتومبیل یا هر نوع وسیله نقلیه دیگری که از کنترل خارج شده و یا هر نوع مشکل دیگری برایش پیش آمده (در حین حرکت) هستید.

برای مثال شاید ترمزها بریده باشند، کنترل فرمان از دستتان خارج شده باشد و یا اینکه رودرروی یک صخره بوده یا حتی با آن تصادف کرده اید.

شما میتوانید راننده و یا سرنشین یا در کنار اتومبیل باشید.

این نوع خواب فقط برای افرادی که راننده هستند یا رانندگی یاد دارند اتفاق نمیافتد بلکه برای همه ممکن است اتفاق بیفتد.

تعبیر : این نوع خواب معمولا نشان دهنده یک نوع احساس ضعف و ناتوانی در برابر مساله ای در زندگی بوده و یا اینکه شما به زودی تصادف خواهید کرد !

دستگاه های معیوب :

در کابوس دستگاههای معیوب، شما تلاش بر این دارید که با دستگاهی که خراب یا معیوب است کار کرده و کنترل آنرا بدست بگیرید و گاهی شاید این دستگاه یا وسیله کار کند ولی نتیجه مورد انتظار شما را ندهد.

بیشتر حالتهای این نوع خواب، کار با تلفن است که شامل شماره گیری اشتباه، قطع شدن ارتباط تلفنی، ناتوانی در شماره گیری و همچنین مشکلات متعدد در زمینه کار با اینترنت و هرچیزی نظیر اینترنت است.

همچنین ممکن است شما با یک دستگاه داغون و بهم ریخته روبرو شوید(عکس).

تعبیر : شما احساس دوری از حقیقت و واقعیت را داشته و یا اینکه یک قسمت از بدن یا فکر شما آنطور که باید کار نمی کند.

 همچنین در مواقعی که در مورد ارتباط برقرار کردن با دیگران دچار مشکل شویم، ممکن است دچار اینگونه خواب شویم.

گم شدن و در بند افتادن (زندانی شدن) :

گم شدن در خواب نمایانگر تضاد در تصمیم گیری در مورد پاسخ به یکی از فرایندهای زندگی روزمره است.

در این نوع کابوس شما در تلاش برای پیدا کردن راهی در یک منطقه وسیع، باغ و بیابان، خیابانهای شهر، ساختمانهای بزرگ و هر چیز دیگری شبیه به اینهاست .

حالت دیگر این خواب هم گرفتار و گیر افتادن در زندان، تار عنکبوت، اسیر شدن در قبر و کلا عدم توانایی در حرکت و آزاد شدن است.

تعبیر : این نوع کابوس نشانگر  عدم توانایی در تصمیم گیری و انتخاب راه درست و بین دوراهی ماندن است.

به دنبال وسیله نقلیه عمومی دویدن :

در این نوع رویا شما در تقلا برای رسیدن یا سوار شدن به اتوبوس، قطار، هواپیما و … میباشید اما به آن نرسیده یا در یک لحظه ناپدید میشود.

جدای از احساس ترس در این نوع خواب شما احساس نا امیدی و شکست خوردگی می کنید.

 همچنین نوع دیگر این خواب این است که شما برای شرکت در یک برنامه مهم مثلا مسابقه ورزشی دیر رسیده و آنرا از دست داده اید که البته نوع اول رایج تر است.

تعبیر : از دست دادن شانس یا موقعیتی خوب در زندگی، مثلا شغل خوب یا خانه مناسب و همچنین تقلا و تلاش برای گرفتن تصمیم مناسب برای ایجاد موقعیتی مناسب در زندگی از تعبیرهای این نوع خواب است.

رد شدن در امتحان :

این خواب معمولا برای کسانی که مدتی از مدرسه اخراج شده و یا ترک تحصیل نموده اند اتفاق می افتد.

در این نوع خواب شما به حالات و شرایط مختلف از شرکت در یک امتحان منع شده و یا شانس قبول شدن در آنمرا از دست می دهید.

مثلا دیر به جلسه می رسید، توانایی پاسخ به سوالات را ندارید، مداد و قلم به همراه ندارید و … .

تعبیر : این نوع رویا نشانگر آن است که شما احساس قرار گرفتن در حیطه آزمایش در زندگی واقعی خود را دارید.

ولی آمادگی موفقیت در این آزمایش را نداشته و یا در حال انجام عملی اشتباه هستید.

مرگ و بیماری :

در این نوع کابوس شما خودتان یا یکی از افرادی که خیلی دوستش دارید را در حالت مریضی، جراحت و یا مرگ می بینید.

 این نوع رویا معمولا با خوابی آرام همراه است که بیشتر به خاطر مریضی و عدم سلامتی جسمی بوجود می‌آید.

در حالتی که در زندگی واقعی مریض هستید اگر از لحاظ روحی نیز مریض بوده و یا ترس از مریضی داشته باشید نیز ممکن است از این نوع رویا ببینید.

همچنین در این نوع خواب ممکن است کسی را درحال وصیت کردن ببینید.

تعبیر :

الف )مرگ : دراز شدن عمر، قطع رابطه با فرد دیده شده یا از دست دادن وی.

ب ) بیماری : احتمال وجود خطر برای فرد دیده شده، آرزوی قطع رابطه با وی .

تعقیب و گریز :

خواب دیدن اینکه عده ای یا شخصی به دنبال شماست می تواند تجربه ای بسیار خوفناک باشد.

فرد تعقیب کننده معمولا یا موجودی وحشتناک است و یا انسانی ترسناک و همچنین حیوانات مختلف.

جالب اینجاست که این نوع کابوس بیشترین آمار را در بین کابوسهای دیگر دارا میباشد.

تعبیر : معنی این نوع کابوس این است که شما در زندگی واقعی از موضوعی ترسیده و یا احساس وحشت می‌کنید.

همچنین این نوع خواب به واسطه یک موضوع مهیب و تاثیر گذار (منفی) که قبلا در زندگی برایتان پیش آمده دیده میشود.

راه درمان : اینکه از خودتان بپرسید چه کسی یا چه چیزی در زندگی برای من ترسناک بوده و مانند یک غول بی شاخ و دم نمایانگر می شود ؟

مثلا بعضی افراد پاس کردن چکهایشان مانند غولی بی شاخ و دم ایجاد وحشت برایشان می کند! یا بعضی دیگر قطع شدن ارتباط اینترنت به واسطه قطع شدن کابل ته دریا!

دندان ! :

دندان در خواب دیدن از خوابهای بسیار رایج است که بعضی اوقات می بینید که دهان خود را باز کرده و دندانهایتان یکی یکی شروع به افتادن می کند.

(البته این می تواند به دلیل مشکلات دندان بوده و یا هرچیزی که به دهان و دندان مربوط می باشد.)

همچنین می بینید که یکی از دندانها دچار مشکل شده و لق است که کلاً این نوع خواب پریشان بوده و نیز خود پریشان کننده است ولی باز هم معنی و تعبیر دارد.

تعبیر : رایجترین تعبیر ممکن این است که از اینکه فردی منزوی و غیر قابل نفوذ در مردم باشید می ترسید.

تعبیری دیگر این است که احساس شرم و خجالت و عدم توانایی در ایجاد تعاملات اجتماعی بر شما غلبه کرده است.

عر--یان بودن :

در این نوع خواب شما می بینید که عر--یان یا نیمه عر--یان هستید و یا اینکه لباس نامناسبی به تن دارید.

(مثلا در محل کار پیژامه پوشیده اید)  بیشتر شما باعث جلب نظر فرد یا افراد دیگر می شوید (آنطور که می‌دانید !!! )

این نوع خواب معمولا نتیجه خجالت و شرم و حیاست ولی معنی آزادی عمل در مورد مسائل مختلف را نیز می دهد.

تعبیر : این رویا نتیجۀ احساس بی پناهی، آسیب پذیری و ترس از اینکه دیگران از آنچه که نباید در مورد شما بدانند ولی مطلع هستند (مانند مسائل بسیار شخصی و اسرار) سرچشمه میگیرد.

نکته قابل توجه این است که این خواب بیشتر توسط افرادی که درگیر مسائل عروسی و ازدواج هستند دیده می‌شود.

سقوط کردن و افتادن :

احتمالاً همه ما تجربه سقوط و افتادن در خواب را داشته ایم و در بیشتر مواقع پس از سقوط و افتادن (از بلندی) مرده ایم.

همچنین شاید در هوا معلق شده و بسیار وحشت کرده باشیم و یا اینکه در آب غرق شده باشیم.

تعبیر : این رویا معمولا در مواقعی دیده می شود که ما احساس خطر و ناامنی در زندگی کرده و یا ترس از عدم وجود پشتیبانی دیگران وجود ما را فرا گرفته.

شاید هم بر روی موضوعی بسیار تمرکز کرده و پس از فکر بسیار خود را در برابر آن موضوع تسلیم کرده و منصرف از انجام آن شده ایم.

راه درمان : اگر این نوع خواب ما را اذیت کرده و بیشتر اوقات با آن شب را به روز میرسانیم بهتر است موقعیت کنونی خود را ارزیابی کرده و مسئله ای را که اینقدر فکر ما را مشغول کرده را باز کرده و زوایای مختلف آنرا یک به یک حل نماییم.

ختم چهل روزه (عجيب و شگفت اور)ذكر يونسيه


هو الرحمن الرحيم


ختم چهل روزه (عجيب و شگفت اور)ذكر يونسيه كه مرحوم كشميري (ره)فرموده اند



لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ



اول اينكه عامل(فردي كه ختم را انجام ميدهد) بر يگانگي  خداوند ايمان داشته باشد نه در زبان بلكه با تمام وجود و با شناخت اندكي كه دارد كه سرلوحه همه انها يكتايي و بي همتايي  خداوند در تمام صفات ثبوتي و مبر بودن او از تمام صفات سلبي است.

توجه كامل به وجود بي همتاي خداوند و اين كه عامل بداند خداوند در همه حال  ناظر بر عمل اوست  همان طور كه هنگامي كه با يك نفر صحبت ميكنيد تمام حواس شما به اوست در اينجا نيز بايد حالتي مشابه داشته باشيد حال انكه در هنگام  گفتن اين ذكر با سرچشمه وجودو هستي صحبت مي كنيد.

پشيماني از گذشته سرشار از كوتاهي و ناسپاسي زيرا كه اين ذكر طبق گفته بزرگان اهل معرفت خود نوعي توبه به درگاه باري تعالي است.

نياز نيست كه تنها به معني ايه اكتفا كنيد بلكه به رابطه مضموم ايه با خودتان نيز بايد اهميت بدهيد .منظور اينكه در قسمت اول ايه كه در يگانگي و يكتايي و منزه بودن  خداوند گواهي داده مي شود به عظمت خداوند در جهان هم  توجه شود  به نظم و هماهنگي در كره زمين و در سيارات وستاره ها و خورشيديا  حيات در خشكيها و درياها وساير نشانه هاي عظمت حقتعالی و در قسمت بعدي ذكر گناهان و كوتاهي ها و ناسپاسي  هايي كه انجام شده به ياد اورده مثل كفران نعمت يا كوتاهي در انجام اعمال پسنديده و...

و غرض اين نيست كه در هر بار خواندن ذكر تمام اين مطالب دوره شود بلكه هر كدام از اين دو قسمت را كه باعث مي شود شما بيشتر در ان لحظات قرب به  حضرت دوست  پيدا كنيد انتخاب كنيد كه اكثر اوقات به هردو معني توجه ميشود.

زمان مناسب همانطور كه قبلا گفته شد بعد از عشاء است (حدودا ساعت ده به بعد)و دليل ان هم قبلا ذكر شد.

 در مورد تعداد اين ختم هم بايد از 400 شروع شود و كم كم زياد شود البته نيازي نيست حتما شما تعداد بشماريد بلكه از 20دقيقه كه زمان تقريبي 400 ذكر است شروع كنيد و ذره ذره (مثلا سه دقيقه يا پنج دقيقه)انرا زياد كنيد.قبلا گفته شد يكي از دوستان چگونه ختم گرفته بود او حدود20 دقيقه اين ذكر را مي خوانده و بعد انقدر مي خوانده تا در سجده خوابش مي برده است بسياري از انها هم كه اين ختم را تجربه كرده اند اين را توصيه مي كنند اينجانب نيز همين طور. زيرا مرحوم كشميري اين را فرمودند.

شايد كمي دشوار به نظر  ايد اما ايا نتيجه كار انقدر ارزشمند نيست كه اين سختي ها را بجان خريد؟

ايا نياز نيست كه انسانها بخشي از شبانه روز را به مناجات با باريتعالي بپردازند حال انكه چنين نتايج عظيمي همچون:((( چشم برزخي.ارتباط با عالم ملكوت.و راهيابي به دنياي ارواح. و نوراني شدن قلب. و زدودن لكه هاي سياه گناه از روح ادمي. و بسيار چيزهاي ديگر))) حاصل اين عمل گرانبها نزد علماي اهل معرفت  و  استادان و بزرگان است.
________________________________________

از امام  باقر (ع) روايت شده است كه :يونس عليه السلام سه روز در شكم ماهي درنگ كرد و در تاريكي هاي سه گانه  تاريكي شكم ماهي  تاريكي شب  تاريكي دريا  ندا در داد و گفت:لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ    آنگاه خداوند دعايش را اجابت كرد و سپس ماهي وي را بر حال افكند.

________________________________________

مرحوم استاد علامه طباطبائي فرمودند كه مرحوم قاضي ( استاد آنجناب عارف عظيم و سالك مستقيم حضرت آيت الله حاج سيد علي قاضي تبريزي ) اول دستوري كه مي دادند ذكر يونسي بود لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ    كه در مدت يك سال در وقت خاص به حالت سجده ات بازخوانده شود.



يا مهدي ادركني

ذکر یونسیه از اذکار بسیار گرانقدر است،


متن و ترجمه ذکر یونسیه به شرح ذیل است:

«لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّی كُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ»  (الأنبیاء، 87 و 88)

ترجمه: (گفت:) معبودی (الهی) جز تو نیست، منزهی تو، من از ظالمین بودم (به خودم ظلم کردم) *

که خداوند کریم در پاسخ و استجابت می‌فرماید:

«فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّینَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذَلِكَ نُنجِی الْمُؤْمِنِینَ»(الأنبیاء، 87 و 88)

پس [دعاى] او را برآورده كردیم و او را از اندوه رهانیدیم و مؤمنان را [نیز] این چنین نجات مى‏دهیم.

الف – این ادعا که «بیان و استمرار ذکر یونسیه اذن استاد می‌خواهد»، دروغی مانند: «ذکر لا إله الا الله، نگویید که فقر می‌آورد» - «زیارت عاشورا نخوانید که لعن دارد» - «زیارت نروید و توسل نکنید که شرک است» و ... می‌باشد و هدفی از این دروغ‌ها به جز دور کردن مسلمانان از آموزه‌ها و آموزگاران وحی و بالتبع دور کردن از خداوند متعال نمی‌باشد.

ب – استاد و مربی اولیه، همان خداوند علیم و حکیم است که این ذکر را به حضرت آدم علیه‌السلام آموخت و بدین واسطه توبه‌اش را قبول کرد و به حضرت یونس علیه‌السلام آموخت و بدین واسطه مورد لطف و رحمتش قرار داد و توسط پیامبر اکرم و اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین به همگان آموخت و توصیه کرد، تا بدین واسطه گناهان‌شان را ببخشد و اگر چنین دعا کردند، همّ  و غمّ‌شان را بر طرف سازد.

ب – استاد، مربی و صاحب اذن این ذکر، پس از خداوند حکیم و به امر او، حضرت رسول اکرم صلوات الله علیه و آله است که به همگان فرمود:

«‌آیا به شما خبر دهم از دعایى كه هرگاه غم و گرفتارى پیش آمد آن ادعا را بخوانید گشایش ‍ حاصل شود؟ اصحاب گفتند: آرى اى رسول خدا. آن حضرت فرمود: دعاى یونس كه طعمه ماهى شد: لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الظالمین»

استاد، مربی و اجازه دهنده امیرالمؤمنین امام علی علیه‌السلام هستند که ضمن مداومت خود و توصیه بر این ذکر، در دعای کمیل به آن استناد نموده و عرض می‎نماید: «لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَكَ وَ بِحَمْدِكَ ظَلَمْتُ نَفْسى وَ تَجَرَّأتُ بِجَهْلى ...».

استاد، مربی و اجازه دهنده، امام صادق علیه‌السلام است که فرمود: «عجب دارم از كسى كه غم زده است چطور این دعا را نمى خواند [لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّی كُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ]؟! چرا كه خداوند به دنبال آن مى‌فرماید: [فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّینَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذَلِكَ نُنجِی الْمُؤْمِنِینَ - ما او را پاسخ دادیم و از غم نجات دادیم و این چنین مؤ منان را نجات مى دهیم]» ( خصال شیخ صدوق ج1 / 241 باب احادیث چهارگانه)

دقت شود که بخش دوم این آیه، وعده و تضمین خداوند منّان بر استجابت دعای گوینده است.

ج – ذکر یونسیه از اذکار بسیار گرانقدر است، نه برای باز شدن چشم برزخی! بلکه برای زدودن هر همّ و غمی، برای رفع مشکلات، برای گشایش در امور، برای شفای بیماری‌ها ... و بیشتر از همه برای تفکر، تعقل و تدبر در مفهوم آن که موجب استجابت بیشتر می‌گردد. چرا که در این ذکر هم انسان اقرار می‌کند که الهی جز او نیست که بتواند چاره‌ساز باشد – هم اذعان دارد که حق تعالی منزه (سبحان) است و از او بد و شر صادر نمی‌گردد، پس گرفتاری‌ها از کرده‌ی خودمان است – هم امیدوار می‌شود که به رغم نادانی‌ها، جهالت‌ها و گناهان، اگر رو به خدا کرد و از او خواست، او کریمانه استجابت کرده و نجاتش می‌دهد. همین فهم و باور، خودش باز شدن چشم برزخی است.

آیت الله جوادی آملی:

«... یونس كه ﴿فلتقمه الْحُوتُ وَهُوَ مُلِیمٌ﴾ ؛ در خطر مرگ قرار گرفت، او محتاج به نجات بود، اما جز تسبیح چیزی نداشت، عرض كرد: ﴿لاَّ إِلهَ إِلاَّ أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّى كُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ﴾ همین، به نقص خود اعتراف كرد وخدا را از نقص منزّه كرد: آن تسبیح برای آن است كه بگوید: عبد ناقص است و مولا منزه از نقص است: ﴿لاَّ إِلهَ إِلاَّ أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّى كُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ﴾؛ من ناقصم و تو منزه از نقصی، همین. درباره یونس(ع) هم فرمود به اینكه او عبد صالح ما است، این ظلمی كه دارد یعنی قصور، وگرنه او معصوم است و منزه از نقص است...»

«... ﴿وَذَا النُّونِ إذْ ذَهَبَ مُغَاضِباً فَظَنَّ أَن لَن نَّقْدِرَ عَلَیهِ فَنَادَی فِى الظُّلُمَاتِ أَن لاَّ إِلهَ إِلاَّ أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّى كُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ﴾، آنگاه فرمود: ﴿فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّینَاهُ مِنَ الْغَمِّ﴾ ، برای اینكه تثبیت كند این مسئله كلی است و اختصاصی به أنبیا ندارد، منتها مرحله بالایش برای أنبیا است وگرنه مراحل وسطی و نازله‌اش نصیب دیگران هم می‌شود، در ذیل آیه اصل كلی را ارائه داد و فرمود: ﴿وَكَذلِكَ نُنْجِى الْمُؤْمِنِینَ﴾ یعنی اگر انسان غمگینی به ذكر یونسی سرگرم باشد، قبل از اینكه از ما چیزی بخواهد ما غمش را برطرف می‌كنیم. آنها هم كه اهل راه هستند این ذكر یونسی را مجرَّب می‌دانند، می‌گویند: ﴿لاَّ إِلهَ إِلاَّ أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّى كُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ﴾ ، حالا یا 400 بار است در روز یا كمتر، بیشتر، یا در حال سجده است یا غیر سجده اگر در حال سجده باشد اثرش بیشتر است، هرچه بیشتر بهتر ولی این اصل را قرآن كریم به ما ارائه داد و فرمود: این مخصوص یونس نیست، مخصوص دریا هم نیست، مخصوص كام ماهی هم نیست، هر خطری باشد، ما او را از غم نجات می‌دهیم: ﴿وَكَذلِكَ نُنْجِى الْمُؤْمِنِینَ﴾ یعنی اگر مؤمنی با ذكر یونسی با خدا در ارتباط بود، از اندوه نجات پیدا می‌كند.»

توصیه:

به همه عزیزان توصیه می‌شود که نه تنها مکرر و مستمر به اذکار وارده و از جمله ذکر یونسیه مداومت داشته باشند و در مفاهیم بلند آنها تفکر و تعمق کنند، بلکه بدانند هر کس آنها را از این اذکار منع کرد، جاهلی است که اهداف شیطانی و نفسانی را تعقیب می‌کند. او خودش به اذن کدام استادی، یا بر اساس کدام آیه و حدیثی می‌گوید: ذکر تهلیل و یونسیه نخوانید، زیارت عاشورا نخوانید و ...؟! لذا شدیداً با او برخورد کنند، از مجلس بیرونش بیاندازند و دیگر نه تنها دعوتش نکنند، بلکه اصلاً به مجالس دینی راهش ندهند، چرا که هدفی جز گمراه کردن ندارد

فواید خواندن آیت الكرسی


امام محمد باقر از امیر المومنین (ع) روایت فرموده: هنگامی كه آیت الكرسی نازل شد رسول خدا (ص) فرمود آیه الكرسیآیه ای است كه از گنج عرش نازل شده و زمانی كه این آیه نازل گشت هر بتی كه در جهان بود با صورت به زمین خورد.

 

در این زمان ابلیس ترسید و به قومش گفت :"امشب حادثه ای بزرگ اتفاق افتاده است باشید تا من عالم را بگردم و خبر بیاورم.

 

ابلیس عالم را گشت تا به شهر مدینه رسید مردی را دید و از او سوال كرد: " دیشب چه حادثه ای اتفاق افتاد"

 

مرد گفت "رسول خدا فرمود:" آیه ای از گنج های عرش نازل شد كه بت های جهان به خاطر آن آیه همگی با صورت به زمین خوردند. ابلیس بعد از شنیدن حادثه به نزد قومش رفت و حادثه را به آن ها خبر داد.


===================

 

آیت الكرسی سید آیات قرآن

پیامبر به حضرت علی (ع) فرمود: " یا علی ! من سید عربم-مكه سید شهر هاست- كوه سینا سید همه كوه هاست- جبرئیل سید همه فرشتگان است - فرزندانت سید جوانان اهل بهشتند- قرآن سید همه كتاب هاست - بقره سید همه سوره های قرآن است - ودر بقره یك آیه است كه آن آیه 50كلمه دارد و هر كلمه 50 بركت دارد و آن آیت الكرسی است.


================================

 

پا داش كسی كه آیت الكرسی را زیاد می خواند

عبدالله بن عوف گفته است:" شبی خواب دیدم كه قیامت شده است و من را آوردند و حساب من را به آسانی بررسی كردند. آنگاه مرا به بهشت بردند و كاخ های زیادی به من نشان دادند. به من گفتند: درهای این كاخ را بشمار ؛ من هم شمردم 50 درب داشت.

 

بعد گفتند: خانه هایش را بشمار. دیدم 175 خانه بود. به من گفتند این خانه ها مال توست. آن قدر خوشحال شدم كه از خواب پریدم و خدا را شكر گفتم.

 

صبح كه شد نزد ابن سیرین رفتم و خواب را برایش تعریف كردم.

 

او گفت : معلوم است كه تو آیه الكرسی زیاد می خوانی. گفتم : بله ؛ همین طور است. ولی تو از كجا فهمیدی. گفت برای اینكه این آیه 50 كلمه و 175 حرف دارد. من از زیركی حافظه او تعجب كردم. آنگاه به من گفت : هر كه آیه الكرسی را بسیار بخواند سختی های مرگ بر او آسان می شود.

 

=========

 

داستان نزول

رسول اكرم (ص) فرمود: چون خدای متعال خواست سوره ی حمد و آیه های شهدالله (18و19 آل عمران) و قل اللهم (26-27آل عمران) و سوره توحید و آیه الكرسی را به زمین نازل كندهمگی به عرش الهی چنگ زدند در حالی كه بین آن ها و خداوند حجابی نبود.

 

سپس فرمودند : پروردگارا ما را به خانه پر گناه و به سوی كسانی كه عصیان و گناه می كنند می فرستی ؛ در حالی كه ما پاك و مطهر هستیم.

 

سپس خدای متعال فرمود :" به عزت و جلال خودم سوگند ، هیچ كس شما را بعد از نماز نخواند مگر این كه او را در مرتبه بالای قدس جای دهم كه از نعمت های آن استفاده كنند و در هر روز 70 بار به او با نظر رحكت خود بنگرم و در هر روز 70 حاجت او را برآورم هرچند كه بسیار گناه كرده باشد كه كمترین آن دعاها و حاجت ها و آمرزش گناهان باشد. او را از هر دشمنی پناه می دهم و برای پیروزی بر هر دشمنی یاریش می دهم و مانعی به جز مرگ برای بهشت رفتن او نباشد.( یعنی بعد از مرگ بلافاصله به بهشت می رود)

 

====================


آیت الكرسی برای حفظ چشم

بعد از هر نماز دستان را روی چشم بگذارید و بعد از خواندن آیت الكرسی بگویید:"اللهم احفظ حدقتی بحق حدقتی علی بن ابیطالب(ع)"


==========

 

امان نامه الهی

امام كاظم (ع) فرمود: از بعضی پدران بزرگوارم شنیدم كه كسی داشت سوره حمد را می خواند پس حضرت فرمود: هم شكر خدا را به جای آورد و هم به پاداش رسید. بعد حضرت شنید كه سوره توحید می خواند فرمود: ایمان آورد و ایمنی به دست آورد و سپس شنید كه سوره قدر می خواند فرمود: راست گفت و آمرزیده شد و بعد شنید كه آیت الكرسی می خواند فرمود: خداوند خالق امان نامه برایش فرو فرستاد.

 

================

 

قرآن برتر است یا تورات؟

روایت شده كه از پیامبر (ص) پرسیدند: قرآن برتر است یا تورات؟ فرمودند: در قرآن آیه ای است كه از تمام كتابهایی كه خداوند بر پیامبرانش نازل فرموده بهتر و برتر و والاتر است و آن آیه الكرسی است.

 

پیامبر فرمودند با فضیلت ترین آیه ای كه بر من نازل شد آیه الكرسی است.

 

پیامبر فرمودند آیه الكرسی وسوره توحید عظیم تر از همه چیزهایی است كه دون و پست تر از خداست.

 

پیامبر (ص) فرمودند: دانش بر تو گوارا باد. سوگند به كسی كه جان محمد در دست اوست این آیه دارای دو زبان و دو لب است كه در عرش الهی تسبیح و تقدیس خدا می گوید.

 

رسول خدا (ص) فرمود: در شب معراج دو لوح را دیدم ، كه در یك لوح سوره حمد و در لوح دیگر كل قرآن قرار داشت كه سه نور از آن می درخشید . پس گفتم ای جبرئیل این نوره چیست؟ جبرئیل در جواب گفت : آن سه نور یكی سوره توحید و یكی سوره یاسین و دیگری آیه الكرسی می باشد.

 

پیامبر (ص) فرمودند: در معراج در آـسمان هفتم دیدم كه ملائكه حجب سوره نور را می خوانند ، خزان كرسی آیه الكرسی و حمله عرش سوره مومن را می خوانند.

 

امام صادق (ع) فرمود: همانا من از آیه الكرسی برای بالا رفتن درجات استفاده می كنم.

 

امام صادق (ع) فرمودند: هرگاه سوره حمد و توحید و قدر را با آیه الكرسی بخوانید و بعد از آن برخیزید و و رو به قبله حاجات خود را از خدا بخواهید كه حاجاتتان بر آورده خواهد شد زیرا اسم اعظم هستند.

 

امام علی (ع) فرمودند اگر شما از آثار معنوی آیه الكرسی آگاه بودید در هیچ حال خواندن آن را ترك نمی كردید.

 

امام محمد باقر (ع) فرمودند: هر كس یك بار آیه الكرسی را بخواند خداوند هزار ناراحتی از ناراحتی های دنیا و هزار سختی آخرت رااز او دور می كند كه كمترین ناراحتی دنیا فقر و كمترین سختی آخرت فشار قبر است.

 

رسول خدا در خواب به دختر خویش فرمودند: ترازوی اعمال خویش را با آیه الكرسی سنگین گردان. زیرا هركس آن را قرائت نماید آسمان وزمین با فرشتگانش به جنبش و حركت در آیند و خداوند را با صدای بلند به پاكی یاد كنند و او را بزرگ بدارند و تسبیح گویند. پس از آن تمامی فرشتگان از خداوند می خواهند كه گناه خواننده آیه الكرسی را ببخشد و از خطا و لغزشش در گذرد.

 

رسول خدا (ص) فرمودند: هركس آیه الكرسی را یك بار بخواند اسم او از دیوان اشقیا و انسان های بد محو می شود.

 

امام رضا (ع) به نقل از پیامبر فرمودند: هر كس 100 مرتبه آیه الكرسی را بخواند چنان باشد كه همه عمر خود را عبادت كرده باشد.


=======

 

بعد از نماز

پیامبر فرمودند: هر كس آیه الكرسی را بعد از نماز بخواند هفت آسمان شكافته گردد و به هم نیاید تا خداوند متعال به سوی خواننده آیت الكرسی نظر رحمت افكند و فرشته ای را بر انگیزد كه از آن زمان تا فردای آن كارهای خوبش را بنویسد و كارهای بدش را محو كند.

 

رسول اكرم (ص) فرمود: یا علی بر تو باد به خواندن آیه الكرسی بعد از هر نماز واجب. زیرا به غیر از پیغمبر و صدیق و شهید كسی به خواندن آن بعد از هر نماز محافظت نمی كند و هر كس بعد از هر نماز آیه الكرسی را بخواند به جز خداوند متعال كسی او را قبض روح نمی كند و مانند كسی باشد كه همراه پیامبران خدا جهاد كرده تا شهید شده است و فرمود: بعد از مرگ بلا فاصله داخل بهشت می شود و به جز انسان صدیق و عابد كسی بر خواندن آیه الكرسی مواظبت نمی كند.

 

در روایتی از امام باقر آمده است:" هر كس آیه الكرسی را بعد از هر نماز بخواند از فقر و بیچارگیدر امان شود و رزق او وسعت یابد و خداوند به او از فضل خودش مال زیادی بخشد."

 

رسول اكرم فرمودندك هر كس آیه الكرسی را بعد از هر نماز واجب بخواند نمازش قبول درگاه حق می گردد و در امان خدا باشد و خداوند او را از بلاها و گناهان نگه دارد.

 

جهت نور چشم بعد از هر نماز دست بر چشم بگذارد و آیه الكرسی بخواند و بگوید :" اعیذ نور بصری بنور الله الذی لا یطفی"

 

خداوند به موسی بن عمران وحی فرمود: كسی كه بعد از نماز واجبش آیه الكرسی بخواند خداوند متعال به او قلب شاكرین - اجر انبیا و عمل صدیقین را عطا فرماید و چیزی جز مرگ از داخل شدن او به بهشت جلوگیری نمی نماید. مداومت نمی نماید به آن مگر پیامبر یا صدیق یا كسی كه از او راضی شده ام و یا شخصی كه شهادت را روزی او می نمایم.


=============


زیادی علم وحافظه

پیامبر (ص) روایت كرده است كه فرمودند : 5 چیز حافظه را قوی می گرداند: خوردن شیرینی - گوشت نزدیك گردن - عدس - نان سرد و خواندن آیت الكرسی

 

عالمی گوید : هر كه علم می خواهد بر پنج چیز مواظبت می كند:

 

1- پرهیزكاری در آشكارا و پنهان 2- خواندن آیت الكرسی 3- همیشه با وضو بودن 4- نماز شب خواندن حتی اگر دو ركعت باشد. 5- غذا خوردن به منظور نیرو گرفتن نه شكم پر كردن.

 

===

 

سفر

امام صادق (ع) فرمود: سفر را با دادن صدقه و یا با خواندن آیت الكرسی آغاز كنید. كسی كه در سفر هر شب آیه الكرسی را بخواند هم خودش در سلامت باشد و هم چیزهایی كه همراه اوست.

 

====

حاجت

اگر برای كسی كار مهمی پیش آمده باشد و بخواهد كه زود انجام شود و به صحرایی رود كه در آنجا كسی نباشد و خطی دور خود بكشد و رو به قبله با تواضع بنشیند و 70 بار آیه الكرسی را بخواند . بدون شك در آن روز حاجات او بر آورده شود . این كار تجربه شده است و شكی در آن نیست.

 

رسول اكرم (ص) فرمودند: هرگاه برای حاجتت از خانه ی خود بیرون آمدی آیه الكرسی را بخوان كه حاجتت به خواست خدا برآورده گردد.

 

امام علی (ع) فرمودند: هرگاه یكی از شما اراده حاجتی كند پس صبح روز پنج شنبه در طلب آن بیرون رود و در وقت بیرون رفتن آخر سوره آْ عمران ( آیه 190تا آخر) و آیه الكرسی و سوره قدر و حمد را بخواند ، زیرا كه در خواندن این ها حوائج دنیا و آخرت برآورده می شود.

 

در روایت آمده است هر كس آیت الكرسی را در وقت غروب بخواند حاجتش برآورده گردد

آثار و برکات سوره توبه


آثار و برکات سوره توبه
1. در امان ماندن از آتش سوزي
نقل از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم: هرکس اين سوره را بنويسد آتش به منزل او نمي رسد و تا وقتي که اين نوشته با اوست، آتش به او نزديک نمي شود.
2. در امان ماندن از شر حيوان درنده
هر کس از حيوانات وحشي و درنده مي ترسد آيه 128-129 سوره توبه را بخواند از ناحيه آن به حيوانات به او ضرري نمي رسد.
3. دفع وسوسه و دلشوره
به جهت رفع وسوسه و دلشوره و گمان بد آيه 129 سوره توبه را بخواند و با خود همراه کند.
توضيح سوره
سوره توبه٬ نهمين سوره قرآن کريم است که داري ۱۲۹ آيه مي باشد. اين سوره آخرين سوره يا از آخرين سوره هايي است که بر پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله در مدينه نازل گرديده است. آغاز نزول اين سوره را در سال نهم هجرت مي دانند٬ که قسمتي از آن را قبل از جنگ تبوک و قسمتي به هنگام آمادگي براي جنگ و بخش ديگري از آن پس از مراجعت از جنگ نازل گشته است. نام ديگر سوره٬ برائت است. که بدليل اعلان برائت و بيزاري نسبت به مشرکين پيمان شکن در اين سوره٬ به اين نام ناميده شده است. در اين سوره٬ مفصلا درباره منافقين بحث شده و مشت آنان را در رابطه با مسائل مبارزاتي و اقتصادي باز کرده است و به همين جهت به اين سوره فاضحه يعني
رسوا کننده نيز مي گويند. اين سوره تنها سوره اي است که با بسم الله الرحمن الرحيم آغاز نشده است.

چرا اين سوره بسم الله ندارد
پاسخ اين سوال را چگونگي شروع اين سوره به ما مي دهد٬ زيرا اين سوره با اعلان جنگ به دشمنان پيمان شکن٬ و اظهار برائت و بيزاري و پيش گرفتن يک روش محکم و سخت در مقابل آنان آغاز شده است و نشان دهنده خشم خدا نسيت به اين گروه است و با بسم الله الرحمن الرحيمکه نشانه صلح و دوستي و محبت و بيان کننده صفت رحمانيت و رحيميت خداست٬ تناسب ندارد و به همين
دليل با بسم الله الرحمن الرحيم آغاز نشده است.

اثرات شفا بخش سوره
- در آيه زير هفت خا صيت است : 1. عزت 2. رفعت 3. وسعت 4. نعمت و حشمت 5. محبت 6. قوت
7. قدرت. که بايد اين آيه را يا ۶۶ بار٬ يا ۴۸ بار٬ يا ۸ بار تکرار کنيد.
حسبي الله لا اله الا هو عليه توکلت و هو رب العرش العظيم (آيه ۱۲۹)
- جهت رفع وسوسه و دلشوره و سوء ظن اين آيات را بخوانيد و با خود داشته باشيد :
و اذا قرات القرآن جعلنا بينک و بين الذين... علي ادبارهم نفورا
/پاورقی . (آيه ۴۷ تا ۵۰ اسراء)./
فان تولوا فقل حسبي الله لا اله الا هو عليه توکلت و هو رب العرش العظيم (آيه ۱۲۹)

محتواي سوره
به معنى بازگشتن از گناه و كار بد، و نام نهمين سوره قرآن مجيد است. نام اين سوره از آيه 105 آن گرفته شده است. در اين سوره داستان متخلّفين از جنگ تبوک آمده است. سوره توبه تنها سوره اى از قرآن است كه بدون بسم اللّه الرّحمن الرّحيم آغاز مى شود. زيرا اعلان جنگ به مشركان و برائت از آنان است. پاره اى از موضوعات اين سوره عبارتند از: قطع رابطه با مشركان، جهاد در راه خدا، ستايش مجاهدان راه خدا، لزوم تحصيل علم، و پرهيز از تراكم ثروت، داستان هجرت پيامبر صلي الله عليه و آله، موضوع ماه هاى حرام، گرفتن جزيه از اقلّيت هاى مذهبى، سرنوشت منافقان و موضوع زكات. اين سوره در مدينه نازل شده و 219 آيه دارد.
براي اين سوره ده نام ذکر کرده اند، ولي نام توبه به دليل آيات فراواني که در اين باره سخن گفته است و نام برائت به خاطر آمدن در ابتداي سوره، مشهورتر است. سوره توبه تنها سوره اي است که با بسم الله الرحمن الرحيم آغاز نشده است. درباره دليل اين امر از قول امام علي عليه السلام آمده است: بسم الله الرحمن الرحيم براي امان دادن و رحمت است و سوره برائت براي دفع امان و جنگ نازل شده است 2 از اين رو در ابتداي اين سوره بسم الله نيامده است. از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم روايت شده: هر کس سوره انفال و توبه را قرائت نمايد، من شفاعت کننده و گواهي دهنده به سود او در روز قيامت هستم که او از نفاق مبرّا است و به تعداد همه مردان و زنان منافق در دنيا، ده حسنه به او عطا مي شود و ده گناه از او پاک شده و ده درجه بر درجات او افزوده مي شود و عرش و حاملان آن در ايام حضورش در دنيا، بر او درود مي فرستند.
امام صادق عليه السلام: کسي که سوره انفال و توبه را در هر ماه قرائت کند، هرگز نفاق وارد قلب او نمي شود و از شيعيان اميرالمومنين علي عليه السلام خواهد بود.
در تفسير عياشي پس از نقل اين روايت اضافه کرده است: و روز قيامت بر سفره هاي بهشتي همراه شيعيان امام علي عليه السلام روزي مي خورد تا اينکه مردم از حساب فارغ شوند.

آثار و برکات سوره توبه
1. در امان ماندن از آتش سوزي
نقل از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم: هرکس اين سوره را بنويسد آتش به منزل او نمي رسد و تا وقتي که اين نوشته با اوست، آتش به او نزديک نمي شود.
2. در امان ماندن از شر حيوان درنده
هر کس از حيوانات وحشي و درنده مي ترسد آيه 128-129 سوره توبه را بخواند از ناحيه آن به حيوانات به او ضرري نمي رسد.
3. دفع وسوسه و دلشوره
به جهت رفع وسوسه و دلشوره و گمان بد آيه 130 سوره توبه را بخواند و با خود همراه کند.

داستان سوره
سه گنه کار خوش عاقبت - داستان زيباي سوره توبه-
علاوه بر آن که در سفر تَبوک، گروهي از منافقين مدينه، و بهانه جويان اَعراب با رسول خدا صلي الله عليه و آله همراهي نکردند و در مدينه ماندند سه نفر از مردان با ايمان هم بي هيچ شک و نفاقي و با نداشتن هيچ عذر و بهانه اي توفيق همراهي با رسول خدا را نداشتند و در مدينه ماندند: کَعب بن مالک، مرارة بن ربيع و هلال بن اميه واقفي که از نيکان صحابه رسول خدا بودند اما از همراهي با وي کناره گرفتند و در جنگ تبوک همراه مسلمانان بيرون نرفتند بلکه به انتظار بازگشت رسول خدا در مدينه ماندند، و کاري مانند کار منافقان مدينه و اعراب اطراف مدينه مرتکب شدند (همان کساني که جان خود را از رسول خدا دريغ داشتند، و آسودگي را بر رنج و مشقت جهاد ترجيح دادند و از پيشامدهاي جنگ به هراس افتادند. همانان که خداي متعال در آيه هاي سورۀ توبه آن ها را نکوهش مي کند و به سختي مورد ملامت و سرزنش قرار مي دهد پيامبرش را مي فرمايد که: اگر مردند بر آن ها نماز نگزارد و بر گورهاشان نايستد و پس از اين هم همراهي آنان را قبول نکند)
خدا خوش نداشت که از اين سه نفر مؤمن با إخلاص، کاري کم يا بيش شبيه کار منافقان سر زند و در پايان کار هم به صريح قرآن مجيد توبه آنان را پذيرفت. يکي از اين سه نفر کعب بن مالک شاعر رسول خدا است و او خود داستان تخلف از رسول خدا و مشکلاتي که د راين راه پيش آمد و تأديبي که رسول خدا فرمود و سرانجام قبول توبه را مطابق آنچه مورخان و محدثان اسلامي از جمله: اين اسحاق در سيره و بخاري و مسلم در دو کتاب خودشان روايت کرده اند، چنين شرح مي دهد و مي گويد: در هيچ يک از جنگ هاي رسول اکرم جز در جنگ تبوک کناره گيري نکردم، چرا، در جنگ بدر هم همراه نبودم اما رسول خدا أحدي را در تخلف از بدر مورد ملامت قرار نداد زيرا که او فقط به قصد کاروان تجارت قريش بيرون رفته بود و خداي متعال را مسلمانان و مشرکان را بدون پيش بيني آنان در مقابل هم قرار داد. من در شب عقبه هنگامي که پيمان اسلام مي بستيم، در حضور رسول خدا بودم و هر چند آوازه و شهرت جنگ بدر در ميان مردم بيشتر است، ليکن من دوست ندارم که به جاي شرکت در بيعت عقبه در جنگ بدر شرکت مي کردم. داستان من در جنگ تبوک اين بود که من هرگز نيرومند تر و توانگر تر از روز تبوک که همراه رسول خدا نرفتم - نبودم. به خدا سوگند هرگز پيش از آن روز نشده بود که من دو شتر سواري داشته باشم، اما آن روز دو شتر آمادۀ سواري داشتم. رسول خدا هيچ گاه رهسپار جنگي نمي شد، مگر آن که به عنوان ديگري مقصد خود را نهفته مي داشت تا آن که اين غزوه پيش آمد و چون رسول خدا صلي الله عليه و آله در گرماي شديد تابستان حرکت مي کرد و راهي دور و بياباني هولناک در پيش داشت و با دشمني انبوه روبه رو مي شد مقصد خود را آشکار براي مسلمانان بيان داشت تا چنان که بايد آمادۀ جنگ شوند
مسلماناني که همراه رسول خدا رفته بودند بسيار بودند و دفتري هم که نام آنان را ثبت کند در کار نبود و هر مردي مي خواست کناره گيري کند گمان مي داشت که تا وحي خدا دربارۀ او نازل نشود امر او بر رسول خدا پوشيده خواهد ماند. رسول خدا صلي الله عليه و آله هنگامي رهسپار تبوک مي شد که ميوه ها و سايه ها دل پذير بود. شخص رسول خدا ومسلمانان با توفيق خود را آمادۀ حرکت ساختند. من هم بامداد از خانه بيرون آمدم تا خود را آمادۀ سفر کنم اما بي آن که کاري انجام دهم به خانه بازگشتم و با خود مي گفتم هنوز مي توانم همراهي کنم، اما توفيق پيدا نمي کردم تا مردم سفري شدند، و پيغمبر و همراهانش روبه راه نهادند و هنوز من هيچ گونه آمادگي براي حرکت و همراهي نداشتم.با خود گفتم: يکي دو روز بعد آماده مي شوم و خود را مي رسانم. با مدادي پس از حرکت رسول خدا از خانه بيرون آمدم تا خود را مجهز کنم اما کاري نکرده به خانه بازگشتم. بامداد فردا به همان قصد از خانه بيرون آمدم باز کاري نکرده به خانه بازگشتم. وضع من اين بود تا لشگريان اسلامي با شتاب پيش رفتند، و هرچند مي خواستم به هر وضعي شده حرکت کنم و خود را به آنان برسانم- و کاش رفته بودم- اما توفيق نيافتم. پس از رفتن رسول خدا صلي الله عليه و آله هر گاه از خانه بيرون مي رفتم و در ميان مردم مي گشتم، از اين که جز منافقي بدنام، يا ناتواني معذور، کسي را نمي ديدم افسرده خاطر مي شدم. رسول خدا صلي الله عليه و آله تا تبوک نامي از من نبرده بود، اما هنگامي که در تبوک در ميان اصحاب نشسته بود پرسيده بود کعب چه کرد؟ مردي از بني سلمه پاسخ داده بود: اي رسول خدا، جامه هاي فاخر و کبر فروشي او را در مدينه نگه داشته است. مُعاذ بن جبل گفته بود: چه بد گفتي، به خدا سوگند اي رسول خدا ما از کعب جز خوبي نديده ايم و رسول خدا ديگر سخن نگفته بود. چون خبر را يافتم که رسول خدا صلي الله عليه و آله به مدينه باز مي گردد، اندوه من تازه شد. در فکر بهانه جويي و دروغ گفتن بر آمدم. با خود گفتم که با خشم رسول خدا چه خواهم کرد؟ و از هر خردمندي که در خاندانم بود کمک مي خواستم. پس چون گفتند که ورود رسول خدا نزديک شده، انديشۀ باطل از من دور شد و دانستم که هرگز با دروغ پردازي از خشم او رهايي نخواهم داشت، و تصميم گرفتم که نزد وي راست بگويم. رسول خدا صلي الله عليه و آله از راه رسيد، و به عادت معمول خويش ابتدا به مسجد رفت و دو رکعت نماز خواند، و سپس براي ملاقات با مردم نشست، و چون اين کار به انجام رسيد، بازماندگان از جهاد که هشتاد و چند نفر بودند، شرفياب مي شدند، و نزد آن حضرت به عذر خواهي و قسم خوردن مي پرداختند. رسول خدا هم اظهارات آنان را مي پذيرفت و با آنان بيعت مي کرد و بر ايشان از خدا مغفرت مي خواست، و باطنشان را به خدا وامي گذاشت. من هم شرفياب شدم. چون سلام کردم تبسّمي کرد که نشاني از خشم داشت. سپس گفت: پيش بيا. جلو رفتم و در پيش روي او نشستم آن گاه به من گفت: چرا عقب ماندي؟ مگر شتر سواري خود را نخريده بودي؟ گفتم: چرا، به خدا سوگند اي رسول خدا اگر نزد شخص ديگري از مردم دنيا نشسته بودم تصوّر مي کردم که با معذرت خواهي از خشم وي در امان خواهم ماند، اما اکنون به خدا سوگند يقين دارم که اگر امروز با سخني دروغ، تورا از خود خشنود سازم، به زودي خدا تورا از راه وحي بر من به خشم خواهد آورد. اما اگر راست بگويم و از آن در خشم شوي اميدوارم در نتيجه آن راستي خدا از من بگذرد. نه به خدا سوگند عذري نداشتم، به خدا سوگند هرگز نيرومندتر و توانگرتر از روزي که با تو همراهي نکردم، نبوده ام. رسول خدا گفت: راست گفتي، برخيز تا خدا درباره ات چه فرمايد. برخاستم و مي رفتم که مرداني از بَني سَلِمَهنيز برخاستند و به دنبال من آمدند و گفتند: به خدا سوگند پيش از اين از تو گناهي نديده ايم اما امروز تو را درمانده يافتيم چرا تو هم مانند ديگران نزد رسول خدا عذر نياوردي تا براي توهم استغفار کند و گناه تو هم آمرزيده شود؟ به خدا سوگند به قدري اصرار ورزيدند که خواستم برگردم و خود را در آنچه گفته بودم، نزد رسول خدا تکذيب کنم. اما از آنان پرسيدم که آيا شخص ديگري نيز مانند من گرفتار شده است؟ گفتند: آري. دو مرد ديگر هم مانند تو اعتراف کردند و همان پاسخي را که رسول خدا به تو گفت شنيدند. گفتم: آن دو مرد کيستند؟ گفتند: مُرارة بن رَبيع امري وهِلال بن أُمَيۀ واقفي. بدين ترتيب دو مرد شايسته از اهل بدر را نام بردند که شايستگي پيروي داشتند، و با شنيدن نام آن دو از ترديد بيرون آمدم. رسول خدا صلي الله عليه و آله از ميان همه کساني که همراه او نرفته بودند تنها مسلمانان را از سخن گفتن با ما سه نفر بازداشت کرد، و ناچار از مردم کناره گرفتيم و آنها هم از ما رميدند و کار ما به آنجا کشيد که من حتي خودم را هم نمي شناختم و زمين در نظرم بيگانه و جز آن زميني بود که مي شناختم، و پنجاه شب و روز وضع ما به اين ترتيب برگزار شد. مُرارَه و هِلال بيچاره خانه نشين شدند و کار آن دو نفر گريه بود. ليکن من که از آن دو جوانتر و شکيباتر بودم از خانه بيرون مي رفتم و به نماز جماعت مسلمانان حاضر مي شدم و در بازار ها رفت و آمد مي کردم، اما هيچ کس با من سخن نمي گفت.
هنگامي که رسول خدا صلي الله عليه و آله بعد از نماز مي نشست نزد وي مي رفتم و سلام مي کردم و با خود مي گفتم: آيا جواب سلام مرا هر چند آهسته هم باشد داد، يا نه! سپس نزديک او به نماز مي ايستادم و زير چشمي به او مي نگريستم. هر گاه سرگرم نماز خود بودم به من مي نگريست اما چون به او متوجه مي شدم از من روي گردان مي شد. چون از بي مهري مردم به ستوه آمدم، به راه افتادم و از ديوار باغ پسر عموي خود اَبو قَتاده که او را بيش از هم کس دوست مي داشتم بالا رفتم و بر او سلام کردم، اما به خدا سوگند که جواب سلام مرا نداد. گفتم: اي ابو قتاده تو را به خدا سوگند، مي داني که من خدا و رسولش را دوست مي دارم؟ جوابي نداد. ديگر بار او را سوگند دادم باز خاموش ماند، سومين بار که سخن خود را تکرار کردم و او را سوگند دادم گفت: خدا و رسولش بهتر مي دانند. پس اشک من فرو ريخت و از همان راهي که آمده بودم باز گشتم و سپس روانه بازار شدم. در بازار مدينه راه مي رفتم که ناگاه يکي از نَبَطيان شام که براي فروش خواروبار به مدينه آمده بود از من سراغ مي گرفت و مي گفت: کعب بن مالک را که به من نشان مي دهد؟ مردم مرا به او نشان دادند تا نزد من آمد، و نوشته اي از پادشاه غسّاني (جبلة بن أيهم، يا حارث بن ابي شمر غساني) به من داد که در آن نوشته بود: اما بعد، خبر يافته ام که سرورت بر تو جفا کرده است. با آن که تحمل خواري و زبوني را خدا بر تو واجب نکرده است، نزد ما بيا تا با تو همراهي کنيم. چون نامه را خواندم گفتم: اين هم جزء گرفتاري است، راستي کار من بجاي کشيده است که مردي مشرک در من طمع ورزد. آنگاه بر سر تنور آتش رفتم و نامه را در تنور افکندم.
چهل روز از گرفتاري ما گذشته بود که ناگاه، خُزَيمَة بن ثابت فرستادۀ رسول خدا صلي الله عليه و آله نزد من آمد و گفت: رسول خدا صلي الله عليه و آله مي فرمايد: که از همسرت کناره گيري کنيد. گفتم: طلاقش دهم؟ وگرنه بايد چه کنم؟ گفت: نه، بلکه از او کناره گيري کن و نزديکش مرو رسول خدا نزد هِلال و مُراره کس فرستاد تا از زنان خود کناره گيري کنند. پس به همسرم گفتم: پيش پدر و مادرت برو و نزد آنان بمان تا خدا تکليف مارا روشن سازد. زن هلال بن اُميه (خَوله دختر عاصم) نزد رسول خدا رفت و گفت: اي رسول خدا، هلال بن اميه پيري از کار افتاده است، و خدمت گذاري ندارد، اجازه مي دهي او را خدمت کنم؟ فرمود: عيبي ندارد، اما به تو نزديک نشود. زن هلال گفت: به خدا سوگند که اورا به من رغبتي نيست، و از روزي که اين پيشامد شده است تا امروز کار او گريه است و چشم او در خطر است.
يکي از بستگانم به من گفت: اکنون که رسول خدا صلي الله عليه و آله زن هلال را اجازه داد تا نزد شوهرش بماند و او را خدمت کند، کاش تو هم براي زنت اجازه مي گرفتي. گفتم: به خدا سوگند در اين موضوع از رسول خدا چيزي نمي خواهم، چه من مرد جواني هستم و نمي دانم که هر گاه با وي صحبت کنم به من چه پاسخ خواهد داد. ده روز ديگر هم بدين وضع سپري شد، و مدتي که مردم به فرمان رسول خدا صلي الله عليه و آله با ما سخن نمي گفتند به پنجاه روز رسيد. بامداد شب پنجاهم بود که روي بام يکي از اطاق هاي خانۀ خود نماز صبح را خواندم و در حالي که از جان خود به تنگ آمده بودم، و زمين فراخ پهناور به من تنگ آمده بود (چنان که خداي متعال در قرآن مجيد يادآور شده است)، ناگهان آواز فرياد کننده اي از بالاي کوه سَلع به گوشم رسيد که با صداي بلند فرياد مي کرد: ايکَعب بن مالک مژده باد تورا. پس به سجده افتادم و دانستم گشايشي پيش آمده است. رسول خدا صلي الله عليه و آله بعد از نماز صبح، قول توبه ما را نزد پروردگار اعلام کرده بود، و مردم برا ي بشارت دادن به ما به راه افتاده بودند.
کساني براي مژده رساندن نزد هلال و مراره رفتند، و اسب سواري (زُبَير بن عَوّام) هم براي بشارت دادن به من بتاخت مي آمد. در اين ميان مردي از قبيلۀ أسلَم (حمزة بن عَمرو أسلمي) بر کوه سلع بالا رفت و فرياد کرد: و صداي او تندروتر از اسب بود و زودتر رسيد، و بدين جهت هنگامي که خودش براي بشارت دادن نزد من آمد، دو جامۀ خود را از تن بيرون آوردم و به مژدگاني بر تن او پوشاندم، با آنکه به خدا سوگند در آن روز، جز همان دو جامه لباسي نداشتم و دو جامۀ ديگر عاريه گرفتم و پوشيدم. آنگاه نزد رسول خدا رهسپار شدم. در بين راه مردم دسته دسته، به من مي رسيدند و به عنوان تهنيت مي گفتند: مبارک باد تو را که خدا توبه ات را پذيرفت. وارد مسجد شدم و ديدم که رسول خدا صلي الله عليه و آله در ميان مردم نشسته است.

تعبیر خواب دیدن  شتر

http://www.3nasl.com/UserFiles/Contents/2169121/e007e9a2-8ce3-494f-8c8a-dbdfdadf1667.jpg

شتر

شتر حيواني است آرام و وسيله اي است بسيار مفيد و کار آمد براي سفرهاي صحرائي و عبور از صحاري و سرزمين هاي گرم. شتر در زندگي مردم صحرا نشين نقش حياتي دارد و آنجا که از اسب کاري ساخته نيست شتر کار ساز مي شود لذا وقتي در خواب هاي ما شکل مي گيرد و ظاهر مي شود نمي تواند با سفر و جا به جا شدن بي ارتباط باشد. سوار بودن بر شتر چه در حال حرکت باشد چه ساکن گوياي مسافرت است براي بيننده خواب. داشتن شتر هاي بسيار در حالي که در عالم خواب مي دانيد آن همه شتر به شما تعلق دارد دست يابي به مال و منال بسيار است آميخته به برتري و حکم روائي. شتر ماده نيز مثل اسب ماده به زن تعبير مي شود شير دوشيدن از شتر و خوردن شير شتر بهره مندي از مال زن است. نوشيدن شير شتر بشارت سفر زيارتي نيز هست. اگر ديديد بر شتري نشسته ايد و شتر بي هدف جست و خيز مي کند و اين طرف و آن طرف مي رود غمي و اندوهي براي شما مي رسد اگر بر شتر نشسته و راه را گم کرده بوديد مشکلي در زندگي شما پيش مي آيد که از حل آن عاجز مي مانيد. چنان چه ديديد شتران بسياري جائي جمع شده اند که نه آن شتران به شما تعلق دارند و نه صاحب آن ملک را مي شناسيد حادثه اي پيش مي آيد که جنبه عام دارد و شما را نيز شامل مي شود. مثل سيل جاري مي شود يا زلزله اتفاق مي افتد يا بيماري همه گير بروز مي نمايد. خون شتر مال حرام است. اگر ديديد شتري کف به دهان آورده و مي غرد کسي که از شما غوي تر است عليه شما خشم مي گيرد و اگر ديديد شتري را به ريسمان بسته ايد و مي کشيد کسي قوي تر از خودتان را مطلع مي کنيد. اگر شتر خشمگين را نشانديد و بر او سوار شديد پيروزي بزرگي تحصيل مي کنيد. اگر پشم شتر داشتيد مالي نصيب شما مي شود و اگر ديديد در خواب زانوي شتري را مي بنديد در کار بزرگي تدبير مي کنيد و موفق مي شويد.

تعبیر خواب دیدن  شاهين

http://www.jamejamonline.ir/Media/images/1388/03/09/L00908068064.jpgشاهين مرغي است شکاري و تيزچنگ و بلند پرواز که ديدنش در خواب نيکو است. اگر ببينيد که شاهين را رام کرده ايد و به شکار بر مي انگيزيد بسيار نيکو است و خواب شما از پيروزي و کامروايي خبر مي دهد. از امام صادق عليه السلام نقل مي کنند که شاهين در خواب قدر و منزلت است و کامروايي است. برخي از معبران نوشته اند که شاهين فرزند ذکور است و شاهين سفيد بخت بيدار و به زبان گوياتر شاهين چنان پسري است که موجب سربلندي پدر مي شود و نام آور مي گردد و خدمت و شوکت و شهرتش همگان را به اعجاب و تحسين وا مي دارد. اگر در خواب ببينيد که براي به دام افکندن شاهين تلاش مي کنيد اين نشان تلاشي است که در جهت کسب جاه و مقام و مال انجام مي دهيد و چنانچه شاهين را به چنگ بياوريد پيروز مي شويد و مقام و منزلت مي يابيد. اگر ببينيد که شاهين رام شماست و بر دست و پنجه شما نشسته بي تلاش و زحمت پيروز و کامروا مي شويد اما نيکو نيست اگر ببينيد که شاهين به شما که صاحبش هستيد زحمت و جراحتي وارد مي آورد. در خواب نگريستن به چشم شاهين نيز خوب نيست.

تعبیر خواب دیدن  زندان

زندان

اگر بيرون از زندان باشيد تعبير خواب شما رهائي است از غم و اندوه و گرفتاريهاي زندگي و اگر درون زندان باشيد تعبير خلاف اين است و گرفتاري است و اشتغال از نوع کارهائي دست و پاگير و تشويش برانگيز. اگر خود را درون زندان ببينيد و ندانيد آن زندان کجا است و چه نام دارد خوب نيست و معبران چنين زنداني را به گور تعبير کرده اند. اما اگر در عالم خواب بدانيد که مثلا آن زندان در شهر شما قرار دارد يا نامش فلان است و در فلان شهر و ديار واقع شده نشان زيان و گرفتاري است از همان نوع که گفته شد. اگر در خواب ديديد که شما را تحت الحفظ به زندان مي برند از اندوه رهائي مي يابيد و از آن مهمتر وقتي است که در خواب ببينيد در زنداني را بگشايند و شما را خلاص کنند يا با دست به بيرون اشاره نمايند. اگر در خواب زنداني را ببينيد و زندان بانش را بشناسيد خوب است و ديدن چنين زندان بان بشارت نجات از غم و اندوه است. اگر بيمار هستيد شفا حاصل مي کنيد و اگر وامدار باشيد ديون خود را مي پردازيد ولي اگر زنداني ببينيد و زندان بان مجهول باشد اندوه درون زندان بودن تشديد مي شود.

تعبیر خواب شوهر


تعبیر خواب شوهر   
شوهر

1ـ اگر خواب ببینید شوهرتان شما را ترک می گوید ، علامت آن است که مدتی روابطی تلخ بین شما و شوهرتان حکمفرما خواهد بود . اما تلخیها با آشتی و صمیمیت به پایان می رسد .

 

2ـ اگر خواب ببینید شوهرتان با شما بدرفتاری می کند ، نشانة آن است که شوهرتان به شما علاقه و اعتماد خواهد داشت .

3ـ اگر خواب ببینید شوهرتان مرده است ، علامت آن است که به اندوه و ناامیدی گرفتار خواهید شد .

4ـ اگر در خواب شوهرتان را رنگ پریده و ناراحت ببینید ، نشانة آن است که یکی از افراد خانواده مدتی بیمار و بستری خواهد شد .

5ـ اگر در خواب شوهر خود را شاد و آراسته ببینید ، علامت آن است که خانه لبریز از شادمانی می گردد و آینده ای درخشان در انتظار شماست .

6ـ اگر شوهر خود را در خواب بیمار و بستری ببینید، علامت آن است که شوهرتان با شما بدرفتاری خواهد کرد و نسبت به شما دلسرد خواهد شد .

7ـ اگر خواب ببینید شوهرتان به زنی دیگر دل بسته است ، علامت آن است که شوهرتان بع زودی از محیط خانواده دلسرد می شود و در جستجوی خوشبختی به جایی دیگر می رود .

8ـ ٍٍٍٍٍاگر خواب ببینید شوهر خود را دوست ندارید ، نشانةآن است که فرصتهایی نشاط آور اما زودگذر را تجربه خواهید کرد .

9ـ اگر دختری خواب ببیند شوهر دارد ، نشانة آن است که مورد توجه مردان قرار خواهد گرفت زیرا فاقد زیبایی است .

10ـ  اگر خواب ببینید شوهرتان دور از شما زندگی می کند ، نشانة آن است که محیط های ناسازگار و ناخوشایند مانع تفاهم شما با شوهرتان می شود .

11ـ اگر خواب ببینید شوهرتان صاحب مقامی است و طرفدارانی دارد ، نشانة آن است که دوستان شما را به دردسر خواهند انداخت

تعبیر خواب زن چادری


محمد بن سیرین گوید:

زن جوان درخواب، شادی و مقصودی مرد باشد و زن پیر، دنیا باشد و شغل این جهان و نیز دیدن زنان بر قدر و نیکوئی و جمال و فربهی و لاغری و زشتی بود. بهترین زنان را که در خواب بیند، زنانی باشد که معروف نباشند و زن خوب فربه، فراخی نعمت باشد زن زشت لاغر قحطی و تنگی بود و زن شادمان آراسته، مرادهای این جهانی بود و پیرزن ترش روی چرکین، بدحال و بد مرادی باشد.

ابراهیم کرمانی گوید:

اگر زنی بیند که او را چون مردان قضیب بود، دلیل بر خیر و صلاح دین و دنیای او بود. اگر زنی بیند که او را قضیب بود و مجامعت می کرد، دلیل که او فرزندی بود یا آبستن شود و فرزند آورد. اگر زنی جوان بیند، که پیر شده بود، دلیل که از او کاری زشت دروجود آید. اگر مردی بیند زنش از سوی پس با او جماع می کرد، دلیل است حرمت و بزرگی او زایل شود. اگر زنی بیند که مرد شد و جامه مردان را پوشید، اگر آن زن مستور بود، دلیل خیر و صلاح او بود. اگر زن مفسد باشد، دلیل است بر شر و فساد او.

جابرمغربی گوید:

زن مفسد درخواب، اهل دنیا را زیادتیِ دنیا بود و اهل صلاح را، زیادتیِ صلاح و علم و زن غریب بهتر از زن آشنا باشد. اگر مردی بیند کسی دست درازی با زن او کرد، دلیل باشد که اهل آن زن توانگر گردند. اگر بیند زن او به نزد مردمان بیگانه به فساد باشد، دلیل است بدو منفعت و نیکی رسد وی را با شوهر دار از آن مرد و اگر بیند کسی زن او را نیزه یا شمشیر داد، دلیل که پسری آورد، اگر بیند که کسی او را دوا داد، دلیل که دختری آورد.

محمد بن سیرین گوید:

اگر زنی بیند که دختری دارد، دلیل که خیر و نیکی بدو رسد و از خویشان و اهل خود خرم شود. اگر بیند پسری آورد، دلیل که غمگین و اندوهناک شود. اگر مردی بیند که زنش پسر آورد، دلیل که به رنج و صعب چیزی بدست آورد به روزگار دراز. اگر بیند که دختر زاد، منفعتش بیشتر باشد.

ابراهیم کرمانی گوید:

اگر زن پادشاه بیند که دختری به زاد، دلیل است شوهرش گنج یابد. اگر بیند پسر زاد، دلیل غم و اندیشه بود. اگر مردی بیند که دختری بزاد، دلیل که غمگین و مستمند شود. اگر بیند که پسرزاد، دلیل که کارنیکوئی از وی صادر شود و از آن کار او نام نیکو در عالم منتشر شود. اگر دختری دوشیزه بیند که فرزندی زاد، دلیل و تاویلش این است که گذشت.

حضرت امام جعفر صادق فرماید:

حضرت امام جعفر صادق فرماید:

دیدن زن درخواب بر شش وجه است.

اول: شادی و مقصود.

دوم: دنیا.

سوم: شغل این جهان.

چهارم: فراخی وفراوانی نعمت.

پنجم: قحطی و تنگدستی.

ششم: توانگری و ثروتمندی.

منوچهر مطیعی تهرانی گوید:

ابن سیرین نوشته زن جوان در خواب شادی و مقصود مرد است و گرفتاری های آن مرد . معبران دیگر نیز تقریبا همین نظر را ابراز داشته اند. خانم آیتانوس می گفت زن در خواب برای مرد هدف است و برای زن دشمن و رقیب. دیدن زن شناخته شده و معروف در خواب هیچ تعبیری ندارد. حتی اگر زنی را در خواب ببینید که هیچ شباهتی بین او و زن شناخته شده نباشد اما در عالم خواب فکر یا احساس کنید که مثلا او آن زن معروف است باز هم خواب شما بی تفاوت و قابل تعبیر می باشد. زن موقعی در خواب صاحب تعبیر می شود که مجهول و نا شناخته باشد و شما در خواب فقط او را به عنوان زن ببینید و بشناسید. در چنین صورتی دیدن زن در خواب برای مرد هدف و مقصود است و برای زن رقیب و دشمن. زیبایی و زشتی آن زن عظمت یا حقارت هدف را باز می گوید و همین طور برای زنان بی خطر یا خطرناک بودن رقیب و دشمن را حکایت می کند.معبران حتی چاقی و لاغری زن را دخیل دانسته اند ولی چون معیار پسند زن در زمان های مختلف فرق می کند ، چاقی و لاغری را معیار نمی گیریم. مثلا نوشته اند زن خوب و فربه فراخی نعمت باشد و زن زشت و لاغر قحطی و تنگی. از امام صادق علیه السلام نقل می کنند که زن در خواب شادی و مقصود است و شغل موفق و فراخی نعمت. توضیح درباره زن بسیار طولانی می شود لذا با درک معنی زن در خواب تعبیر و تشخیص خواب ها را به خود بینندگان خوابها وا می گذاریم چرا که با در نظر گرفتن مطالب گفته شده تشخیص آسان می شود. این نکته نیز باید افزوده شود که زنان خویشاوند هم در زمره زنان معروف هستند و تعبیری ندارند.

لوک اویتنهاو می گوید :

زن : شانس در عشق

دیدن یک زن : ناتوانی

دیدن چندین زن : افترا

زن مو بور : اتفاقی خوشایند

زن مو قهوه ای : بیماری

زن مو قرمز : نامعقولات

زن ضعیف : خبرهای دلگرم کننده

زن عریان : عزاداری در خانواده

شنیدن صدای یک زن : عزم سفر کردن

بوسیدن یک زن : استفاده مادی

زن باردار: شادمانی

پیر زن : دعوا

زن چادری : مرگ

یوسف نبی علیه السلام گوید:

دیدن صحبت کردن با زن زیبا آن سال را به خوشی ونیکی بگذراند

آنلی بیتون می‏گوید:

۱ـ دیدن زنان در خواب ، نشانة روبرو شدن با دسیسه و نیرنگ است .

۲ـ اگر خواب ببینید با زنی جرو بحث می کنید ، علامت آن است که در زندگی مغلوب و ناکام باقی خواهید ماند .

۳ـ دیدن زنی چشم آبی با موهایی تیره که بینی باریک و سربالا دارد ، علامت آن است که مقام قهرمانی خود را در مسابقه ای از دست می دهید .

۴ـ دیدن زنی که چشمهای قهوه ای دارد ، علامت آن است که خود را گرفتار معامله ای خطرناک خواهید ساخت

۵ـ دیدن زنی موخرمایی در خواب ، نشانة آن است که در زندگی سردرگم و پریشان خواهید شد .

۶ـ دیدن زنی با موهای بلوند در خواب ، نشانة آن است که تمام امور زندگی با سعادت و شادمانی سپری خواهد شد

تعبیر خواب دیدن صنوبر

منوچهر مطیعی تهرانی:
معبران در مورد صنوبر نظر خوشی ابراز نداشته و آن را در زمره درختان خوب به حساب نیاورده اند. ابن سیرین نوشته مردی است بد دین که نه دنیا دارد و نه آخرت ولی مولف نفایس الفنون نوشته که سرو و صنوبر مردم نیکو سرشت و فرزند باشد. مجلسی رحمه الله علیه در مورد صنوبر سکوت کرده اما کلا درختان سرسبز را بد ندانسته است. صنوبر مردی است قوی هیکل و استخوان دار و با نشاط اما به شدت تلخ زبان و بد دهن که همه اطرافیان خویش را با سخنان خود اگر چه راست هم باشد می‌رنجاند و با وجود حسن نیت و پاک دلی دیگرن نسبت به صفای او التفاتی ندارد. چنانچه صنوبر در خواب دیدید با چنین مردی در زندگی آینده خود رو به رو خواهید شد که موثر است.

تعبیر خواب دیدن صبح


صبح


منوچهر مطیعی تهرانی:
صبح به معنی وجود روشنایی نیست. ظهور ناگهانی روشنایی را نیز روز نمی‌گویند. صبح به لحظاتی از زمان اطلاق می‌شود که به تعریف شیخ اجل سعدی ( تفاوت نکند لیل و نهار ) و به زبان دیگر شب اندک اندک زایل شود و روز طالع گردد. با توجه به تعریف بالا این لحظات را صبح می‌نامند و در صورتی صبح صداقت می‌یابد که شبی باشد و آن شب محو گردد و برود چنانچه با این تعریف در خواب شاهد طلوع صبح بودیم بسیار نیکو است و امید بخش. از امام صادق علیه السلام نقل می‌کنند که صبح نشانه قوت اهل آن دیار باشد. اگر در خواب ببینیم که شب اندک اندک می‌رود و روشنایی بامداد جای آن را می‌گیرد غم‌ها و غصه‌ها و رنج‌های ما چون آن شب که می‌رود زایل می‌گردد و به رفاه و نعمت و سلامت و شادی می‌رسیم. چنانچه بیماری این خواب را ببیند شفا حاصل می‌کند. مقروض دین خویش را می‌پردازد و اندوهگین از بند غم و رنج می‌رهد. این صبح نشانه فرج بعد از عسرت و شدت است اما چنانچه این حالت را معکوس ببینیم عسرت و شدتی است که بعد از فرج پدید می‌آید. اگر در خواب ببینیم که شب است اما شب به صبح رسید و صبح مجددا رفت و تاریکی جای آن را گرفت خوب نیست. این صبح کاذب است و اولی صبح صادق. صبح صادق به خواب دیدن بسیار خوب است و صبح کاذب بد است و خبر از این می‌دهد که مختصر امیدی پدید می‌آید و باز هم سختی و تنگی و شدت جای آن را می‌گیرد. اگر در خواب ببینیم که صبح شد اما فجر چون شفق به سرخی گرائید خوب نیست این هم برای بیننده خواب خوب نیست و هم برای اهل آن منطقه که چنین صبحی در افق آن ظاهر می‌شود.

تعبیر خواب دیدن صندوق


صندوق


منوچهر مطیعی تهرانی:
صندوق همسر است یا دوست رازدار و یک رنگ. ابن سیرین می‌گوید که صندوق در خواب یا جاه است یا زن و هم او از امام صادق علیه السلام نقل می‌کند که صندوق در خواب یا جاه است یا بلندی و رفعت یا زن. اما صندوق دوست خوب و شفیق و رازدار است یا زن که انسان فقط به این دو نفر می‌تواند راز خویش را باز بگوید و به ایشان می‌تواند اعتماد داشته باشد. در شرایطی اتفاق می‌افتد که مردان به همسر خود اعتماد می‌کنند و راز خویش را می‌گویند ولی به پدر و مادر خود این اعتماد را نشان نمی‌دهند. اگر در خواب ببینید صندوقی آهنین دارید یا زنی سالم دارید یا دوستی قابل اعتماد. اگر در خواب ببینید که در صندوقی را گشودید و از درون آن چیزی بدیع بیرون آوردید که گمان نداشتید در صندوق باشد و بالجمله از دیدن آن نیز خوشحال شدید صاحب فرزند می‌شوید. اگر در خواب ببینید صندوق نسوز بزرگی دارید دوستی صاحب مقام و شخصیت و رازدار می‌یابید که می‌توانید به او مطمئن باشید. اگر دیدید صندوق چوبی و شکسته دارید به همسرتان نمی‌توانید اطمینان داشته باشید یا او بیمار و رنجور می‌شود. همین حالت است اگر ببینید صندوقی داشتید که شکسته یا سوخته یا سوراخ شده است. اگر در خواب ببینید که صندوقی داشته اید و آن را دزد برده یا گم کرده اید همسرتان را از دست می‌دهید.

تعبیر خواب دیدن صاعقه


صاعقه


منوچهر مطیعی تهرانی:
دیدن صاعقه به خودی خود بد نیست اگر در خواب ببینیم که آسمان منقلب است و صاعقه می‌درخشد و ابرها می‌غرند، در زندگی ما تحولی پدید می‌آید. چنانچه در این حالت باران ببارد و آسمان آرام بگیرد رحمت خداوندی شامل حال ما می‌شود و اگر باران نبارد یا آسمان آرام نشود چندان مطلوب نیست. اگر ببینید که صاعقه زد و چیزی متعلق به شما را سوزاند هشداری است به شما که خطری تهدیدتان می‌کند. اگر به خانه زد آفت و بلائی در کمین بیننده خواب و خانواده اوست و اگر به خودش زد بلا در کمین خود اوست. اگر در خواب ببینید که صاعقه به درختی زد که آن درخت به شما تعلق دارد زیان مالی متوجه شما می‌گردد بخصوص اگر درخت باردار باشد..

تعبیر خواب دیدن صابون


صابون


منوچهر مطیعی تهرانی:
صابون در خواب نشانه تحصیل برائت است. اگر محکومی، متهمی، یا محبوسی در رویای خویش ببیند که با صابون لباس یا سر و تن خویش را می‌شوید برائت حاصل می‌کند. اگر متهم است رفع اتهام می‌شود. اگر محکوم است حکم لغو می‌گردد و اگر محبوس است از زندان خلاص می‌شود. چنانچه وامداری این خواب را ببیند ادای دین می‌کند و دیون خویش را می‌پردازد و آسوده می‌شود. به همین نحو اگر بیماری ببیند که سر و تن یا لباس خویش را با صابون می‌شوید از بیماری شفا می‌یابد و سلامتش اعاده می‌گردد. هر کس خودش بهتر می‌داند چقدر پاک و صالح است و تا چه حد بدی و ناخالصی دارد. چنانچه انسان ناصالحی در خواب ببیند که دست و روی خویش را با صابون می‌شوید به راه صلاح باز می‌گردد و از ادامه کارهای زشت باز می‌ایستد. حال اگر ببینیم که دیگری، ما یا جامه و لباس ما را با صابون می‌شوید او ما را از سختی و تنگی می‌رهاند و موجب برائت یا تطهیرمان می‌گردد البته با توجه به شرایط و موقعیتی که دارا هستیم. روی هم رفته دیدن صابون در خواب بد نیست. خوردن صابون رباخواری و خوردن مال حرام است و شیاف صابون اقدام به فساد است.

تعبیر خواب دیدن هاون


هاون


منوچهر مطیعی تهرانی:
امروز هاون مرسوم و متداول نیست، فقط در برخی لابراتورهای شیمیایی نوعی هاون چینی یافت می‌شود که در آن داروهای بسیار قلیل و حساس را می‌کوبند ولی در گذشته، هاون چنان لازمه زندگی بود که حتی هاون‌های سنگی را روی خانه خرید و فروش می‌کردند و کسی که خانه را می‌فروخت، هاون سنگی آن را نمی‌برد و برای صاحب بعدی باقی می‌گذاشت. معبران، هاون و دسته آن را دو چیز لازم و ملزم تشخیص داده اند. مثل دو دست که با هم کار می‌کنند. دو دیده که با هم می‌بینند و دو پا که متفقا سنگینی بدن را تحمل می‌کنند. ابن سیرین، هاون و دسته اش را دو شریک دانسته که لازم و ملزوم و متفق یکدیگرند که اگر یکی نباشد دیگری بی مصرف باقی می‌ماند. اگر در خواب ببینید هاونی بدون دسته دارید اشاره به همین معنی است که چیزی در زندگی شما هست که مکمل خود را از دست داده یا ابین چیز ناقص بعدا یافت می‌شود. اگر در خواب دیدید که در هاون چیزی می‌کوبید، در صورتی که آن چیز خوب و مفید و شیرین باشد خوب است و نعمت و خوبی تلقی می‌گردد ولی اگر مکروه و بد بود، غم و رنج و گرفتاری است.

تعبیر خواب دیدن هیزم


هیزم


منوچهر مطیعی تهرانی:
دیدن هیزم در خواب جنگ و فتنه و غصه و غم است. هیزم یا هیمه را معبران نشان جنگ افروزی دانسته اند و شاید ریشه آن همان شعر سعدی باشد که سخن چین بدبخت هیزم کش است- میان دو کس جنگ چون آتش است. به هر حال، هیزم را فتنه و جنگ دانسته اند و چنانچه خود شما به جمع کردن هیزم‌ها مشغول باشید، شما جنگ افروزی و فتنه می‌کنید.

تعبیر خواب دیدن هواپیما


هواپیما


منوچهر مطیعی تهرانی:
پرواز در خواب نیکو است مگر این که مستقیم تا اعماق آسمان بالا بروید که دیگر زیر پای خود را نبینید. این را معبران بد دانسته اند و معتقدند که حیات بیننده خواب را خطری حتمی تهدید می‌کند. پریدن بیشتر سفرکردن تعبیر شده یا زن گرفتن. اما اگر دیدید که پرواز می‌کنید و از جایی برمی خیزید و به آرامی جای دیگر فرود می‌آیید تحول و دگر گونی در زندگی شما به وجود می‌آید که دل خواه است. اگر جای سبز و خرمی فرو آمدید از این تحول و دگر گونی سود می‌برید. پرواز در شب تحولی است آمیخته به اندوه و غم یا سفری است که خستگی و رنج دارد و و سود ندارد. گاه در خواب می‌بینید که پرواز می‌کنید اما می‌خواهید خود را به لبه دیوار یا بالای برج و یا نقطه دیگری برسانید و هر چه تلاش می‌کنید نمی‌توانید. این نشانه آن است که در تحولات آینده زندگی برای رسیدن به هدف‌های تعیین شده دچار مشکل و سختی می‌شوید و یا اصلا نمی‌رسید. مجلسی نوشته اگر کسی ببیند که حین پرواز به زمین می‌افتد زن خود را طلاق می‌دهد و زنی دیگر می‌گیرد اما سقوط در خواب نمایانگر سقوط حرفه ای و شغلی است و گویای این واقعیت که برای ایجاد تحول با ناکامی رو به رو می‌شوبد. مجموعا دیدن پرواز در خواب بد نیست و بهبود امور را نوید می‌دهد.

خواندن این مطالب حتما مفیداست


 دعا
ادعيه  × اهل عرفان در هر مرحله از مراحل سلوك به ادعيه، متمسك و متوسل هستند و آن را غذاى روح مى‏دانند و بعضى ادعيه را به خاطر علاقه وافر به مضامين و حقايقش از حفظ دارند. چنانكه حضرت استاد بعضى ادعيه را حفظ بودند از جمله:  دعاى احتجاب  × مى‏فرمودند: اين دعا بسيار ممتاز و داراى خواص بسيار است و هفت‏بار خواندنش بدون فاصله آثار بيشترى دارد و براى نورانيت قلب خوب است. اين دعا را محمّد حنفيه از پدرش اميرالمؤمنين‏عليه السلام از پيامبرصلى الله عليه وآله نقل كرده است و قريب دوازده خاصيت برايش گفته‏اند، تا آنجا كه جناب سلمان به پيامبرصلى الله عليه وآله عرضه داشت: اين دعا را به مردم تعليم دهم؟ فرمود: اين دعا را به همه‏كس تعليم مكن كه مردم ترك نماز مى‏كنند و مرتكب گناه مى‏شوند، به خاطر آنكه خواننده اين دعا آمرزيده مى‏شود، تعليم ده اهل بيت را، همسايه‏ها و اهل مسجد و همشهرى‏ها را هرگاه از تو درخواست نمايند.  × سيدبن طاووس گويد: به من الهام شد كه براى سلامتى و هنگام بلا بخوانم. روز سه‏شنبه خداوند دعايم را مستجاب نمود، به مقصودم رسيدم و از شرّ حاسدان مرا حفظ نمود.  × مى‏فرمود: پدرم اين دعا را مى‏خواند، نقل شده: آقا سيد هاشم حدّاد در قنوت و موقع خوابيدن آن را مى‏خواند.  اول دعا اينست: اللّهمَّ انّى أسئَلُكَ يا مَنِ احتَجَبَ بِشُعاعِ نُورِهِ عَن نَواظِرِ خَلقِهِ... «ما در آخر همين كتاب فضائل و متن و ترجمه آن را ذكر مى‏كنيم». (ر: ص 95 و 96)    دعاى يستشير × از جمله ادعيه‏اى كه جناب استاد اهتمام به آن داشتند و سفارش به آن كردند كه در صبح و شب خوانده شود، دعاى شريف يستشير است كه پيامبرصلى الله عليه وآله به اميرالمؤمنين‏عليه السلام تعليم داد و فرمود: براى هر شدت و رخاء بخوان، و به خلفاء خود هم تعليم بده و از خودت دور مكن كه گنجى است از گنج‏هاى عرش. × مى‏فرمود: پدرم خودش اين دعا را مى‏خواند و به خواندش سفارش مى‏كرد و مى‏فرمود: پدرم آقا سيد حسن كشميرى مرا وصيت كرد، اين دعا را بخوانم. (ر: ص 97)    دعاى قاموس القدرة
× دعائى است كه مرحوم ملا احمد نراقى در كتاب خزائن نقل كرده است كه به دعاى قاموس معروف است. جناب استاد آن را در بعضى اوقات مى‏خواندند و مى‏فرمودند: آثار زيادى دارد، امّا مرحوم سيد هاشم حدّاد نظرش اين بود كه به خاطر مضامين قدرتى و سلطنتى قبض و تنگى صدر مى‏آورد. (ر: ص 97)  دعاى قاموس القدرة اِلهى قَد تَلاطَمَت امواج قامُوسِ قُدرَتِكَ فَظَهَرَت فِى كلِّ مَقدُور آثار قُدرة عَجيبَة غَريبَة لا تَبلُغُ كَنهُما عُقُول العُقَلاء وَ اَفهام العُلماء و اَوهامُ الحُكَماء فكُلُّ شَيى‏ء فى قَبضَةِ قُدرَتِكَ اَسير وَ اِنَّ ذلكَ عَلَيكَ سَهل يَسير وَ اَنتَ عَلى كُلِّ شَيى‏ء قَدير وَ بِالاِجابَةِ حَقيق جَدير. يا شَديد يا شَديد يا شَديدُ يا ذَاالبَطشِ الشَّديد اَسئَلُكَ مَدَداً مِن قُدرَتِكَ وَ اَسئَلُكَ مَدَداً مَن قُوَّتِكَ وَ اَسئَلُكَ مَدَداً مِن حِكمَتِكَ و اَسئَلُكَ مَدَداً مِن سُلطانِكَ لِتَتخيرِ كُلِّ مُتَمَرِّد وَ تَليينَ كُلِّ صَعب وَ اذلالِ كُلِّ مَنيع وَ قَهرِ كُلِّ عَدُوّوَ مَحقِ كُلِّ خَصم وَ اِزهاقِ كُلِّ مُنافِق ذى شِقاق مِنَ الجِنِّ وَ الاِنسِ وَ الهَوامّ فَلا يَبقى شَيى‏ء مِنَ المُكَوَّناتِ اِلّا وَلَيّنتَ لى بِيَدَىَّ عَريكَتُهُ وَ كَسَرتَ بِى شِدَّة شَكيمَتهُ وَ فَرط عُتُوِّهِ وَ تَفَرعُنِهِ بِعِزَّتِكَ يا عَزيزُ يا عَزيزُ يا عَزيز، يا مُعِزُّ يا مُعِزُّ يا مُعِزُّ يا مُذَلُّ يا مُذِلُّ يا مُذِلُّ يا مُقَدِّمِ يا مُقَدِّمُ يا مُقَدِّمُ يا مُؤَخِّرُ يا مُؤَخِّرُ يا مُؤَخِّرُ بِكَ اَستَغيثُ فَاَغثِنى بِفَضلِكَ وَ جُودِكَ وَ عَفوِكَ وَ اِحسانِكَ يا اَرحَمُ الرّاحِمين يا عَزيز يا ذَاالعَرشِ المَجيد اِصرِف عَنّى شَرَّ كُلِّ جَبّار عَنيد وَ صَلَّى اللَّهُ عَلى خَيرِ خَلقِهِ مُحَمَّد وَ آلِهِ اَجمَعين.  براى اين دعا اعتصام و اختتام است و سه نوع ختم يكى در 99 روز و يكى در 9 روز و يكى در سه روز نوشته، به آن كتاب مراجعه شود. (صح: ص 52)    دعاى مشلول × از جمله دعاهائى كه در آن اسم اعظم است و همّ و غمّ را برطرف مى‏كند و براى شفاء مريض مؤثر است، دعاى مشلول مى‏باشد كه حضرت استاد بارها براى مريض‏ها و درمان دردهاى سخت دستور مى‏دادند كه آن را بخوانند.  اول دعا اينست: اَللّهُمَّ انّى أسئَلُكَ بِاسمِكَ بِسمِ‏اللَّه‏الرَّحمنِ‏الرَّحيم يا ذَالجَلالِ وَالاِكرام.... (ر: ص 98)    دعاى فتح × از جمله دعايى كه حضرت استاد براى قضاءِ حوائج و دفع همّ و غمّ و فشار در زندگى به بعضى در نجف داده بود، اين دعاست كه آن‏را قطب راوندى (م 573 ه .ق) در قصص‏الانبياء، ج 1، ص 365 نقل كرده، از دعاى امام زمان‏عليه السلام اين است: «يا مَن تَضايَقَتِ الاُمُوُرُ فَتَحَ لَنا باباً لَم تَذهَب اِلَيهِ اَلأوهامُ فَصَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَافتَح لِاُمُورىِ المُتَضايَقَةِ باباً لَم يَذهَب اِلَيهِ وَهم يا أَرحَمُ الرّاحِمين»  ناقلان اين دعا شرايط مربوطه به آن، از تعداد و زمان را از ايشان بازگو نكرده‏اند. (مژ: ص 82)   × 1- بنى‏اسرائيل هفت سال در خشكسالى به صحرا مى‏رفتند، و دعاى باران مى‏خواندند، و نتيجه نمى‏گرفتند. خدا به پيامبرشان وحى فرمود كه: تا حقوق به ظلم گرفته را به صاحبانشان رد نكنند، دعايشان را اجابت نمى‏كنم.  2- در ميان قومى‏از بنى‏اسرائيل قحطى شديدى پديد آمد. هرچه دعا مى‏كردند به اجابت نمى‏رسيد. خداوند به پيامبرشان وحى فرمود با آنان بگو: چون شكم‏هايتان از حرام پر شده، بدنهايتان نجس و دستهايتان به خون بى‏گناهان آلوده است دعاى شما را خدا مستجاب نمى‏كند. (ر: ص 153)    × از ادعيه و اذكار بيشترين استفاده را از چه چيزى برديد؟  ج: همه‏شان خوب است لكن در ادعيه از دعاى يستشير در صبح و شام و از اذكار از ذكر «ياحىّ و ياقيّوم» بوده است. (آ: ص 71)  × براى تشرّف و زيارت حضرت بقيةاللَّه‏عليه السلام، خواندن كدام دعا بهتر است؟  ج: انسان هر روز ساعتى با خواندن زيارت آل‏ياسين كه در مفاتيح‏الجنان آمده است به اضافه 110 مرتبه »المستَغاثُ بكَ يَابنَ الحسن«، به شرط آن كه شرايط لازم را هم داشته باشد، براى تشرف خوب است.(آ: ص 79)    × از دعاها براى نورانيت قلب كدام خوب است؟  ج: دعاى احتجاب كه اوّلش اين است: يا مَنِ احتَجَبَ بِشُعاعِ نُورِهِ عَن نَواظِرِ خَلقِه، كه سيدبن طاووس در كتاب مهج‏الدعوات نقل كرده است. (آ: ص 72)    × كدام دعا براى قرض و دين خوب است خوانده شود؟  ج: اين دعا تأثير دارد «يا قاضِىَ الدُّيُونِ مِن خَزائِنِكَ المَكنُونِ الَّتى هِىَ بَينَ الكافِ وَ النُّونِ اقضِ دَينى و دَينَ كُلِّ مَديون» بعدد خاص.(آ: ص 75)    × دعاى جوشن صغير در چه مواردى خوانده شود خوب است؟  ج: در مورد دشمن و خصم. (آ: ص 76)    × براى اداى قرض چه دعائى بخوانيم؟  ج: يا من يكفى من كل شى و لا يكفى منه شى اكفنى ما اهمنى (از امام جوادعليه السلام) اين دعا نقل شده است. (صح: ص 192)  
دستورالعمل  دستورالعمل كليدى × عربى از حجاز به منزل استاد آمد و پس از كمى كه نشست، عرض كرد: «تقاضاى دستورالعملى كليدى دارم». همان وقت نيز يكى از دوستان مجتهد هم بود، به منزل استاد وارد شد.  استاد در جواب آن عرب فرمود: «خدمت»  عرض كرد: «خدمت يعنى چه»؟  فرمود: «دائم در خدمت باشيد»  و توضيحى دادند كه مضمون آن، ترجمه اين قسمت از دعاى كميل بود:  «و حالى فى خدمتك سرمداً»  يعنى حال ظاهرى و باطنى‏ام را به طور دائمى در كار كردن براى خودت قرار بده.  آن مجتهد گفت: «نكته جالبى را به او فرموديد». (مژ: ص 23)    دعايى مؤثر × اهل علمى دختر خود را به ازدواج پسر سيّدى درآورد و كار به طلاق كشيد. وقتى استاد شنيد، فرمود: «اگر او با من مشورت مى‏كرد، او را از اين ازدواج نهى مى‏كردم».  پدر دختر كه خدمت استاد رسيد، بسيار از اين ماجرا ناراحت بود و عرض كرد: «به اندازه وزن بدنم در اين ماجرا گريه كردم». استاد به او فرمود: «فلان دعا را بخوانيد، براى ازدواج مؤثر است».  بعد از مدّتى كوتاه دخترش مجدداً ازدواج كرد. (مژ: ص 81 و 82)    هر مريض مى‏بينيد × عرض شد ما توى بيمارستان صبح تا شب مشغول بيمار هستيم! چگونه ياد خدا باشيم و با خدا باشيم. فرمود: شما هر مريض كه مى‏بينيد متوجه خدا باشيد. علاوه بر آن، روزى نيم ساعت براى خودتان در شبانه‏روز ساكت باشيد. (مى: ص 76)    × حالا اگر بپرسند هركسى بخواهد به طرف خداى متعال راه برود، به عنوان يك دستور عمومى براى مردم بفرمائيد چه‏كار كنند؟  ج: هرچه مى‏تواند روزه بگيرد. عزلت از مردم، كم‏خوابى، نماز شبش ترك نشود و تهجّد داشته باشد، سجده يونسيه داشته باشد.   × چه تعداد؟  ج: چهارصد مرتبه، كملين 3000 مرتبه، راهى بعد از اين راه نيست به خدا.  × عجيب!  ج: بله. (مژ: ص 98 و 97)  × ما كه در حوزه‏ها مشغول هستيم اگر بخواهيم اين كه مرحوم قاضى فرمودند: دروس خيلى مانع نشود، بايد چه‏كار كنيم؟  ج: يك درس و بحث كافى است. بقيه‏اش عبادت كنيد، بندگى. همين ذكر يونسيه را بگوييد شما. براى شما سير برزخى مى‏شود. خدا شاهد است، مداومت كنيد «و أدمتم ذكره». متواضع بشويد. «من تواضع‏للَّه رفع‏اللَّه».  × توصيه‏اى براى عموم طلبه‏هاى حوزه بفرماييد چه‏كار كنند كه به مقصدى كه امام زمان‏عليه السلام مى‏خواهد، برسند و نزديك شوند؟  ج: درس‏شان را بخوانند، از س... به دور باشند. بندگى كنند. نماز شب را ترك نكنند. تهجّد ترك نشود. (مژ: ص 104)    دنيا
زحمت براى دنيا  × يكى از شاگردان به جناب استاد عرض كرد:  «هروقت براى پول و دنيا زحمت مى‏كشم، چوبش را مى‏بينم و درك مى‏كنم».  ايشان با تواضع و فروتنى فرمود:  «من هم (در گذشته) همين‏طور بودم».  يعنى در جوانى و گذشته‏هاى دور اگر كارى بوى دنيايى داشت و انجام مى‏دادم، آثار وضعى آن را مى‏ديدم.  × روزى هم به يكى از شاگردان كه ذكرى گفت و آثارش را نديد، فرمود: «تو هم خدا را مى‏خواهى و هم دنيا را».   × روزى هم فرمود: «وقتى انسان از مال دنيا گذشته باشد، دليل آن است كه از نَفس مى‏تواند بگذرد».(مژ: ص 37)    زحمت برای پول  × سالكى عرض كرد: هروقت براى درآوردن پول و دنيا زحمت مى‏كشم، چوبش را مى‏خورم و مى‏بينم؛ چطور اين آثار وضعى برايم مى‏آيد؟!  فرمود: من هم قبلاً همينطور برايم مى‏شد (تا سالك به توحيد نرسد و فقط حق را به شهود نبيند، به زحمت مى‏افتد).  فرمودند: فلان اهل دانش معروف در نجف مى‏گفت: ديگران پول مى‏دهند تا اقتداء به آنها كنند، آقاى كشميرى مردم به او پول مى‏دهند و پشت سر او، در نماز اقتدا مى‏كنند. (صح: ص 146)    عدم توجه به دنيا  × به هيچ‏كس وابستگى نداشت، حتى يك ريال. اگر يك ريال پول هم نداشت، يا صد ميليون پيشش بود، فرقى برايشان نداشت.  اگر هيچ پولى نداشت انگار كه تمام دنيا مال ايشان است، اصلاً بريده بود. آقاى حسن‏زاده آملى و ميرزا هاشم آملى قسم مى‏خوردند كه آقاى كشميرى اين‏طور بود كه اگر پول پيشش مى‏گذاشتيم انگار نه انگار. هيچ توجهى به آن نمى‏كرد نه به مال، نه به دنيا. (مى: ص 68)    حرف دنيا × يكى از تلامذه گويد: من هر وقت كنار ايشان مى‏نشستم به طور قلبى ياد خدا مى‏افتادم. پيش او اگر از دنيا حرف مى‏زدى مثل اين بود كه پيش بزرگى، دارى حرف زشتى مى‏زنى، انسان خودش خجالت مى‏كشد. (مى: ص 69)    عدم فرق بين پول‏ها  × اهل سياست نبود، اصلاً فرق 200 تومان و 2000 تومان را نمى‏دانست. مثلاً عيد مى‏شد، مى‏خواست عيدى بدهد به بچه‏ها 1000 تومان مى‏داد و به بزرگ‏ها 200 تومان، نمى‏دانست فرق اينها چيست و برايش مطرح نبود. (مى: ص 46)    × آيه «اُجيبُ دَعوَةَ الدّاعِ» (بقره 186) آيا مربوط به برزخ و قيامت است؟  ج: ظهور آيه اجابت مربوط به دنياست. (آ: ص 86)    ديرباورى × بسيارى از افرادى كه خدمت حضرت استاد مى‏رسيدند، خوابها و مكاشفات و الهامات و قضايايى از خودشان نقل مى‏كردند و جنابش گوش مى‏داد و گاهى مى‏فرمود: عجيب است و...  لكن سيره ايشان ديرباورى بود؛ چنانكه افرادى كه دنبال ظهور امام زمان و علائم خروج بودند و مطالبى مى‏گفتند؛ در خفا مى‏فرمود: نه چنين است.  بسيار شده بود كه تعريف شخصيتى را مى‏كردند كه چنين و چنان است و... ايشان بعداً مى‏فرمود: خبرى نيست. (صح: ص 168)    ديرباورى درباره ظهور × برخلاف كسانى كه زودباور بودند، استاد ديرباور بود. آن‏چه از ظهور حضرت بقيةاللَّه، مكاشفات، تعاريف شخصيه از قدرت‏ها و... نقل مى‏شد، آنگاه خصوصى پرسيده مى‏شد، مُهر ناباورى مى‏زد؛ و اگر هم در موضوعى امضا مى‏نمود، امضاى فعليه حاليه شخص بود، نه مقاميه و دائميه. لذا به كسى فرمود: «همين حالى كه داريد را نگه داريد».  مثلاً در ظهور امام زمان‏عليه السلام مى‏فرمود: «خيلى كار دارد». و نظرشان همانند عارف باللَّه آقاى قاضى بود. ايشان درس ديرباورى، درس بستن دكّان‏هاى پر رونق منتظرين زودباور و ساده‏لوح كه عدّه‏اى براى داغ كردن بازار انتظار چه حرف‏ها كه نزدند و چه اميدهاى خيالى به مريدان ندادند و چه ماهى‏هايى از آب گل‏آلود براى دنيايشان نگرفتند و... را به ما داد و مى‏فرمود: «اين نوع مسائل در ايران خيلى زياد است، امّا در عراق اين مسائل به اين شكل نبوده است». (مژ: ص 77)    ديرباورم × در مسائل ادعاى رؤيت امام زمان‏عليه السلام از گذشتگانى كه در كتابها نوشته شده بود و بعضى زندگان براى استاد نقل مى‏كردند مى‏شنيد، ولى در ابراز و نظر نهائى خصوصى مى‏فرمودند: من در اين امور ديرباورم و كم بود كه تأييد مى‏كردند. (مى: ص 91)    امام زمان در تشييع جنازه × در تاريخ 22 رجب 1414 صحبت از سخنان شخصى شد كه در وفات عالمى مجتهد در قم، گفته بود: امام زمان در تشييع جنازه آن عالم تا حرم شركت داشتند.  از مسجد امام حسن عسگرى تا حرم قريب دو كيلومترى مى‏باشد استاد فرمودند: اينها همه حرف است (قطب عالم امكان چند ساعت فقط در تشييع جنازه يك نفر شركت كند؟!). (صح: ص 139)    دو ماه ديگر مى‏ميرى!! × مجتهدى سالخورده در تهران كه در سِمَت بالايى مشغول به كار بود، به شخصى كه جزو كارگزاران مسجد جمكران بود، علاقمند شده بود و به حرف‏هايش اعتماد مى‏كرد. روزى داماد آن مجتهد كه روحانى و صاحب منصب بود، به منزل استاد آمد. بنده هم حضور داشتم. عرض كرد:  «خانواده‏ام خيلى ناراحت است و از شما التماس دعا دارد؛ زيرا مردى كه در مسجد جمكران كار مى‏كند (ظاهراً تهرانى بود) به پدرم گفته دو ماه ديگر مى‏ميرد و پدرم نگران است».  استاد هم طبق معمول، نوعاً اين حرف‏ها را باور نمى‏داشت و غيب‏گويى‏ها را دكّان‏هاى حيله مى‏دانست و توجّهى به اين مطالب نمى‏كرد. با تعجّب و سكوت و اين‏كه دعاى خير مى‏كند، جواب آرامشى به داماد آن مجتهد داد.  اين مطلب را زمانى مى‏نويسم كه 11 سال از وفات استاد مى‏گذرد و اين قضيه مربوط به چندسال قبل از وفات ايشان بوده! آن مجتهد هنوز زنده است و آن شخص هم خيلى وقت پيش از كارش بركنار شد!!(مژ: ص 28 و 27)    ديوانه،ديگر نان جو نخور × استاد فرمود: «در نجف ديوانه‏اى بود كه پول جمع كرد و برنج و مرغ پخت و ديگ غذا را برد حرم اميرالمؤمنين‏عليه السلام و آن را به طرف ضريح پرت كرد و گفت: اى على! بگير برنج و مرغ بخور. ديگر نان جو و نان نمك نخور»!! (مژ: ص 31)    ذبح  × ذبح گوسفند براى دفع گرفتارى‏ها مؤثر است؟  ج: ذبح براى همه چيز خوب است. (آ: ص 103)    ذكر  اذکار و اوراد
 × سيره و روش علماى اخلاق و عرفان نسبت به يكديگر فرق مى‏كند، و هر كدام طريقى خاصّ در راه رسيدن به حقّ دارند.  سيره استاد نسبت به عموم و تلامذه خاصّ فرق مى‏كرد. هركس طلب اوراد و ادعيه و توسّلاتى مى‏نمود، عطا مى‏كردند. امّا نسبت به خواص دستور تفكر و تعقل مى‏دادند و نكات ضعف و قوّت و آثار وضعى و اخروى را متذكّر مى‏شدند. بعضى كه طريق بعضى عرفا را داشتند خيال مى‏كردند استاد فقط ذكر مى‏دهند، كه اين طور نبود، و هميشه مى‏فرمودند:  «اذكار و ادعيه با شرايط تأثير مى‏گذارد و مراقبه حرف اوّل از شرايط لازم است.»  چنانچه بارها از مرحوم آقاى قاضى نقل نمودند.  × استاد نوع اذكار، از نظر كمّى و كيفى، لفظى و قلبى، زمانى و مكانى، روحى و جسمى، دنيوى و اخروى را براى خواص متذكّر مى‏شدند، و اين رشته كار ساده و آسانى نيست؛ بلكه كسى بتواند كه خود راه رفته باشد و هم حاذق به طالبان راه باشد. مثلاً بعضى اوراد براى قوى شدن اراده، و بعضى براى رؤيت ارواح و تعدادى براى زياد شدن رزق، و دسته‏اى براى توحيد و فناءِ فى‏اللَّه، و تعدادى براى محبّت مى‏باشد. از نظر استاد مثلاً براى توحيد بعضى اذكار فقر ظاهرى مى‏آورد و بعضى‏ها نمى‏توانند تحمل كنند، لذا متذكّر آثار مى‏شدند. و حضرت استاد ميان افراد مجذوب و غير مجذوب فرق مى‏گذاشتند. چه ميل كلّى و جزئى فاصله بسيار دارد و ثمرات روحى و مزاجى هم تفاوت اندك ندارند.  اگر شنيديد ايشان در نجف در مدّت معيّنى با رعايت تروك مضبوطه روزى هفتاد هزار «اللَّه اللَّه» مى‏گفتند و از حال مى‏رفتند و مى‏افتادند، بايد دريافت در كنار امام الموحّدين و جذبه توحيدى، اين ميل و اراده قوّت پيدا مى‏كند. شايد كسى بگويد چه فايده‏اى دارد؟ معلوم است، كسى كه اين راه را نرفته و چشيدنى‏هاى اين طريق را نچشيده است، فرضاً اگر فايده‏اش هم برايش گفته شود، كجا كه بتواند آن گوينده را به كار بيندازد؟ (آ: ص 48و47)    × در كتاب‏هاى سير و سلوك در باب ذكر آن قدر تقسيمات نوشته‏اند كه خواننده را دچار حيرت مى‏كند. عمده در اين باب اينست كه ياد حق و محبوب اگر به زبان باشد آن را ورد مى‏گويند، به لفظ تنها باشد قالبى، و اگر به معنى لفظ توجه شود، نفسى مى‏گويند.  ورد اگر عدد داشته باشد، حصرى و اگر بى‏عدد باشد اطلاقى گويند. ذكر اگر به لسان نباشد و در قلب و روح توجه كند، آنرا خفى گويند.  عمده در ورد و ذكر توجه به مذكور است. اگر به معناى لفظى ذكر و ورد توجه شود از درجه پائين‏ترى برخوردار است كه بستگى به ذاكر دارد تا چه اندازه توجه و مراقبه دارد.  در مورد ذكر لفظى اگرچه ذاكر مراتب و كمالات آن‏را لحاظ نكند، حداقل يك عضو يعنى زبان مشغول مى‏شود و از گناه مصون مى‏ماند.  × حضرت استاد مى‏فرمود: تأثير اذكار به كمالش كه جميع شرايط را دارا باشد است كه متأسفانه خيلى‏ها به اين نكته دقيق توجه ندارند!!  و همچنين اجازه صاحب‏نَفَس را دخيل مى‏دانستند و آن‏را همانند اجازه طبيب به مريض‏ها، در كميّت و كيفيت لازم و ضرورى مى‏دانستند، چه آنكه قابل و ناقابل با هم فرق مى‏كنند و مزاج و اعصاب هم متفاوت مى‏باشد و رعايت حال طالب ذكر، اولى و بسيار مهم است.  × اما سيره ايشان در دادن اوراد و اذكار اين بود كه شخص را محروم نمى‏كردند، لكن بعضى‏ها را لايق نمى‏ديدند و عدد كثيرى به آن‏ها مى‏داد كه طرف نمى‏توانست به جا بياورد كه حقير بارها اين سيره ايشان را در عدم نتيجه مشاهده كردم و به بعضى اعداد را متذكر مى‏شد امّا طالب شرايط را نمى‏توانست جمع كند و مى‏فرمود: شما هم خدا را مى‏خواهيد و هم خرما را، و اخلاص را شرط كمال مى‏دانستند.  و بارها مى‏فرمودند: اهل ذكر از هر طايفه كه باشند، نبايد آنها را اذيّت و آزار كرد كه اثر سوء دارد.  × نكته ديگر آنكه، اكثريت اذكارى را كه به قابلان و طالبان مى‏دادند، خودشان به آن در گذشته عامل بودند و ملبّس به لباس ذاكريت بودند و به عبارت ديگر، رياضت آن ذكر را كشيده بودند.  × از نكات ديگر كه متذكّر مى‏شدند، مداومت بر اذكار بود اگر چه كم باشد تا يك حول و سنه، چنانكه در زيارت شعبانيه آمده است «اَسئَلُكَ أن تَجعَلَنى مِمَّن يُديمُ ذِكرَكَ» خدايا از تو مى‏خواهم مرا از آنان قرار دهى كه دائم به ياد تو هستند.  در كتاب اصول كافى از امام صادق‏عليه السلام تأثير ذكر را بعد از يك سال متذكر شده است.  × مرحوم استاد مجذوب بودن و عشق به ياد محبوب را چيزى بسيار مهم مى‏دانستند كه اگر آمد انسان از خيلى مسائل كه متذكر آنها مى‏شود دست مى‏كشد، چنانكه در زيارت شعبانيه آمده است: «الهى و الهِمنى وَلهاً بِذِكرِكَ اِلى ذِكِرك» خدايا مرا واله ياد خود براى خودت گردان.  اذكارى كه تعدادش بسيار بود را مى‏فرمودند: در زمانى شروع شود كه قمر زائدالنّور باشد مانند شبهاى نيمه ماه.  × براى كسانى كه ابتداى كارشان در سلوك است مى‏فرمودند: شروع از اذان صبح به بعد (يعنى بين‏الطلوعين) بهتر است. ذكر هر وقت گفته شود خوب است لكن مى‏فرمودند: شرايط از زمان، مكان، اخلاص، مراقبه و مانند اينها جمع باشد در كمال آن مؤثر است، بارها و بارها مى‏فرمودند: با مراقبه اثر اذكار، زودتر ظاهر مى‏شود.  × وقتى از جنابش سؤال شد كه ذكر بلا و مريضى هم مى‏آورد؟ مى‏فرمود: ياد خدا و ادعيه، شفابخش است مگر تسخيرات و امثال آن كه نكبت آور است، و يا اذكارى كه از نظر كمّى و كيفى سنگين باشد و عوارضى براى خواننده آن داشته باشد، مانند كسى كه مى‏خواهد اراده‏اش قوى شود ذكرى مى‏خواند كه بسيار مى‏خواهد دنيايش خوب شود كه با هم سازگارى ندارد و عوارض دارد. حقير نمونه‏اى از اين باب هم كه از جنابش به يادگار مانده دارم (افاض اللَّه علينا من منهجه و جعلنا من المؤذين لحقوقه).   × معمولاً به سه ذكر نسبت به سائلان اهتمام تام داشتند:  «يا حىُّ يا قيّوم»، «بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم» كه اين دو را اسم اعظم مى‏دانستند و «ذكر يونسيه».  مى‏فرمودند:«يا مُفَتَّحَ الاَبواب يا مُقَلِّبَ القلُوبِ وَ الابصار يا دَليلَ المتحيِّرين يا غياثَ المُستَغيثين تَوَكَّلتُ عَلَيكَ يا رَبِّ وَاقضِ حاجَتى وَاكفِ مُهِمّى وَ لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ الّا بِااللَّهِ العَلىِّ العَظيم و صلَّى اللَّهُ على مُحَمَّد وَ آلِهِ اجمَعين» صد مرتبه براى قضاء حوائج.  ذكر «ياحىُّ ياقيّوم» روزى 40000 بار براى نورانيت قلب و درك مطالب و كشف ضماير و رزق.  و روزى 12000 مرتبه به اضافه «يا مَن لا اِلهَ اِلّا انتَ» به عدد خاص.  «ياحىُّ ياقيّوم887 مرتبه به اضافه «يا مَن لا الهَ الّا انتَ» براى نورانيت قلب.  ذكر «ياحىُّ ياقيّوم بِرَحمَتِكَ اَستَغيثُ» به عدد خاص براى روحانيت و معنويت.  ذكر «فرد حىّ قيّوم حَكَم قُدُّوس سَيَجعَلُ اللَّه بَعدَ عُسر يُسراً» به عدد خاص صبح‏ها براى دم عيسوى، شفاى مريض و آسان شدن امور و رزق.  1000 مرتبه «اللّهمَّ العَن معاوِيَة بنِ اَبى سُفيان» براى قضاء حوائج.  صلوات در مدّت سه ماه براى قضاء حوائج به عدد خاص فرمودند: دوبار خودم انجام دادم.  1400 صلوات نذر موسى‏بن جعفرعليه السلام براى حوائج.  «اَستَغفِراللَّهَ الَّذى لا اِلهَ اِلّا هُوَ الحَىُّ القَيُّومُ ذُوالجَلالِ وَ الاِكرام وَ اَتوبُ اِلَيه» سه مرتبه بعد از هر نماز براى نورانيت دل.  «اللَّهُ الصَّمَد» براى قوى شدن اراده به عدد كثير، اما «اللَّهُ لا اِلهَ اِلّا هُوَ الحَىُّ القيُّوم» روزى 1001 مرتبه، بعد از نماز صبح براى نورانيت قلب به روش خاص.  «هُوَ اللَّهُ الَّذى لا الهَ الّا هُوَ الحىُّ القَيُّومُ القَديرُ المُريد السَّميعُ البَصير» به عدد خاص براى خوب شدن مريض و دم عيسوى.  روزى 100000 مرتبه «اللَّه‏اللَّه» در مدت هفتاد روز با شرايط، براى صفاى باطن و لقاء اللَّه و مكاشفات.  «لا حَولَ و لا قُوَّةَ الّا بِاللَّه» روزى صد مرتبه براى دور نمودن هفتاد نوع بلا كه آسان‏ترين آن غم و اندوه است.  اواخر عمر استاد كه در سكوت مطلق بودند و تفكر مى‏كردند، يك مرتبه «لااله‏الّااللَّه» مى‏گفتند، و بسيار هم به اين سيره پايبند بودند.  ذكر «لااله‏الّااللَّه» روزى 12000 مرتبه و عدد كبير 70000 بار براى كشف و قضاء حوائج، لكن چون نفى هر نوع غير حق در آن است عوارض هم دارد مانند فقر.  گفتن «لااله‏الّااللّه» براى نفى خواطر خوب است.  عدد «استغفار» براى سالكين ابتداء راه روزى 1001 مرتبه است و عدد 30000 براى آمرزش گناهان و براى اداى قرض نافع است.  70 مرتبه «استغفار» بعد از نماز عصر براى روشنايى دل، چنانكه امام صادق‏عليه السلام فرمود: هفتصد گناه را خدا بيامرزد.  100 مرتبه«استغفار» هنگام خوابيدن، براى آمرزش گناهان.  مرحوم سيد على آقا قاضى‏قدس سره به اين دو استغفار سفارش مى‏كردند.  ذكر «يالطيف» شب جمعه به عدد خاص براى تنوير قلب و ديدن انوار الهى مؤثر است.  نوشتن هفت سلام قرآنى:«سلام على نُوح فِى العالَمين»، «سلام عَلى ابراهيم» و... با زعفران براى شفاء مريض.  براى رؤيت ملك و فرشته: «يا طاطائيل يا دَريائيل...» به عدد خاص و زمان خاص با شرايط با اجازه استاد.  «ياكريم الوَهّاب ذُوالطَول» به عدد خاص براى رزق.  «يا وَدُود» براى حبّ به عدد خاص.  «يا حافِظاً لا يَنسى...» براى حفظ متاع و اطعمه.  «سُبحانَ‏اللَّه وَ الحَمدُلِلّهِ و لاالهَ‏الَّااللَّه وَ اللَّه‏اكبر» تسبيحات اربعه بعد از هر نماز، 30 مرتبه، براى نورانيت قلب.  «يا قاضى الدُّيُونِ مُن خَزائِنِكَ المَكنُونِ الَّتى هِىَ بَينَ الكافِ و النّون اقضِ دَينى وَ دَينَ كُلِّ مَديُون» براى اداى قرض و دين.  «هُوَ الحَىّ» صبح‏ها براى حيات بدن، روح و دفع سكته.  «يا مُنعِم» به عدد 12000 براى رزق.   × نمونه‏اى از اذكار آن استاد زنده‏ياد را به عنوان تبرك نقل كرديم (نه به عنوان دستور) چه آنكه قابليت‏ها فرق مى‏كند و امراض هم متفاوت است و دواها گوناگون است و هم استاد حاذق صاحب نَفَس در اجازه شرط است و حقير هم لاشى‏ء هستم. زمان و مكان و نيّت و استعداد افراد فرق مى‏كند، آثار هم بالنّسبه متفاوت است، مثلاً ذكر «لا هُوَ الّا...» براى محبّت الهى است، از سيد على آقا قاضى‏قدس سره به ما رسيده و اجازه در عدد حتماً شرط است. لذا آنچه متذكر شديم دستورالعمل نبوده، فقط تيمناً آن را ذكر نموديم.  حقير گويد: چون بخل در افاضه، مطالب استاد به ديگران را ندارم، اذكار را درج كردم. لكن خواهش دارم به جز بعضى از اذكار مانند استغفار و صلوات و امثال اينها، حتماً در بقيه از استاد حاذق اجازه گرفته شود.  × مرحوم سيد على آقا قاضى، در دستورالعملى به مرحوم سيد محمّدحسن الهى طباطبائى، برادر علامه طباطبائى چنين مى‏نويسد: از دادن اوراد به غير، مضايقه نيست الّا اينكه محل را ملاحظه نماييد، تا طالب صادق نديديد، ندهيد، اِذاعه اسرار حرام است. (ر: ص 84 الى 91)  × بعضى ذاكرين كه شب‏ها ذكر مى‏گويند خواب روضه امامان و بكاء بر آنان را مى‏بينند، دليل بر چيست؟  ج: دليل اتصال و نزديكى به آنان است. (آ: ص 73 و 74)  × بعضى اوراد و اذكار مختلف مى‏گويند و به هدف نمى‏رسند، علتى دارد؟  ج: اوراد مختلف به خاطر موضوعات و اهداف مختلف گاهى دفع مى‏شوند (همانند داروهاى گوناگون براى امراض متعدد). (آ: ص 74)  × دفتر اذكارى از بزرگان اين طريق بعد از وفات به دست بعضى مى‏افتد آيا طرف اهل نباشد مى‏تواند استفاده ببرد؟  ج: بلاشك خير! (آ: ص 73)  × در دادن اذكار نسبت به افراد، در اعداد، متفاوت اجازه مى‏دهيد، سبب چيست؟  ج: صاحب الذكر اجازه دارد هر عددى كه مناسب دانست به طالب و قابل به همان اندازه بگويد. (آ: ص 74)  × ذكر «اللَّه» بالاتر است يا ذكر «هو»؟  ج: ذكر «هو» اشاره به ذات و هويّت مطلقه است، امّا ذكر «اللَّه»، اسم ذاتى است كه جامع صفات كماليه و جماليه مى‏باشد، لذا بالاتر است. (آ: ص 74)  × گويند: ابوسعيد ابوالخير براى سالكين به تناسب افراد ذكر اسماءاللَّه مى‏داد مثلاً براى رزق، يا رزاق و... به چه عددى حساب مى‏كرده كه آن اسم را مى‏داده؟  ج: به عدد اسماء الهى و اسم خود و مادر، يا به عدد (ابجد كبير) اسم خود و مادر، جمع زده شود و گفته شود.  × چرا به نام خود و مادر، نه پدر جمع زده شود؟  ج: چون مادر به انسان نزديك‏تر و زحمتش بيشتر بوده است. (آ: ص 76)  × عده‏اى در كتاب‏ها نوشته‏اند از احوالات بعضى عرفا كه ذكر از حضرت خضر گرفته‏اند. آيا صحّت دارد؟  ج: آرى. (آ: ص 76)  × براى نفى خواطر چه ذكرى خوب است؟  ج: ذكر «لااِله‏الّااللَّه». (آ: ص 76)   × براى عصبانيت چه ذكرى خوب است؟  ج: لا اله الا الله. (صح: ص 192)  × عدد استغفار براى مبتدئين راه عرفان چه عدد است؟  ج: هزار و يك مرتبه. (آ: ص 71)  × براى عافيت چه ذكرى خوب است؟  ج: «لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ الّا باللَّه» روزى صد مرتبه، چنانكه در روايت آمده هفتاد نوع بلا از انسان دور مى‏شود كه آسان‏ترين آن غم و اندوه است. (آ: ص 75)  × براى تنوير قلب ذكر تسبيحات اربعه چه عددى خوب است؟  ج: سى مرتبه بعد از هر نماز. (آ: ص 75)  × شما از يكى از اساتيد خود تقاضاى دستورى كرديد كه محتاج خلق نشويد، آن چه بود؟  ج: آيه «اَلَيسَ اللَّهُ بكافّ عَبدَهُ» (زمر 36) را با عدد معين به شرط ملازمت به من دادند. (آ: ص 87)  × گاهى دنيا در نظر انسان تكرارى و بى‏معنا جلوه مى‏كند، و شخص مى‏گويد: در اينجا چه فايده‏اى براى ماندن است؟  ج: شما در اين وقت يك لااله‏الّااللَّه بگوييد بهتر از دنيا و مافيها مى‏باشد. (آ: ص 104)  × آيا از سيد على آقا قاضى درباره كيميا سؤال كرديد؟  ج: از ايشان خواستم، فرمود: فردا نزدم بيا، فردا رفتم فرمود: بسيار بگو «اللّهُمَّ اَغنِنى بِحَلالِكَ عَن حَرامِكَ وَ بِفَضلِكَ عَمَّن سِواكَ». (آ: ص 103)  × ذكر و فكر با دستور استاد حاذق، سريع‏تر و بهتر پيش مى‏رود. (آ: ص 53)    آثار و ابعاد ذكر  × زمانى مرحوم استاد به يكى از تلامذه دستور ذكرى را دادند. بعد از اتمام آن، خدمت استاد عرض كرد: نتيجه‏اى نگرفتم!  فرمودند: شما هم خدا را مى‏خواهيد و هم خرما را!!  نظر مباركشان اين بود كه گاهى يك اسم يا دعا چند خاصيت و آثار دارد، بستگى به نيت ذاكر هم دارد... مثلاً ذكر «يا وَدُود» مى‏فرمودند: هم براى دوستى خدا خوانده مى‏شود و هم براى محبوب شدن خلق. بستگى به نيت خواننده دارد و آثار هم تابع ذاكر است مگر اينكه به حكمت حكيم استجابت آن صلاح نباشد. (صح: ص 174 و 175)    ذكر با طرب × مؤلف كتاب در محضر لاهوتيان مى‏نويسد: عالم ربانى و عارف صمدانى مرحوم آيت‏اللَّه، آقا سيد عبدالكريم كشميرى به شهادت بسيارى از بزرگان حوزه، استاد يگانه زمان خود در امر ذكر بودند، در اين زمينه اطلاعات وسيعى داشتند و عمر شريف خود را با اذكار و اسماء الهى به پايان برده بودند.  روزى كه افتخار زيارت آن ولى خدا نصيبم شد، ذكرى را به من تعليم كردند و فرمودند: اگر يك اربعين توفيق گفتن آن را پيدا كنيد فتوحات معنوى بسيارى براى شما به همراه خواهد داشت، و اضافه كردند؛ اگر از نيمه شب به بعد اين امر اختصاص دهيد بهتر است و من تصميم گرفتم از فرداى آن روز دستور ايشان را اجرا كنم.  عدد ذكر بسيار زياد بود و شب‏هاى اول حدود چهار ساعت و نيم به طول مى‏كشيد، ولى به تدريج اين زمان كوتاه‏تر شد و به سه ساعت و نيم رسيد.  به خاطر دارم كه در شب سوم كه سرگرم ذكر گفتن بودم، ناخودآگاه و براى لحظاتى پلك‏هايم سنگينى كرد و به خواب رفتم و ديدم، كه آيت‏اللَّه كشميرى در آستانه در اتاق ايستاده‏اند و به من نهيب مى‏زند كه فلانى ذكر را با طرب بايد گفت نه با كسالت برخيزيد و پس از تجديد وضو ذكر را از نو شروع كنيد.  برخاستم و پس از تجديد وضو از نو به گفتن ذكر پرداختم. فرداى آن روز به خدمت ايشان شرفياب شدم تا ببينم در اين‏باره صحبتى مى‏كنند يا نه!  دقايقى گذشت و طلبه جوانى آمد و از شرايط ذكر پرسيد، ايشان ضمن بيان شرايط گفتن ذكر، فرمودند:  ذكر را با طرب بايد گفت نه با كسالت؟ اگر در حين گفتن ذكر احساس كسالت كرديد و چشم شما روى هم رفت بايد تجديد وضو كنيد و از نو به گفتن ذكر بپردازيد، اين‏طور نيست؟ آقاى مجاهدى؟ (صح: ص 195 و 196)    ذكر به اندازه × سيره استاد بر اين بود كه هرچه استاد طريق گفت به همان اندازه بايد ذكر گفت. از پيش خود و با خواندن از كتابى، نبايد اذكار را گفت.  ظرف و مظروف چون تطابق نداشته باشند عوارض پيدا مى‏كند. مى‏فرمودند: فلان اهل دانش در نجف اشرف عدد ذكر محبت را بيشتر گفته بود و ستون (مسجد يا تكيه‏اى را) مى‏بوسيد. فلان عوام ذكرى در اين‏باره مى‏خواند و ديدند الاغى را مى‏بوسيد.  فرمودند نبايد از دستور استاد بيشتر گفت و تجاوز كرد (كه افراد ناقابل و بى‏ظرفيت براى آنان مشكل ايجاد مى‏شود).(صح: ص 170)    آنقدر بگويد تا نفس قطع شود × از اثر ذكر توحيدى، كه در نَفس مى‏تواند نقش ببندد تكرار به يك نَفَس است. در دعاى ابوحمزه ثمالى كه در سحرهاى ماه رمضان خوانده مى‏شود و از امام سجادعليه السلام نقل شده است سطر چهارم آمده است «ولم يرضك خرج عن قدرتك يارب يارب...» آنقدر بگويد تا نَفَس قطع شود. × مرحوم استاد مى‏فرمود: ذكر توحيديه «لااله‏الااللَّه» يك نوع گفتنش اينست: لااله الااللَّه اللَّه اللَّه اللَّه اللَّه آنقدر بگويد اللَّه تا نَفَس قطع شود تا انسان مستغرق اللَّه شود. (صح: ص 172 و 173)    مسجد سهله و ذكر جلىّ × استاد فرمودند: «من هر هفته شبهاى چهارشنبه به مسجد سهله مى‏رفتم. يك شب رفتم بعد از فراغت اعمال نشستم گوشه‏اى از صحن مسجد در فاصله نزديكترى. جمع ديگرى هم نشسته بودند و ذكر (جلى) با هم گرفته بودند و بلند بلند ذكر مى‏گفتند. بعضى از رفقا كه مثل خودمان فكر مى‏كردند، گفتند: آقا اينها مزاحم اهل مسجد شده‏اند، به حرف ما گوش نمى‏دهند، اما شما مرد محترمى هستيد، سيد هستيد و به عنوان عالم همه شما را مى‏شناسند، آنها احترام شما را دارند، لطفاً تذكرى بدهيد.  من رفتم جلو و به آنها گفتم: اين چه كاريست كه مى‏كنيد، ذكر مى‏خواهيد بگوييد، آرام بگوييد.  يكى از آن جوانها گفت: آقاى كشميرى مزاحم ما نشو، ما توى حال خوشى هستيم، ما به ياد خدا و ياد امام زمان‏عليه السلام هستيم. داريم ذكر مى‏گوييم، طريقت ما اجازه داده ذكر جلى بگوييم، طريقت شما اجازه نداده، نگوييد.  من قبول نكردم، دعوا كردم و آنها هم جمع كردند و رفتند. به همين علامت كه مدتى طولانى ديگر نشد كه مسجد سهله بروم، هركارى مى‏خواستم بكنم نمى‏شد. علتش را هم نمى‏دانستم.  بعد از مدتى در بغداد همان جوانى را كه آن شب جواب داده بود، ديدم، باز شروع كردم با او بحث كردن باز دوباره به من گفت: آقاى كشميرى زياد سر به سر ما نگذار، ديدى آنروز مزاحم ما شدى، نتوانستى اين مدت مسجد سهله بروى.  گفتم: حال متوجه شدم، مرا حلال كنيد. آن جوان گفت: حلال كرديم ولى بدان آن شب هرچه مى‏گفتيم براى خدا گفتيم، اگر ريا هم بود «اللَّه‏اللَّه» مى‏گفتيم، ولى ديگران پول پول مى‏گويند. (مى: ص 124 و 125)    تبديل ذكر × يكى از شاگردان استاد گفت: «استاد ذكرى به عدد 12000 به من داد و يكى از خواص آن قوى شدن اراده بود.  روز اوّل 6000 مرتبه را صبح گفتم و بعد براى كارهاى روزمره حركت كردم. ولكن هرجا كه مى‏رفتم درها بسته مى‏شد و جوابم را با كلمات: «نه»، «نداريم»، «جاى ديگر برو»، «آدرس را نمى‏دانم» مى‏دادند. تعجب كردم كه چه‏طور امروز باب‏ها مغلق و راه‏ها مسدود مى‏شود»!  بعدازظهر خدمت استاد رسيدم و جريان صبح تا ظهر را نقل كردم. ايشان فرمود: «چون برخى اذكار آثار قدرتى دارد، بعضى افراد كه به آن مشغول مى‏شوند، كفش پايشان پاره مى‏شود». سپس فرمود:«اين ذكر را ادامه ندهيد». و ذكر جديدى به من داد. × توضيح آن‏كه لازمه مظهريت بعضى اسماءِ شدن، تخليه دارايى و مغلق شدن راه‏هاست تا موحّد بتواند كاملاً در آن اسم مستغرق و آثار اصليش را ادراك كند؛ ولكن آثار فرعى و جزئى، توان آن ندارند تا در اسرع و ابتداى امر خود را نشان دهند. (مژ: ص 62 و 63)    اوقات زمانى اذكار × استاد مى‏فرمود: «بعضى اذكار با تعيين ساعت زمانى، لسانى يا قلبى بى‏عدد گفته مى‏شود». مانند:  1. «يااللَّه»، «يارب» يك ساعت زمانى... .  2. «لااله‏الااللَّه»، «اللَّه‏اللَّه»... تا قطع شود.  3. «هو الحى» 20 دقيقه الىنفس  30 دقيقه... .  4. براى نفى خواطر «لااله‏الااللَّه» بى‏عدد... .  5. ذكر «اللَّه» يك ساعت زمانى قلبى گفته شود.  6. مداومت بر سوره قدر بى‏عدد... .  7. مداومت بر سوره توحيد بى‏عدد... .  8. در شب، ذكر يونسيه هرچه بيشتر بهتر... .  9. براى نزديك شدن به امام زمان‏عليه السلام روزى يك ساعت با حضرت خلوت كردن و توجّه به حضرت داشتن. (مژ: ص 72)    زمان ذكر × ايشان بعضى اذكار را در طول روز به طور عموم دستور مى‏فرمودند، گاهى زمان سحر، بين‏الطلوعين و نيمه شب و گاهى افتتاح و اختتام را مثلاً شروع روز چهارشنبه و اختتام را روز جمعه هفته آينده مى‏فرمودند. )مى: ص 96)  × ذكر ابتداء از نيمه شب شروع شود يا وقت ديگر؟  ج: از بعد از اذان صبح شروع شود. (ر: ص 138)    مكان ذكر × بعضى اوراد را مشروط به مكان واحد مى‏دانستند و مسافرت در آن اربعين را روا نمى‏دانستند و جايگاه، رو به قبله بودن و نوع نشستن را متذكّر مى‏شدند. لذا در كتابهاى قدما، خط كشيدن دور جايگاه ذكر، و داشتن اطاق خاص (چله خانه) را مى‏بينيد مسطور است. (مى: ص 97)    عدد ذكر × اعداد ذكر ايشان از يك تا صد هزار بوده است، اما بعضى عرفا، چون تخصصى در اعداد نداشتند شاگردان را بى عدد ذكر مى‏دادند. ولى نمى‏دانستند كه در اذكار بى عدد سالك دچار حيله‏ها و نقشه‏هاى نفس مى‏گردد. (مى: ص 96 و 97)    لباس ذاكر × چون كارهاى نورى و لطيف از هر جهت با نورانيان و ملكوتيان بايد سنخيّت داشته باشد، لذا ايشان در بعضى اوراد لباس و عطرآگين كردن محل ذكر را جزء شرايط مى‏دانستند. (مى: ص 96)    من متحيّرم
× يكى از دوستان كه بارها خدمت استاد را درك كرده بود، تعريف مى‏كرد كه منزل مرحوم جعفر آقا مجتهدى بودم. ايشان درباره آيةاللَّه كشميرى فرمود: «ايشان با اين ذكرهايى كه گفته، من متحيّرم چه‏طور روى زمين راه مى‏رود». (مژ: ص 28)    در هر حال ذكر × آقاى كشميرى ويژگى عجيبى در ذكر داشت. در هر حال ذكر مى‏گفت و خيلى حال عجيبى داشت. كسى را هم راه نمى‏داد. اگر هم كسى بود، ايشان آن‏قدر مشغول ذكر بود كه فرصتى را كه با كسى صحبت كند نداشت و اين اواخر مخصوصاً بيشتر در حال ذكر درونى بود. (مى: ص 76)    ذكر قلبى × سؤال كردم در جوانى به عددهاى زياد و ساعتهاى زياد ذكر مى‏گفتيد، اما الان نمى‏بينم! فرمود: الان بيشتر مشغول هستم، امّا اذكارى كه مى‏گويم حروف شفايى ندارد، قلبى به ذكر مشغول هستم. (مى: ص 61 و 62)  × آيا اذكار قلبى از لفظى بهتر است؟  ج: ذكر قلبى مراقبه آن از ذكر لفظى بيشتر است لذا اثرش هم بيشتر است. (ر: ص 136)  × اذكار قلبى آيا عدد دارند؟  ج: بعضى از آنها عدد دارند، لكن بيشتر با ساعات زمانى گفته شود بهتر است.  براى نمونه يكى را بفرماييد تا استفاده ببريم؟  ج: مانند ذكر «هو الحىّ» كه براى تقويت روح و قلب خوب است و نيم ساعت زمانى در جاى خلوت با توجه گفته شود. (آ: ص 72)  × اذكار قلبى گفته شود به عدد بهتر است يا به زمان؟ (آ: ص 74)  ج: مرحوم شيخ مرتضى طالقانى ذكر قلبى را نيم ساعت زمانى مى‏فرمودند؛ اگر يك ساعت زمانى شود بهتر است مانند ذكر «اللَّه» كه بى‏عدد قلباً گفته شود نافع است. (آ: ص 75)  × شما دستور ذكر «حىّ و قيّوم» مى‏دهيد. آيا قلبى گفته شود اثرش بيشتر نيست؟  ج: چرا، در ذكر قلبى توجه و مراقبه آن بيشتر از لفظى و اثرش هم بهتر است. (آ: ص 76)    شروع با ذكر × كار اصلى را با ذكر شروع مى‏كردند و عقيده داشتند بيشتر نتيجه مى‏دهد. (مى: ص 62)    زبان به ذكر گفتن × ما نمى‏دانيم او چه مى‏گفت، فقط مى‏دانيم بيست و چهار ساعت در حال ذكر بود، حتّى در حال راه رفتن.  زبانشان از صبح تا شب به ذكر الهى مترنّم بود. فاصله خانه ما تا صحن حضرت اميرعليه السلام خيلى زياد بود او اين مسير را هر روز در نجف چهار بار پياده رفت و آمد مى‏كرد و در طول راه زبانش از ذكر نمى‏ايستاد. (مى: ص 31)    دائم‏الذّكر × او دائم‏الذّكر بود، در تمام احوال در حال ذكر گفتن بود، حتّى در مسير رفت و آمد. شب‏ها كم مى‏خوابيد و بسيار به وادى‏السلام مى‏رفت و تا نيمه شب در آن‏جا مى‏ماند و اعمال و عبادت خاصش را در آن‏جا انجام مى‏داد و اهل دنيا نبود. (مى: ص 31)    عمل به لوازم آيه × حضرت استاد فرمود:  «روزى به حاج مستور آقا شيرازى گفتم: دستور ذكرى دهيد كه محتاج نشوم. ايشان آيه «أليسَ اللَّه بكاف عبده»: آيا خدا بندگان را كفايت نمى‏كند (كافى نيست)؟ را به عدد خاص به من دادند، ولى شرط كردند كه به لوازم اين آيه عمل شود.  شرط اوّلِ ملازمت و عمل به آيه، يقين به اين است كه خداوند امور بندگان را كفايت مى‏نمايد و شرط دوم آن كه در توكّل، از دست زدن به اسباب و متوسّل شدن به علل خوددارى كند.». (مژ: ص 85)    جواب
× بسيارى سؤال كردند كه چرا اكثر اعداد اذكار را با شرايطش ننوشتيد و با عدد كثير، زمان خاص و مكان معين و امثال اينها رد شديد و مطلب را ناتمام گذاشتيد؟ در جواب عرض كرديم:  اوّلاً: مرحوم استاد در حياتشان اجازه به اين صورت عمومى ندادند.  ثانياً: ما به عنوان تبرّك و يادگارى از ايشان نقل كرديم.  ثالثاً: عمل كردن به بعضى چيزها براى بعضى اشخاص صلاح نيست و براى مؤلف هم عوارض جانبى دارد.  رابعاً: هميشه گفته‏ايم كه هر طالبى با نسخه طبيب حاذق و متخصص بايد دوا استعمال كند، نه از روى هر نوشتارى!! (ر: ص 154)    علت نتيجه نگرفتن از ذكر × دوستى از اهل سلوك گفته بود: چرا بعضى از اذكار كه در كتاب‏ها ذكر مى‏شود، بعضى‏ها عمل مى‏كنند و نتيجه نمى‏گيرند و بعد هم ناراحت مى‏شوند؟  گفته شد: اذكار و اوراد بمنزله دوا هستند كه طبيب حاذق به بيماران روحى و حاجتمندان به تناسب مى‏دهد، و به خاطر همين نكته اجازه استاد عامل، لازم است.  برنيامدن حاجت دليل غلط بودن در نوشتار كتابى نيست، بلكه مشكل از حاجتمندان است كه با دهها معايب نفسانى و عدم درك حكمت الهى، و با عجله مى‏خواهند جواب بگيرند و به قول استاد پرونده قبلى آنها كه خراب است، را مطالعه نمى‏كنند، بعد ناراحت مى‏شوند كه چرا خوانديم و نشد!! (ر: ص 153)    كتاب ذكر بازارى × بعضى كتاب فروشى‏ها از بنده تقاضاى نوشتن كتاب ذكر براى عموم را داشتند كه بسيار فروش مى‏رود!! بنده در جواب آنها كلام استاد را نقل كردم كه مى‏فرمود: «اين نوع مطالب را بازارى نكنيد».  اين كلمه بازارى را مرحوم آقاى قاضى استعمال مى‏كرد و مى‏فرمود: »نماز را بازارى نكنيد». (مژ: ص 79)    با اهل ذكر درگير نشويد × در سال 1367 فرمودند: با اهل ذكر كه ياد خدا مى‏كنند حتى از مذاهب ديگر ور نرويد و درگير نشويد كه اثر وضعى دارد.  فرمود: من (در جوانى) به مسجد سهله رفتم، ديدم مرادى با مريدانش ذكر مى‏گويند با حالتى مخصوص كه به ظاهر زيبنده نبود. با بزرگ آنان برخورد كردم و گفتم: زيبنده نيست به اين حالت (گردشى و دورى) ذكر مى‏گوييد.  اين واقعه سبب شد كه مدت‏هاى بسيار زياد موفق به رفتن مسجد سهله نشدم؛ تا اينكه بزرگ آنان و من آشتى كرديم. چهار روز پس از اين قضيه موفق به رفتن مسجد سهله شدم. (صح: ص 170)    خداجويان محترمند × استاد فرمودند: هيچ وقت مزاحم اهل ذكر نشويد ولو در دين و مذهب و طريقت ديگر باشند، چون خداجويان همگى محترمند. (مى: ص 125)    ذكر يونسيه × ذكر يونسيه مراد آيه 87 سوره انبياء است: «لا الهَ الّا انتَ سُبحانَكَ انّى كُنتُ مِنَ الظّالِمين» سلسله عرفاى قرن اخير، از آيت‏اللَّه سيد على شوشترى، ملا حسينقلى همدانى، سيد احمد كربلائى و سيد على آقا قاضى تا جناب استاد، همگى اتفاق و تأكيد بر اين استغفار كامل آن‏هم در سجده داشتند.  اعداد آن 7000 3000 1001 700 400 بار مى‏باشد كه بستگى به دستور استاد و قابليت طالب دارد. اما عدد 400 براى همه، آن هم شب‏ها بعد از نماز عشاء تا هر وقت شب در سجده، نافع است. چون اين ذكر به يك معنى استغفار است و هيچ عوارضى در آن نيست.  جنابش در آثار اين ذكر مى‏فرمودند:  1- براى ديدن حالات برزخى مؤثر است، و در نجف برايم كراراً اتفاق مى‏افتاد.  2- براى تقويت نفس و قلب و مكاشفات بسيار خوب است.  3- چيزى بهتر از ذكر يونسيه براى پيشرفت راه ندارم.  4- براى رفع حجب و نوانيت مؤثر است.  5- استجابت دعا و نجات مؤمنين، از طرف خدا شامل گوينده آن مى‏شود.  6- تجرد، با مداومت اين ذكر حاصل مى‏شود، چنانكه براى مرحوم سيد هاشم حداد سه روز حالت تجرد برزخى اتفاق افتاد، كه البته مكاشفه اين طول زمانى را ندارد.  × آخوند ملا حسينقلى همدانى فرموده بود: هر قدر در هر وقت بتوانيد اين ذكر را بگوئيد، و مرحوم شيخ محمد بهارى در تذكرةالمتقين فرموده بود: «سالك در اواسط كارش اين ذكر را بگويد.»  × حضرت استاد از قول مرحوم سيد هاشم حداد نقل كرد كه ذكر يونسيه براى معرفت نفس و معرفت ربّ مؤثر است، و خودش به ذكر يونسيه مشغول بود.  وقتى سؤال كردم: در ايام فراغت، همانند راه رفتن و نشستن، چه ذكرى براى نورانيت قلب و رفع حجب خوب است؟ فرمود: «ذكر يونسيه».  مى‏فرمود: «عدد 3000 به بعد براى كمّلين (سالكينى كه از مراحلى و منازلى عبور كرده‏اند) مى‏باشد.»  جناب استاد مدت زيادى اين ذكر را در نجف 3000 مرتبه در سجده مى‏گفتند. (ر: ص 93 و 92 و 91)    × چه تعداد؟  ج: چهارصد مرتبه، كُمّلين 3000 مرتبه، راهى بعد از اين راه نيست به خدا.  عجيب!  ج: بله. (مژ: ص 98)  × درباره سيّد عبدالغفار مازندرانى كه فقيه و عالم اخلاقى بودند، فرمودند:  «ايشان گاهى براى رفتن به مسجد، با پدرم رفاقت داشت و به خانه پدرم مى‏آمد و وضو مى‏ساخت. از ايشان دستورالعملى خواستم، ذكر يونسيه را به من سفارش كرد.» (آ: ص 24)  × آقاى حدّاد درباره اين‏كه چه چيزهايى براى معرفت نفس و معرفت ربّ مؤثر است مى‏فرمودند: ذكر يونسيه در سجده و ديگر ذكر «يااللَّه، يااِلهُ، ياربّ» يك ساعت زمانى، در سجده براى تقويت روح خيلى اثر دارد. (آ: ص 29)  × روزى از آقاى حدّاد پرسيدم: ذكر يونسيه چرا تا «الظّالمين» است تا «نجى المؤمنين» نيست؟  فرمود: تا «كُنتُ من الظّالمين» است به دليل آن‏كه تا اينجا براى عبد است و بقيه استجابت و نجات مؤمنين از خداست. گفتم: «كلام الملوك، ملوك الكلام». (آ: ص 29)  × آثار ذكر يونسيه چيست؟  ج: مداومت ذكر يونسيه اتصال به ارواح، و چشم برزخى باز مى‏گردد. (آ: ص 71)  × شما شيخ على زاهد قمى شاگرد ملاحسينقلى همدانى را ديده‏ايد و سؤالى از ايشان كرده‏ايد؟  ج: به ايشان گفتم: چيزى براى راه بندگى به من بدهيد؟ فرمود: على بن ابراهيم قمى مى‏گويد: «لااله‏الاانت سبحانك انّى كنت من الظّالمين» (انبياء 87) (ذكر يونسيه را در سجده دادند) (آ: ص 93)  درباره شيخ على زاهد قمى فرمودند: موقع وفاتش به خدمتش رسيدم و گفتم چيزى براى راه بندگى به من بدهيد. فرمود: لااله‏الاانت سبحانك انّى كنت من الظّالمين. يعنى اين ذكر يونسيه را (در سجده) بگو. (آ: ص 24)  × آنهايى كه گذشته خوبى نداشتند و حال مى‏خواهند خوب شوند، چه‏كار كنند؟  ج: استغفار و ذكر يونسيه بگويند، و عزم بر عدم عود به كارها و صفات ناپسند گذشته كنند. (آ: ص 73)    دو ذكر مرحوم حدّاد × مرحوم استاد مى‏فرمودند: مرحوم آقا سيد هاشم حدّاد دو ذكر را ترك نمى‏كرد، يكى ذكر لااله‏الّااللَّه و ديگرى ذكر يونسيه بود. (صح: ص 175)    سه ذكر × معمولاً جناب استاد در اوقات سكوت و تفّكر، سه ذكر را با لحنى خاصّ مى‏گفتند، كه اگر كسى كنارش در اطاق نشسته بود مى‏شنيد.  1- يا وفى يا اللَّه: يا وفى از اسماء اللَّه است. به معنى وفاكننده به عهد؛ به ابجد كبير 96 مى‏شود؛ و از القاب حضرت رضاعليه السلام مى‏باشد. ايشان از سادات رضوى بودند، و اين اسم را بسيار ياد مى‏كردند.  2- يا اللَّه المحمود فى كل فعال (فعاله)؛ اين اسم از اسماء ادريسه است و براى قضاء حوائج به عدد خاص نافع است.  3- لااله‏الّااللَّه؛ نظرشان اين بود كه براى نفى خواطر بسيار نافع است، و گفتن يك لااله‏الااللَّه بهتر از دنيا و مافيها است. (صح: ص 136)    ذكر ياشافى × براى شفاء مريض سؤال شد، فرمودند: (در قرآن آمده است) و اذا مرضت فهو يشفين: حضرت ابراهيم گفت: هروقت مريض شوم خدا مرا شفاء مى‏دهد (شعراء 80) و ذكر ياشافى براى شفاء خوب است. × عدد شافى 391 مى‏باشد كه براى شفاء (بكسر شين) امراض نافع است. در دعاى كميل آمده است و ذكره شفاء: ياد خدا درمان و شفاء است، و مناسب اسم اللَّه همين اسم مى‏باشد. (صح: ص 157)    سه چيز با بركت × از چيزهايى كه براى برآمدن حاجت دنيايى و آخرتى، اجازه نمى‏خواهد و آثار هم دارد، و حضرت استاد در موارد مختلف به افراد مى‏فرمودند سه چيز است:  اول: ذكر استغفار؛ استغفراللَّه ربى و اتوب اليه.  دوم: ذكر صلوات؛ اللّهم صل على محمّد و آل محمّد.  سوم: صدقه دادن. (صح: ص 165)    تسبيحات اربعه × جناب استاد مى‏فرمود: تسبيحات اربعه يعنى سبحان‏اللَّه و الحمدللَّه و لااله‏الّااللَّه و اللَّه‏اكبر بعد از نماز 30 مرتبه براى نورانيت قلب خوب است، و مرحوم سيد على آقا قاضى به آن امر مى‏كردند. (صح: ص 168) × از امام رضاعليه السلام روايت است كسى تسبيح تربت امام حسين را داشته باشد و آنرا بگرداند و تسبيحات اربعه را بگويد؛ براى هر يك دانه، خداوند براى گوينده 6000 حسنه بنويسد و 6000 گناه را محو كند و 6000 شفاعت براى او بنويسد و 6000 درجه او را بلند كند. (مفاتيح الجنان ص 830)  پس سزاوار است سالكين الى اللَّه با تسبيح تربت مخصوصاً قبل از طلوع آفتاب و قبل از غروب آفتاب صد مرتبه تسبيحات اربعه را با توجه بگويند تا مصداق اين آيه «و سبّح بحمد ربّك قبل طلوع الشّمس و قبل غروبها»: تسبيح خدا قبل از طلوع آفتاب و قبل از غروب آفتاب كن (طه 130) بشوند. (صح: ص 168 و 169)    براى نورانيت قلب × بسيارى از اوراد و اذكار حضرت استاد براى تنوير قلب و تهذيب نفس بوده است؛ كه آنها را در دو كتاب آفتاب خوبان و روح و ريحان درج كرديم.  از جمله مى‏فرمود: اين ذكر «اللَّه لا اله الّا هو الحىّ القيّوم» بعد از نماز صبح يك اربعين به عدد 1001 مرتبه با نگاه به... براى نورانيت قلب خوب است. (صح: ص 171)    ارتباط با خدا × خيلى دلم مى‏خواست بدانم ايشان ارتباطشان با خدا چگونه است. يك‏بار پيششان بودم به قلبشان اشاره كردند و فرمودند: سرت را بگذار اين‏جا، گوشم را گذاشتم، شنيدم يك كلمه‏ايى دائم تكرار مى‏شود. گفتم آقا ذكر شما فلان كلمه است؟ فرمودند: بله!  مثل ساعت كه دائم كار مى‏كند، اين كلمه تكرار مى‏شد، ارتباطشان با خدا اين‏گونه بود. (مى: ص 67)    قوت ذكر ايشان × با اينكه محضر خيلى از بزرگان را درك كرده‏ام ولى از لحاظ ذكر هيچكدام را به قوّت ايشان نديده‏ام. (مى: ص 87)    ذكر الحىّ × مى‏فرمودند: ذكر «الحىّ» هفتاد مرتبه صبح‏ها براى نورانيت قلب و عافيت (سلامتى و صحّت قلب) خوبست و بعضى اين را سرسر مى‏خوانند. (صح: ص 176)    اللَّه‏الصمد × آيةاللَّه كشميرى‏رحمهم الله فرمود:  «مدّتى مشغول ذكر شريف «اللَّه‏الصمد» بودم و به آن مداومت داشتم تا اين‏كه در حال كشف و شهود ملكى ديدم كه سينى به من هديه كرد كه وسط آن با خط بسيار زيبا و نوارنى ذكر «اللَّه‏الصمد» حك شده بود.  من از اين واقعه فهميدم كه نصاب و زمان اين ذكر به پايان رسيده و وقت ظهور آثار و بركات توجه اين اسم شريف فرا رسيده است و آن‏چه كه به واسطه اين اسم بايد به من برسد، رسيده است». (مژ: ص 36)   هو الحى × خيلى وقت‏ها آدم احساس مى‏كرد ايشان دارد «هو الحى» مى‏گويد، با نفس كشيدنش «حى» مى‏گويد. (مى: ص 76)   يا لطيف × از ذكرهايى كه براى لطافت و نورانيّت و روحانيّت به آن نظر داشتند ذكر «يالطيف» بود، كه در «لطيف»، مهربانى و ملاحت و رفق از آثار آن به دست مى‏آيد كه البته دو نوع مى‏فرمودند: يكى در يك شب خاص، و ديگرى در اربعينى با عدد و لباس و زمان خاص كه براى ديدن انوار و مكاشفات مؤثر است. (مى: ص 98)    هفت مرتبه نادعلى‏عليه السلام × گاهى دستم را به طرف حرم اميرالمؤمنين‏عليه السلام دراز مى‏كردم و هفت مرتبه «نادعلى» مى‏خواندم و حاجتم برآورده مى‏شد. (مى: ص 63)    اثر ذكر × آثار اذكار تا چه وقت ظاهر مى‏گردد؟  ج: بايد يك حول (يك سال) بگذرد تا اثرش معلوم شود. (آ: ص 72)  × كسى به استاد عرض كرد ذكر مى‏گويم اثرش را نمى‏بينم، علّتش چيست؟ (آ: ص 72)  ج: آقا به زبان عربى محلى به يكى از دوستانش كه كنارش بودند، فرمودند: او زمان الآنش را مى‏بيند امّا دفتر كهنه احوال و اعمال گذشته را ورق نمى‏زند (كه چه خرابى‏هائى دارد). (آ: ص 73)  × اذكارى كه مدت زمانى‏اش زياد طول مى‏كشد آثار آن كى و چه‏وقت ظاهر مى‏گردد؟  ج: در اذكارى مانند ذكر «يا حىُّ يا قيّوم» همان روزهاى سوم و چهارم حجاب‏ها كنار رفته و چشم بصيرت باز مى‏شود كه رؤيت آنها حدّ و حصر ندارد. (آ: ص 66)  × تأثير اذكار طبق روايات تا يك سال مثمر ثمر خواهد بود. (آ: ص 54)    روزه  روزه‏دار × ايشان روزها معمولاً روزه بود. دو سه روز پشت سر هم روزه مى‏گرفت، غذا كم مى‏خورد و قرآن بسيار مى‏خواند. (مى: ص 47)    رزق   × آيا درس معيار رزق هم است؟  ج: درس معيار رزق نيست چه آن كه قرآن فرموده: وَ لَو أنَّ اَهلَ القُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوا لَفَتَحنا عَلَيهِم بَرَكات مِنَ السَّماءِ وَ الاَرض؛ ايمان و تقوا را معيار قرار داده است. اين فضل خداست به هركه بخواهد مى‏دهد؛ ذلِكَ فضلُ اللَّه يُؤتيهِ مَن يَشاء. (ر: ص 135)  × آيا سوره توحيد (قل هواللَّه احد) براى رزق مؤثر است و نمونه هم دارد؟  ج: شخصى از علماء هند كه سيد هم بود به نجف آمد، من و پدرم نزدش رفتيم. او مى‏گفت: يك نفر يا صد نفر مهمان بر ما وارد شود براى عيالم فرق نمى‏كند و همه مهمانها را مى‏رسد، علتش مداومت بر سوره توحيد است. (ر: ص 138)    زندگى‏نامه  در دنيا نبود × آقاى كشميرى در دنيا نبود. اگر فرضاً من بيرون مى‏رفتم و مى‏آمدم و هوا تاريك شده بود و كليد برق بالاى سرش بود، آن‏را روشن نمى‏كرد و من آن‏را روشن مى‏كردم. اگر بازار مى‏رفتم و برمى‏گشتم و مى‏گفتم فلان چيز قيمتش اين‏قدر شده، مى‏فرمود: «يعنى بالا رفته يا پايين آمده اس»؟ اگر در مورد جهيزيه دختر با او صحبت مى‏كردم، مى‏گفت: «يعنى چه؟ هم دختر بدهد و هم جهيزيه»؟! بازار نمى‏رفت؛ مگر براى اندازه‏گيرى لباس به خياطى برود. در خريد و خرابى خانه و جهيزيه دختران دخالت نداشت.  × اين‏ها كلمات همسر محترمه استاد بود كه در تاريخ 88/12/28 در منزلشان در تهران درباره استاد فرمود. (مژ: ص 76)  
 زن
× آيا زنان به مقامات عرفانى بلند مى‏رسند؟ ج: ممكن است ولى تا به حال در ايران و عراق نديدم و نشنيدم. (آ: ص 65)    زيارت  زيارت اهل قبور × حضرت استاد مسافرت مكّه و مدينه نصيبش نشد و قبور پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله و چهار امام‏عليه السلام، را از نزديك زيارت نكردند. از قبور ائمه اميرالمؤمنين‏عليه السلام و بعد امام حسين‏عليه السلام، و از امام‏زاده‏ها حضرت ابوالفضل در كربلا و سيّد محمد فرزند امام هادى‏عليه السلام در سامراء؛ و از قبور علما به قبر سيّد على آقا قاضى در نجف و باباركن‏الدين در تخت فولاد زياد اهميّت مى‏دادند و ممتاز مى‏شمردند. (آ: ص 51)    زيارت قبور × جناب استاد را مسافرت حجّ‏بيت اللَّه نصيب نشد و مكه و مدينه را از نزديك نديدند، چون از شرايط آن استطاعت مالى است و براى ايشان مقدور نشده بود.  روزى در اواخر عمر استاد، صبح دو نفر جوان عرب به نزد ايشان آمدند و گفتند: ما فرزند فلانى هستيم كه قبلاً در نجف كاسب بوده و با شما مرتبط بوده است، و الان در كويت (يا بحرين) اقامت دارد. نذر كرده كه اگر حاجتش برآورده شود، شما را به حج تمتع ببرد. براى اين دستور پدر خدمتتان رسيديم، چه مى‏فرماييد؟  ايشان فرمودند: به پدرتان سلام مرا برسانيد و بگوييد من استطاعت جسمانى ندارم و نمى‏توانم بيايم، از ايشان اين وجوب ساقط است. × اما از قبور ائمه‏عليه السلام در عراق و ايران همه را زيارت كردند و از ائمه، قبر حضرت اميرالمؤمنين و امام حسين‏عليهما السلام را بسيار اهميت مى‏دادند و از قبور امام‏زاده‏هاى عراق حضرت ابوالفضل‏عليه السلام در كربلا و سيد محمّد در سامرا و از قبور وادى‏السلام در نجف، شيخ زين‏العابدين مرندى و سيد على آقا قاضى را بسيار توصيف مى‏كردند و زياد بر سر قبر آنان مى‏رفتند.  از قبور قم هم حضرت معصومه‏عليها السلام و على‏بن جعفرعليه السلام را مهم مى‏شمردند.  از قبور اصفهان، قبر باباركن‏الدين در تخت فولاد را اهميت مى‏دادند و مى‏فرمودند مظهر لااله‏الّااللَّه مى‏باشد. × بر اثر زيارت قبور اكثر امام‏زاده‏هاى قم فرمودند: وقتى مريض شدم به مكاشفه ديدم، عده‏اى سيد كه عمامه سبز بر سر داشتند به عيادتم آمدند، فهميدم اينها امامزاده‏هايى بودند كه من به زيارت قبورشان رفته بودم.  زمانى فرمودند: هركس حاجتى داشته باشد، سه روز سر قبر يكى از علماء كه نفوس و زهدش بيشتر باشد برود و يك حمد و يازده قل‏هواللَّه‏احد بخواند به صاحب آن قبر هديه كند و بعد هزار و يك مرتبه لااله‏الّااللَّه بگويد اثر داد و تجربه شده است.  وقتى عيالم و عيال يكى از دوستان، از نجف به ايران آمده بودند و راه مدتى بسته شده بود، اين ذكر را سه روز شروع كرديم. عيال دوستم بعد از سه روز و عيالم بعد از دو روز به نجف بازگشتند. × حضرت استاد با يكى از تلامذه با هم به زيارت امامزاده شاه جمال (از اولاد حضرت موسى‏بن جعفرعليه السلام) واقع در جاده قديم اصفهان - قم رفتند. دعاى احتجاب مى‏خواندند، بعد خطاب به امامزاده فرمودند: بنى‏اميه، شما سادات را آواره كردند و صدام ما را آواره كرد، دو مرتبه به ديدن شما آمدم شما به ديدنم نيامديد. بعدازظهر حضرت استاد و تلميذ يك خواب مانند هم ديدند و آن اين بود كه مى‏بينند امامزاده شاه جمال كه گندمگون و شكلش مانند حضرت موسى‏بن جعفرعليه السلام است مى‏آيد، آن تلميذ مى‏خواهد دست ايشان را ببوسد كه امامزاده مى‏فرمايد: اول آن آقا و به طرف استاد مى‏رود و با استاد معانقه مى‏كند و زمزمه استاد و تلميذ اين بود كه «و من يشابه أبه فما ظلم» (كنايه از اين‏كه چقدر با پدرش موسى‏بن جعفرعليه السلام شباهت دارد). × روزى استاد به سر قبر عالمى از اهل معرفت به نام امامزاده زيد، مدفون در قبرستان نو (شيخ عبدالكريم حائرى) مى‏رود و با فاتحه و ديگر اذكار روح او را شاد مى‏كند.  بعدازظهر استاد در عالم رويا مى‏بيند كه صاحب قبر عذرخواهى مى‏كند كه شما وقتى سر قبرم آمديد به استقبال روحى از علما رفته بودم كه تازه فوت كرده بود. × روزى يكى از تلامذه با جناب استاد به قبرستان على‏بن جعفرعليه السلام مى‏روند. استاد مى‏فرمايند: عجيب است نمى‏بينى اينجا را نور فرا گرفته است، انگار امام زمان‏عليه السلام اينجا بوده شما نمى‏بينيد؟ عرض مى‏كند: نه. و وقتى ديگر درباره قبرستان على‏بن جعفر فرموده بود: ماشين‏هاى پارك شده كنار اين قبرستان را نور فرا گرفته است. × در قم خيابان آذر (طالقانى) قبر موسى مبرقع، فرزند بلافصل امام جوادعليه السلام قرار دارد كه جدّ استاد بوده است و در كنار قبرش چهل نفر از سادات مى‏باشند كه مى‏گويند «چهل اختران». وقتى استاد براى زيارت مى‏آيند، ايشان را به مشاهده مى‏بيند و مى‏فرمايند: توى اين چهل نفر بچه شيرخوار هم هست. × مى‏فرمودند: وقتى با شيخى با هم به قبرستان تخت فولاد، سر قبر باباركن‏الدين رفتيم، يكى از اولياء خدا وارد شد و من و آن شيخ رابه نجف اشرف برد و سير داد و برگرداند، اين مكاشفه نبود. (ر: 75 و 74 و 73)    حرم امام رضاعليه السلام × ظاهراً در سفر اول از نجف به مشهد، وقتى وارد حرم مطهر امام رضاعليه السلام شدند و چشمشان به ضريح مطهر خورد، چنان جذبه‏اى ايشان را گرفت كه بى‏اختيار با صداى بلند گفت: «واللَّه هذا ابن رسول اللَّه» قسم به خدا اين امام فرزند رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم است. (مى: ص 61)    تنهايى زيارت مى‏خواند × ايشان خودش هميشه تنهايى زيارت مى‏خواندند. يك‏بار من رفتم كنارش بايستم، اما ديدم خودش را كنار كشيد و مى‏خواست تنها باشد و من هم ديگر چيزى نگفتم. (مى: ص 51)    زيارت جامعه × ايشان كسى نبود كه مكان خيلى در او تأثير داشته باشد. چه در قم و چه در مشهد زيارت جامعه مى‏خواند، و بعد از آن ديگر دعا و سكوت بود. (مى: ص 80) × در توسّل و زيارت اميرالمؤمنين‏عليه السلام زيارت ششم را سفارش مى‏كردند و مى‏فرمودند: مرحوم سيد على آقا قاضى به اين زيارت تأكيد داشتند. (ر: ص 98)  امام صادق‏عليه السلام فرمود: من ضامنم نزد خدا، هر كس زيارت كند امام على و امام حسين‏عليه السلام را به اين زيارت، خواه از نزديك و خواه از دور زيارتش مقبول و عملش مزد داده شود، و سلامَش به ايشان برسد و پسنديده گردد و حاجت‏هايش برآورده گردد هرچند بزرگ باشد.  اول زيارت اين است: السلام عليك يا رسول‏اللَّه السلام عليك يا صفوةاللَّه السلام عليك يا امين‏اللَّه  لا فرّق بينى و بينكما. (ر: ص 99)    زيارت امين‏اللَّه و عاشورا × به زيارت امين‏اللَّه و زيارت عاشورا خيلى علاقه داشتند. مخصوصاً زيارت امين‏اللَّه كه حتى در خواب هم اين زيارت را مى‏خواندند. نمى‏دانم چه حالتى داشتند، شايد همان موقع رفته بودند حرم و براى حضرت اميرعليه السلام زيارت مى‏خواندند. (مى: ص 24) × درباره زيارت عاشورا مى‏فرمودند: بسيار خوب است، لكن شخص بايد مواظب باشد براى بعضى حوائج كه ارتباطى با زيارت ندارد، نخواند (كه چوب دارد). (ر: ص 101) × آيا زيارت عاشورا ختمى هم دارد؟ ج: چهل روز براى روا شدن حاجات خوب است، لكن زيارت عاشورا سنگين است و براى بعضى حوائج چوب (و عوارض) دارد. (آ: ص 71)    زر فانصرف  × عبارت «زُر فَانصَرِف، زيارت كن و برگرد» در زيارت كدام يك از امامان‏عليه السلام است؟ ج: اين مختص زيارت امام حسين‏عليه السلام است، چون حق زيارت او را كسى نتواند به جاى آورد، لذا دستور آن است زياد در حرم مطهر توقف نكنند. (آ: ص 78)  × از قبور كدام يك از علما بيشتر بهره‏مند مى‏شديد؟   ج: از قبر شيخ زين‏العابدين مرندى و سيد على آقا قاضى‏قدس سره. (آ: ص 80)  × از قبور اولياء چه بايد خواست؟  ج: معرفت خدا، «وَ ما خَلَقتُ الجِنَّ وَ الاِنسِ اِلّا لِيَعبُدُون»: من جن و انس را نيافريدم، مگر به اين خاطر كه مرا عبادت كنند. يعنى مرا بشناسند.  × شما قبور باباركن‏الدين و حاج محمدصادق تخت فولادى را (به تاريخ 16 آبان 1374) در اصفهان ديده‏ايد. نظر جناب‏عالى درباره اين دو چيست؟  ج: بابا ركن‏الدين روح و ريحان است و از حاج محمدصادق قوى‏تر است.  × آيا از قبر بابا ركن‏الدين چيزى هم طلب كرديد؟  ج: خواستم بفهمم ذكر او چه بوده، الهامم شد كه ذكرش «لااله‏الّااللَّه» بوده است. (آ: ص 82)  × رفتن افراد شب‏ها به قبرستان اشكال دارد؟  ج: رفتن شب به قبرستان كراهت دارد و علتش اين است كه در برزخ مثل شب‏هاى ما، رسول‏اللَّه‏صلى الله عليه وآله براى اموات مؤمنين مجلس دارند، وقتى فاتحه در قبرستان خوانده مى‏شود آن را حضور متوفى مى‏برند، مجبور مى‏شود از مجلس رسول‏اللَّه‏صلى الله عليه وآله بيرون آيد، و وجه كراهت يكى اين است. (آ: ص 81)